°
تو بخند!
من در بهار لبخند تو سبز می شوم
من عشق را با لبان تو می بوسم...
تو بمان؛
من در هوای تو... نفس می کشم
باز کن؛
پنجره ی بسته ی بی تابی را
من در هوایِ خسته ی دلتنگ؛
می میرم...
تو بخند... تو بمان...
بگذار در هوای هم، نفس بکشیم
مگذار... چترها
زیرِ باران دلتنگی بگریند
بگذار؛ بخندیم در باد
بگذار شاپرک ها باور کنند؛ پرواز را
دوستم داشته باش؛
تا عشق قصّه ی تلخِ
گندم زار نشود
باز کن پنجره را...
من در هوای بسته ی دلتنگ، می میرم
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو بخند!
من در بهار لبخند تو سبز می شوم
من عشق را با لبان تو می بوسم...
تو بمان؛
من در هوای تو... نفس می کشم
باز کن؛
پنجره ی بسته ی بی تابی را
من در هوایِ خسته ی دلتنگ؛
می میرم...
تو بخند... تو بمان...
بگذار در هوای هم، نفس بکشیم
مگذار... چترها
زیرِ باران دلتنگی بگریند
بگذار؛ بخندیم در باد
بگذار شاپرک ها باور کنند؛ پرواز را
دوستم داشته باش؛
تا عشق قصّه ی تلخِ
گندم زار نشود
باز کن پنجره را...
من در هوای بسته ی دلتنگ، می میرم
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
📕 #آخرین_وسوسه_مسیح
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب آخرین وسوسه مسیح The Last Temptation of Christ اثری درخشان از نویسنده بزرگ یونانی، نیکوس کازانتزاکیس است. رمانی که در آن نویسنده عطش خود برای کشف حقیقت را نشان میدهد. نویسنده در این رمان زندگینامه عیسی مسیح را شبیهسازی میکند و یک الگوی دیگر از این انسان مبارز و آزاد را پیش چشم مخاطب نمایان میکند. مبارزی که از عرفان، عشق و آتش عبور میکند تا دنیا را نجات دهد.
کازانتزاکیس درباره این رمانش مینویسد: این کتاب را از آن جهت به رشته تحریر در آوردم که میخواستم الگویی متعال فرا روی انسان مبارز قرار دهم و نشانش دهم که نباید از درد، وسوسه یا مرگ بهراسد چرا که این هر سه را میتوان مغلوب کرد و پیشاپیش مغلوب گشتهاند. مسیح طعم درد را چشید و از آن پس «درد» متبرک گشته است. وسوسه او را تا واپسین لحظات عمر دنبال کرد و در صدد گمراهیش برآمد و او همچنان جنگید و وسوسه را شکست داد. مسیح بر روی صلیب جان داد و در همان لحظه «مرگ» برای همیشه مغلوب گردید.
🍏🍎🍃
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب آخرین وسوسه مسیح The Last Temptation of Christ اثری درخشان از نویسنده بزرگ یونانی، نیکوس کازانتزاکیس است. رمانی که در آن نویسنده عطش خود برای کشف حقیقت را نشان میدهد. نویسنده در این رمان زندگینامه عیسی مسیح را شبیهسازی میکند و یک الگوی دیگر از این انسان مبارز و آزاد را پیش چشم مخاطب نمایان میکند. مبارزی که از عرفان، عشق و آتش عبور میکند تا دنیا را نجات دهد.
کازانتزاکیس درباره این رمانش مینویسد: این کتاب را از آن جهت به رشته تحریر در آوردم که میخواستم الگویی متعال فرا روی انسان مبارز قرار دهم و نشانش دهم که نباید از درد، وسوسه یا مرگ بهراسد چرا که این هر سه را میتوان مغلوب کرد و پیشاپیش مغلوب گشتهاند. مسیح طعم درد را چشید و از آن پس «درد» متبرک گشته است. وسوسه او را تا واپسین لحظات عمر دنبال کرد و در صدد گمراهیش برآمد و او همچنان جنگید و وسوسه را شکست داد. مسیح بر روی صلیب جان داد و در همان لحظه «مرگ» برای همیشه مغلوب گردید.
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبتان خوش و آرام دوستانم 💖🩵
امیدوارم همگی در پناه مهر آفرینش سبز و سلامت باشید، متاسفانه وضعیت بد بد بد اینترنت مانع از آن است که مطالب و داده های کانال در زمان مساعد و آنطور که باید... باشد ، سپاس از همراهی و صبوری صمیمانه تان 🩷 به امید روزهایی سرشار از عشق، شادی و امید و شب هایی روشن و آرام
🍏🍎🍃
امیدوارم همگی در پناه مهر آفرینش سبز و سلامت باشید، متاسفانه وضعیت بد بد بد اینترنت مانع از آن است که مطالب و داده های کانال در زمان مساعد و آنطور که باید... باشد ، سپاس از همراهی و صبوری صمیمانه تان 🩷 به امید روزهایی سرشار از عشق، شادی و امید و شب هایی روشن و آرام
🍏🍎🍃
❤2
@sonati444telegram
شبان آهسته میگریم_همای
🎼❤️🎼
شبان آهسته میگریم
که شاید کم شود دردم
تحمل می رود اما
شب غم سر نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،
بی قراری ها ؟
تو مه، بی مهری و
حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل
برگیر این زنجیر جور ای یار
که این دیوانه گر عاقل شود ،
دیگر نمی آید
فراق از عمر من
می کاهد ای نامهربان رحمی
خدا را از چه بر من
رحمت ای کافر نمی آید
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🗣#همای
🍏🍎🍃
شبان آهسته میگریم
که شاید کم شود دردم
تحمل می رود اما
شب غم سر نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،
بی قراری ها ؟
تو مه، بی مهری و
حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل
برگیر این زنجیر جور ای یار
که این دیوانه گر عاقل شود ،
دیگر نمی آید
فراق از عمر من
می کاهد ای نامهربان رحمی
خدا را از چه بر من
رحمت ای کافر نمی آید
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🗣#همای
🍏🍎🍃
❤2🥰1
من شاید گل نیلوفری باشم...
