○
من شاید
گلِ نیلوفری باشم
از دیارانی دور
در آغوشِ قله هایِ
رفیع و بلندِ آلپ
و شاید
مردابی خسته و دل شکسته؛
که سالیانی بسیار به انتظارِ
شکفتنِ نیلوفرهایِ آبی؛
ستاره ها را، شمرده است.
و شاید هم؛
قاصدکی رها در باد
پشتِ نرده هایِ چوبیِ پنجره ای
رو به کوچه یِ بن بستِ انتظار
گم شده در،
خاطراتِ گُنگِ ناباور
و شاید هم؛ گلی
از لامکان هایِ دورِ دورِ دور
که هیچ دستی عاشقانه،نبوییدش
و روحِ بلند و عارفانه اش را
در زورقی سپید به دریایِ فهم
و باور نبرد
بر جای جایِ زخم هایِ تنهایی ام
و بر برگ برگِ زلال و آفتابی ام
گلبوسه هایِ آفرینش؛
و اکسیرِ نامیرایِ عشق؛
حکشده است!
باورم کن!
نیلوفرانِ
بلندای پر صلابت آلپ
و نیلوفران
برکه ی ماهِ چشمانِ تو
و نیلوفرانِ
باغچه ی رویاهایِ سبز مادرم
فقط چند بهار دیگر
فقط چند بهارِ دیگر
آفتاب را... در آغوش می گیرند
نیلوفران عاشق؛
اما؛ همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست!
طلوعِ یک باورِ خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابتِ عشق...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
من شاید
گلِ نیلوفری باشم
از دیارانی دور
در آغوشِ قله هایِ
رفیع و بلندِ آلپ
و شاید
مردابی خسته و دل شکسته؛
که سالیانی بسیار به انتظارِ
شکفتنِ نیلوفرهایِ آبی؛
ستاره ها را، شمرده است.
و شاید هم؛
قاصدکی رها در باد
پشتِ نرده هایِ چوبیِ پنجره ای
رو به کوچه یِ بن بستِ انتظار
گم شده در،
خاطراتِ گُنگِ ناباور
و شاید هم؛ گلی
از لامکان هایِ دورِ دورِ دور
که هیچ دستی عاشقانه،نبوییدش
و روحِ بلند و عارفانه اش را
در زورقی سپید به دریایِ فهم
و باور نبرد
بر جای جایِ زخم هایِ تنهایی ام
و بر برگ برگِ زلال و آفتابی ام
گلبوسه هایِ آفرینش؛
و اکسیرِ نامیرایِ عشق؛
حکشده است!
باورم کن!
نیلوفرانِ
بلندای پر صلابت آلپ
و نیلوفران
برکه ی ماهِ چشمانِ تو
و نیلوفرانِ
باغچه ی رویاهایِ سبز مادرم
فقط چند بهار دیگر
فقط چند بهارِ دیگر
آفتاب را... در آغوش می گیرند
نیلوفران عاشق؛
اما؛ همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست!
طلوعِ یک باورِ خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابتِ عشق...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
_نیلوفران عاشق؛
اما... همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست
طلوع یک باور خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابت عشق...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
_نیلوفران عاشق؛
اما... همیشه آفتابی اند
و مرگ برایِ شان؛
تنها یک غروبِ بی فردا نیست
طلوع یک باور خوش است!!!
مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار
در مردمکِ چشمانِ با نجابت و
پر شکوهِ و با صلابت عشق...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
سلام به صبح به آفتاب؛
به شنبه های سربزیر بی تاب؛
سلام به بوی نان گرم
به گونه های سرخِ شرم
سلام به بال شاپرک
به کوله بار قاصدک
سلام به موج به دریا
به خنده های پرطنین رویا
سلام به تو... که یاد تو؛
حلاوت کلید صبح فرداست!
سلام به تو؛
که چشم تو طراوت شکوهِ
عشق و رویاست...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر صبح تون به خیر
قدم های اولین روز هفته تان به ضرباهنگ خوش عشق و زندگی☀️
امروز یک شروع دوباره است...
🍏🍎🍃
سلام به صبح به آفتاب؛
به شنبه های سربزیر بی تاب؛
سلام به بوی نان گرم
به گونه های سرخِ شرم
سلام به بال شاپرک
به کوله بار قاصدک
سلام به موج به دریا
به خنده های پرطنین رویا
سلام به تو... که یاد تو؛
حلاوت کلید صبح فرداست!
سلام به تو؛
که چشم تو طراوت شکوهِ
عشق و رویاست...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر صبح تون به خیر
قدم های اولین روز هفته تان به ضرباهنگ خوش عشق و زندگی☀️
امروز یک شروع دوباره است...
🍏🍎🍃
❤3
Jete Nahi Dibo
Ehsan Matoori, Alireza Ghorbani, Bombay Jayashri
🎼❤️🎼
شازده کوچولو گفت:
مگه ما دو نفر نیستیم؟
پس چرا سه تا سایه رو دیواره ..؟
روباه جواب داد:
حتما یه نفر تو فکرته!
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
🍏🍎🍃
شازده کوچولو گفت:
مگه ما دو نفر نیستیم؟
پس چرا سه تا سایه رو دیواره ..؟
روباه جواب داد:
حتما یه نفر تو فکرته!
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 372
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
🍏🍎🍃
-----------------------
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 372
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
#حافظ
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 372
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
#حافظ
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
#حافظ
❤1