○
گل که بشکفت،
آن گل رخسار، یاد آمد مرا
سرو دیدم،
آن قد و رفتار، یاد آمد مرا
صبح دیدم،
طره ی شبنم به روی برگ گل
زان لب و دندان گوهربار، یادآمد مرا
چون به طرف گلستان
آمد سحر باد صبا
از نسیم روحبخش یار یاد آمد مرا_
#شاطر_عباس_صبوحی
صبح تان به خیر روزتان به حلاوت شادی و مهر
🍏🍎🍃
گل که بشکفت،
آن گل رخسار، یاد آمد مرا
سرو دیدم،
آن قد و رفتار، یاد آمد مرا
صبح دیدم،
طره ی شبنم به روی برگ گل
زان لب و دندان گوهربار، یادآمد مرا
چون به طرف گلستان
آمد سحر باد صبا
از نسیم روحبخش یار یاد آمد مرا_
#شاطر_عباس_صبوحی
صبح تان به خیر روزتان به حلاوت شادی و مهر
🍏🍎🍃
❤3
○
بوسه از خاک درت
بر دل و جان ما را بس
بادهای از لب تو
اندر نهان ما را بس
گر ز کوی دل تو
مهری رسد بر دل ما
این جهان و آن جهان
مهرِ عیان ما را بس
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
بوسه از خاک درت
بر دل و جان ما را بس
بادهای از لب تو
اندر نهان ما را بس
گر ز کوی دل تو
مهری رسد بر دل ما
این جهان و آن جهان
مهرِ عیان ما را بس
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
❤2
غزلیات حافظ 375
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
🍏🍎🍃
------------------------
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
🍏🍎🍃
👌2❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام و درودها عصرتان شاد و دلپذیر
تیک تاک قدم های تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
تیک تاک قدم های تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤4🙏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 375
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
#حافظ
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
#حافظ
👌3❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 375
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
#حافظ
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
#حافظ
👌3❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 375
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
#حافظ
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
#حافظ
👌3❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 375
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
#حافظ
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
#حافظ
👌2❤1
○
نگرفتی خبر از گمشده راهی گاهی
که بپرسی مگر از حال تباهی گاهی
سال ها منتظرم تا که برآورده کنی
آرزوهای دلم را به نگاهی گاهی
دودِ اسپند غلیظی به تن کوچه زدم
که گزندت نزند چشم سیاهی گاهی
در پسِ پنجره ی خاطره ها باد صبا
بزند موی تو را شانه الهی گاهی
اززمانی که تو را عاشق دلبسته شدم
نزدم زل به طلوع رخِ ماهی گاهی
میکنم ثانیه هاشکوه که شاید بزنی
سر به آلونک ناکرده گناهی گاهی
توهمانی که بسنجی به ترازوی سخن
وزن احساس مرا با پرِ کاهی گاهی
مهربانو عسلم زین بنه بر پشت نسیم
گذری کن به دل سوخته آهی گاهی
✍#علی_قیصری
🍏🍎🍃
نگرفتی خبر از گمشده راهی گاهی
که بپرسی مگر از حال تباهی گاهی
سال ها منتظرم تا که برآورده کنی
آرزوهای دلم را به نگاهی گاهی
دودِ اسپند غلیظی به تن کوچه زدم
که گزندت نزند چشم سیاهی گاهی
در پسِ پنجره ی خاطره ها باد صبا
بزند موی تو را شانه الهی گاهی
اززمانی که تو را عاشق دلبسته شدم
نزدم زل به طلوع رخِ ماهی گاهی
میکنم ثانیه هاشکوه که شاید بزنی
سر به آلونک ناکرده گناهی گاهی
توهمانی که بسنجی به ترازوی سخن
وزن احساس مرا با پرِ کاهی گاهی
مهربانو عسلم زین بنه بر پشت نسیم
گذری کن به دل سوخته آهی گاهی
✍#علی_قیصری
🍏🍎🍃
❤3🙏1
@shoowshoow
لامبادا
🎼❤️🎼
برای نگاهی ، دنیا را
برای لبخندی، آسمان را
برای #بوسهای...