ایلماه
من شاید
گلِ نیلوفری باشم
از دیارانی دور
در آغوشِ قله هایِ
رفیع و بلندِ آلپ
و شاید
مردابی خسته و دل شکسته؛
که سالیانی بسیار به انتظارِ
شکفتنِ نیلوفرهایِ آبی؛
ستاره ها را، شمرده است.
و شاید هم؛
قاصدکی رها در باد
پشتِ نرده هایِ چوبیِ پنجره ای
رو به کوچه یِ بن بستِ انتظار
گم شده در،
خاطراتِ گُنگِ ناباور
و شاید هم؛ گلی
از لامکان هایِ دورِ دورِ دور
که هیچ دستی عاشقانه،نبوییدش
و روحِ بلند و عارفانه اش را
در زورقی سپید به دریایِ فهم
و باور نبرد
بر جای جایِ زخم هایِ تنهایی ام
و بر برگ برگِ زلال و آفتابی ام
گلبوسه هایِ آفرینش؛
و اکسیرِ نامیرایِ عشق؛
حکشده است!
باورم کن!
نیلوفرانِ
بلندای پر صلابت آلپ
و نیلوفران
برکه ی ماهِ چشمانِ تو
و نیلوفرانِ
باغچه ی رویاهایِ سبز مادرم
فقط چند بهار دیگر
فقط چند بهارِ دیگر
آفتاب را... در آغوش می گیرند
نیلوفران عاشق؛
اما؛ همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست!
طلوعِ یک باورِ خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابتِ عشق...!
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🎙#ایلماه👑
🍏🍎🍃
گلِ نیلوفری باشم
از دیارانی دور
در آغوشِ قله هایِ
رفیع و بلندِ آلپ
و شاید
مردابی خسته و دل شکسته؛
که سالیانی بسیار به انتظارِ
شکفتنِ نیلوفرهایِ آبی؛
ستاره ها را، شمرده است.
و شاید هم؛
قاصدکی رها در باد
پشتِ نرده هایِ چوبیِ پنجره ای
رو به کوچه یِ بن بستِ انتظار
گم شده در،
خاطراتِ گُنگِ ناباور
و شاید هم؛ گلی
از لامکان هایِ دورِ دورِ دور
که هیچ دستی عاشقانه،نبوییدش
و روحِ بلند و عارفانه اش را
در زورقی سپید به دریایِ فهم
و باور نبرد
بر جای جایِ زخم هایِ تنهایی ام
و بر برگ برگِ زلال و آفتابی ام
گلبوسه هایِ آفرینش؛
و اکسیرِ نامیرایِ عشق؛
حکشده است!
باورم کن!
نیلوفرانِ
بلندای پر صلابت آلپ
و نیلوفران
برکه ی ماهِ چشمانِ تو
و نیلوفرانِ
باغچه ی رویاهایِ سبز مادرم
فقط چند بهار دیگر
فقط چند بهارِ دیگر
آفتاب را... در آغوش می گیرند
نیلوفران عاشق؛
اما؛ همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست!
طلوعِ یک باورِ خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابتِ عشق...!
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🎙#ایلماه👑
🍏🍎🍃
❤3
📆
تاریخ امروز یکشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۵ شمسی 28ژوئن 2026 میلادی،۱۳ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضورتان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈 یکشنبه تان به عشق و زندگی
-----------------------
عشق از ایمان می زاید و
ایمان از عشق... و این هر دو از شادی ...
و شادی از آرامش...
الهی عشق، شادی و آرامش عطامان فرما...
و ما را زیر چترِ آغوشِ پرمهرت،
پناه باش...
#فرح_فریماااا _معمای_عشق
🍏🍎🍃
تاریخ امروز یکشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۵ شمسی 28ژوئن 2026 میلادی،۱۳ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضورتان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈 یکشنبه تان به عشق و زندگی
-----------------------
عشق از ایمان می زاید و
ایمان از عشق... و این هر دو از شادی ...
و شادی از آرامش...
الهی عشق، شادی و آرامش عطامان فرما...
و ما را زیر چترِ آغوشِ پرمهرت،
پناه باش...
#فرح_فریماااا _معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
●
تو را گم می کنم هر روز و
پیدا میکنم هر شب
بدینسان خواب ها را
با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را
چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه
برپا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن
که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود
مدارا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد
ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار
نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی
برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را
تا صبح معنا می کنم هر شب ...
✍#محمد_علی_ بهمنی
🍏🍎🍃
تو را گم می کنم هر روز و
پیدا میکنم هر شب
بدینسان خواب ها را
با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را
چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه
برپا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن
که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود
مدارا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد
ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار
نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی
برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را
تا صبح معنا می کنم هر شب ...
✍#محمد_علی_ بهمنی
🍏🍎🍃
❤1
○
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردهی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش، ندانی از کجا آمدهای
خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت
👤# خیام
🍏🍎🍃
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردهی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش، ندانی از کجا آمدهای
خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت
👤# خیام
🍏🍎🍃
❤1👏1