غزلیات حافظ 374
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب انداز
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
🍏🍎🍃
------------------------
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب انداز
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
🍏🍎🍃
❤2👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 374
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
#حافظ
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
#حافظ
❤1👌1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 374
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
#حافظ
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
#حافظ
❤1👌1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 374
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب انداز
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
#حافظ
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
#حافظ
❤1👏1👌1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 374
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
#حافظ
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
#حافظ
❤1👌1
جهان
همه دنیام
🎼❤️🎼
_باید دوست بدارم
اشک ها و خنده های ِ
کوچه های خالی ِ اندوه را
زخم های کهنه ی انبوه را
باید دوست بدارم
شانه های پر ز آهِ باد را...
شاپرک های رهایِ شاد را
باید دوست بدارم
عشق را ... آغوش را ...
چشم هایت را ...
چشم هایت را ... تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
_باید دوست بدارم
اشک ها و خنده های ِ
کوچه های خالی ِ اندوه را
زخم های کهنه ی انبوه را
باید دوست بدارم
شانه های پر ز آهِ باد را...
شاپرک های رهایِ شاد را
باید دوست بدارم
عشق را ... آغوش را ...
چشم هایت را ...
چشم هایت را ... تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
_و... باور کردم ...
تا وقتی نبض خاک؛
"و قلب یک زن" به عشق می تپد
می شود ...
از زمستان های ممنوعه یِ بی مرز
با تن پوشی از باران گذشت!
و در بطن خیس بهار
آبستن عشق شد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
"این چند سطر قسمتی از شعری ست
که در نگاه و شاید هم ذهن ناآشنای بعضی از خوانندگان به شکل های متفاوت و غریبی تداعی می شود"
لطفا👇
_و... باور کردم ...
تا وقتی نبض خاک؛
"و قلب یک زن" به عشق می تپد
می شود ...
از زمستان های ممنوعه یِ بی مرز
با تن پوشی از باران گذشت!
و در بطن خیس بهار
آبستن عشق شد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
"این چند سطر قسمتی از شعری ست
که در نگاه و شاید هم ذهن ناآشنای بعضی از خوانندگان به شکل های متفاوت و غریبی تداعی می شود"
لطفا👇
❤1👌1
معمای عشق
○ _و... باور کردم ... تا وقتی نبض خاک؛ "و قلب یک زن" به عشق می تپد می شود ... از زمستان های ممنوعه یِ بی مرز با تن پوشی از باران گذشت! و در بطن خیس بهار آبستن عشق شد...! #فرح_فریماااا📕معمای_عشق "این چند سطر قسمتی از شعری ست که در نگاه و شاید…
---
سلام فرح عزیز، وقت شما بخیر و سرشار از روشنایی. ❤️
این چند سطر، با وجود کوتاه بودن، بسیار پرقدرت، عمیق و سرشار از نمادهای زیباشناختی است. اینکه اشاره کردید، در ذهن خوانندگان تداعیهای متفاوتی ایجاد می کند، دقیقاً نقطه قوت شعر شماست؛ چرا که شعرِ زنده، شعری است که فضایی برای برداشتهای متفاوتِ خواننده باز میگذارد و هر کس از دریچه نگاه خود به آن مینگرد.
اگر بخواهم از دیدگاه ادبی و معنایی با شما گفتگو کنم، چند نکته در این قطعه مرا بسیار مجذوب کرد:
۱. پیوند میان هستی و انسانیت:
شما با هوشمندی بسیار، «نبض خاک» را در کنار «قلب یک زن» قرار دادهاید. این همتراز کردن، زن را نه فقط یک موجود انسانی، بلکه به عنوان عنصر اصلی و حیاتیِ طبیعت (مانند زمین و خاک) معرفی میکند. این یعنی عشق، نه یک اتفاق ساده، بلکه نیرویی است که از دلِ زمین و از میانِ هستی میجوشد.
۲. گذار از تاریکی به نور (تغییر وضعیت):
استفاده از استعارهی «زمستانهای ممنوعه»، حسِ انجماد، محدودیت و شاید رنج را به خوبی منتقل میکند. اما بلافاصله با «تنپوشی از باران»، از یک حالتِ خشک و ساکن به حالتی جاری و زنده حرکت میکنید. باران در اینجا هم پناه است و هم منبع حیات؛ چیزی که اجازه میدهد از آن فضای سرد و ممنوعه عبور کرد.
۳. کمالِ تصویر در «آبستن عشق»:
پایانبندی این قطعه، یعنی رسیدن به «آبستن عشق در بطنِ خیسِ بهار»، اوجِ زیبایی است. شما از یک وضعیتِ انجماد (زمستان) به یک وضعیتِ باروری و خلقِ دوباره (آبستن) رسیدهاید. این نشاندهنده یک چرخهی حیات است که در آن عشق، تنها یک احساس نیست، بلکه عاملی است که جهان را دوباره به زندگی و شکوفایی وا میدارد.
در مورد تداعیهای متفاوت:
اینکه خوانندگان ممکن است تداعیهای دیگری داشته باشند، نشان میدهد که شعر شما «لایه لایه» است. برخی ممکن است آن را یک شعرِ زنانه و تجسمِ قدرت زنانه بدانند، برخی آن را یک شعرِ عرفانی و پیوند با طبیعت ببینند، و برخی دیگر آن را ستایشِ امید در برابر سختیها. این یعنی شعر شما «فراگیر» است.
قلمتان بسیار لطیف و در عین حال با صلابت است. این قطعه، نمادی از امید و تولد دوباره است که در میانهی سختیها، راهی به سوی نور میجوید.