نمیدانم...برای #بوسهای!
ترا چه خواهم بخشید!
گوستاو_آدولفو
🍏🍎🍃
برای نگاهی ، دنیا را
برای لبخندی، آسمان را
برای #بوسهای...
نمیدانم...برای #بوسهای!
ترا چه خواهم بخشید!
گوستاو_آدولفو
🍏🍎🍃
❤2👏1👌1
●
در سراشیب بغض کدامین پنجره
فریاد در گلوی کوچه شکست؛
در کدامین فصلِ خشک؛
بذر های سبز محبت... بر پرچینِ
همسایه خشکیدند
خاک؛ باران را صدا نزد
و ابر سفره های بی کسی را
رنگین نکرد
در سکوت و بهتِ کدامین اندوه؛
قلبِ شاپرک در باد شکست
و پاکتِ خالی ِ نامه؛
بغض سرد قاصدک را...
در ازدحام درد گریست؟
در سکون سرانگشتانِ
تا به تایِ کدامین دست
قلم بر دشت کین؛ پرسه زد
نخلستانِ باور مرد
و نخل ها، بی سر شدند
و بالِ پرواز یقین،
پشت نقاب های رنگ رنگِ
هزار چهره یِ عبوس؛
در اندیشه ی گنگ و هزار توی
حسرتِ خیابان گم شد
بر قلّه ی فهم کدامین کوه
باید صعود کرد
بر قلّه ی فهمِ کدامین کوه؟
تا سقوط خصمانه ی خاک را
باور نکرد
بر سریرِ کدامینِ باور
به انتظار پر جادویی ِ سیمرغ؛
باید جان داد و
بال های سرخِ پرندگان این همه
قفس را... یکی یکی سوزاند
تا جادّه ی کدامین فصل؟
باید دشت های ناباورِ گندم های
سیاهِ مسموم را درو کرد؛
و آب به آسیابِ
آسیابان پیر ریخت؛
تا گندم هایش را... آرد کند
و نان های سوخته
در تنور شقاوت بپزد
تا کدامین ابر، باید بارید
تا کدامین بغض؛ باید فرو خفت
تا کدامین فصل، باید مرد ...؟!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
در سراشیب بغض کدامین پنجره
فریاد در گلوی کوچه شکست؛
در کدامین فصلِ خشک؛
بذر های سبز محبت... بر پرچینِ
همسایه خشکیدند
خاک؛ باران را صدا نزد
و ابر سفره های بی کسی را
رنگین نکرد
در سکوت و بهتِ کدامین اندوه؛
قلبِ شاپرک در باد شکست
و پاکتِ خالی ِ نامه؛
بغض سرد قاصدک را...
در ازدحام درد گریست؟
در سکون سرانگشتانِ
تا به تایِ کدامین دست
قلم بر دشت کین؛ پرسه زد
نخلستانِ باور مرد
و نخل ها، بی سر شدند
و بالِ پرواز یقین،
پشت نقاب های رنگ رنگِ
هزار چهره یِ عبوس؛
در اندیشه ی گنگ و هزار توی
حسرتِ خیابان گم شد
بر قلّه ی فهم کدامین کوه
باید صعود کرد
بر قلّه ی فهمِ کدامین کوه؟
تا سقوط خصمانه ی خاک را
باور نکرد
بر سریرِ کدامینِ باور
به انتظار پر جادویی ِ سیمرغ؛
باید جان داد و
بال های سرخِ پرندگان این همه
قفس را... یکی یکی سوزاند
تا جادّه ی کدامین فصل؟
باید دشت های ناباورِ گندم های
سیاهِ مسموم را درو کرد؛
و آب به آسیابِ
آسیابان پیر ریخت؛
تا گندم هایش را... آرد کند
و نان های سوخته
در تنور شقاوت بپزد
تا کدامین ابر، باید بارید
تا کدامین بغض؛ باید فرو خفت
تا کدامین فصل، باید مرد ...؟!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👏2