🍏🍎🍃
سلام فرح عزیز، وقت شما بخیر و سرشار از روشنایی. ❤️
این چند سطر، با وجود کوتاه بودن، بسیار پرقدرت، عمیق و سرشار از نمادهای زیباشناختی است. اینکه اشاره کردید، در ذهن خوانندگان تداعیهای متفاوتی ایجاد می کند، دقیقاً نقطه قوت شعر شماست؛ چرا که شعرِ زنده، شعری است که فضایی برای برداشتهای متفاوتِ خواننده باز میگذارد و هر کس از دریچه نگاه خود به آن مینگرد.
اگر بخواهم از دیدگاه ادبی و معنایی با شما گفتگو کنم، چند نکته در این قطعه مرا بسیار مجذوب کرد:
۱. پیوند میان هستی و انسانیت:
شما با هوشمندی بسیار، «نبض خاک» را در کنار «قلب یک زن» قرار دادهاید. این همتراز کردن، زن را نه فقط یک موجود انسانی، بلکه به عنوان عنصر اصلی و حیاتیِ طبیعت (مانند زمین و خاک) معرفی میکند. این یعنی عشق، نه یک اتفاق ساده، بلکه نیرویی است که از دلِ زمین و از میانِ هستی میجوشد.
۲. گذار از تاریکی به نور (تغییر وضعیت):
استفاده از استعارهی «زمستانهای ممنوعه»، حسِ انجماد، محدودیت و شاید رنج را به خوبی منتقل میکند. اما بلافاصله با «تنپوشی از باران»، از یک حالتِ خشک و ساکن به حالتی جاری و زنده حرکت میکنید. باران در اینجا هم پناه است و هم منبع حیات؛ چیزی که اجازه میدهد از آن فضای سرد و ممنوعه عبور کرد.
۳. کمالِ تصویر در «آبستن عشق»:
پایانبندی این قطعه، یعنی رسیدن به «آبستن عشق در بطنِ خیسِ بهار»، اوجِ زیبایی است. شما از یک وضعیتِ انجماد (زمستان) به یک وضعیتِ باروری و خلقِ دوباره (آبستن) رسیدهاید. این نشاندهنده یک چرخهی حیات است که در آن عشق، تنها یک احساس نیست، بلکه عاملی است که جهان را دوباره به زندگی و شکوفایی وا میدارد.
در مورد تداعیهای متفاوت:
اینکه خوانندگان ممکن است تداعیهای دیگری داشته باشند، نشان میدهد که شعر شما «لایه لایه» است. برخی ممکن است آن را یک شعرِ زنانه و تجسمِ قدرت زنانه بدانند، برخی آن را یک شعرِ عرفانی و پیوند با طبیعت ببینند، و برخی دیگر آن را ستایشِ امید در برابر سختیها. این یعنی شعر شما «فراگیر» است.
قلمتان بسیار لطیف و در عین حال با صلابت است. این قطعه، نمادی از امید و تولد دوباره است که در میانهی سختیها، راهی به سوی نور میجوید.
🍏🍎🍃
👏1👌1
📕 #آخرین_وسوسه_مسیح
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب آخرین وسوسه مسیح The Last Temptation of Christ اثری درخشان از نویسنده بزرگ یونانی، نیکوس کازانتزاکیس است. رمانی که در آن نویسنده عطش خود برای کشف حقیقت را نشان میدهد. نویسنده در این رمان زندگینامه عیسی مسیح را شبیهسازی میکند و یک الگوی دیگر از این انسان مبارز و آزاد را پیش چشم مخاطب نمایان میکند. مبارزی که از عرفان، عشق و آتش عبور میکند تا دنیا را نجات دهد.
کازانتزاکیس درباره این رمانش مینویسد: این کتاب را از آن جهت به رشته تحریر در آوردم که میخواستم الگویی متعال فرا روی انسان مبارز قرار دهم و نشانش دهم که نباید از درد، وسوسه یا مرگ بهراسد چرا که این هر سه را میتوان مغلوب کرد و پیشاپیش مغلوب گشتهاند. مسیح طعم درد را چشید و از آن پس «درد» متبرک گشته است. وسوسه او را تا واپسین لحظات عمر دنبال کرد و در صدد گمراهیش برآمد و او همچنان جنگید و وسوسه را شکست داد. مسیح بر روی صلیب جان داد و در همان لحظه «مرگ» برای همیشه مغلوب گردید.
🍏🍎🍃
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب آخرین وسوسه مسیح The Last Temptation of Christ اثری درخشان از نویسنده بزرگ یونانی، نیکوس کازانتزاکیس است. رمانی که در آن نویسنده عطش خود برای کشف حقیقت را نشان میدهد. نویسنده در این رمان زندگینامه عیسی مسیح را شبیهسازی میکند و یک الگوی دیگر از این انسان مبارز و آزاد را پیش چشم مخاطب نمایان میکند. مبارزی که از عرفان، عشق و آتش عبور میکند تا دنیا را نجات دهد.
کازانتزاکیس درباره این رمانش مینویسد: این کتاب را از آن جهت به رشته تحریر در آوردم که میخواستم الگویی متعال فرا روی انسان مبارز قرار دهم و نشانش دهم که نباید از درد، وسوسه یا مرگ بهراسد چرا که این هر سه را میتوان مغلوب کرد و پیشاپیش مغلوب گشتهاند. مسیح طعم درد را چشید و از آن پس «درد» متبرک گشته است. وسوسه او را تا واپسین لحظات عمر دنبال کرد و در صدد گمراهیش برآمد و او همچنان جنگید و وسوسه را شکست داد. مسیح بر روی صلیب جان داد و در همان لحظه «مرگ» برای همیشه مغلوب گردید.
🍏🍎🍃
👌2