Forwarded from Shahin
عاشقانه برای خدا
شاهین شاهدوست
🎼❤️🎼
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...
#فرح_فریما
#شاهین شاهدوست
خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید
و عشق،،،
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
پهناور تماشا کرد
می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد
می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد...
#فرح_فریما
#شاهین شاهدوست
❤2👏1
زندگی از آن سوی ناامیدی آغاز میشود؛ چرا که انسان تنها زمانی میتواند واقعاً زنده باشد که از عمق ناامیدی گذشته باشد."
👤ژان_پل_سارتر
👤ژان_پل_سارتر
👏1👌1
●
باید پناه برد به پروردگار شکافنده که چشمه آب را از دل سنگ و صبح رخشان را از دل شبِ سیاه و گیاهِ سبز و خرّم را از دل سیاهِ زمین بیرون می آورد و اوست که می تواند آدمی را از هر شرّی در پناه خود حفظ کند اگرچه که نزد عارفان هیچ شرّی به آدمی نمی رسد مگر آنچه که خداوند یعنی همان شکافنده صبح خواسته باشد و او هیچ رنج و محنتی بر کسی وارد نمی کند مگر آنچه جزای او یا شفای او یا مایه رشد و ارتقای اوست. پس به قول مولانا:
مرده باید بود پیش حکم حق
تا نیاید زخمت از ربُّ الفَلَق
مثنوی
به تعبیر مولانا اگر آدمی در پیش امر پروردگار چون مرده در مقام تسلیم باشد یعنی خود را به فرمان خوبی و زیبایی بسپارد به حقیقت به پروردگار پناه برده است و هیچ زخمی از آن شکافنده صبح به او نخواهد رسید.
برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن "
به قلم دکتر حسین الهی قمشه ای
🍏🍎🍃
باید پناه برد به پروردگار شکافنده که چشمه آب را از دل سنگ و صبح رخشان را از دل شبِ سیاه و گیاهِ سبز و خرّم را از دل سیاهِ زمین بیرون می آورد و اوست که می تواند آدمی را از هر شرّی در پناه خود حفظ کند اگرچه که نزد عارفان هیچ شرّی به آدمی نمی رسد مگر آنچه که خداوند یعنی همان شکافنده صبح خواسته باشد و او هیچ رنج و محنتی بر کسی وارد نمی کند مگر آنچه جزای او یا شفای او یا مایه رشد و ارتقای اوست. پس به قول مولانا:
مرده باید بود پیش حکم حق
تا نیاید زخمت از ربُّ الفَلَق
مثنوی
به تعبیر مولانا اگر آدمی در پیش امر پروردگار چون مرده در مقام تسلیم باشد یعنی خود را به فرمان خوبی و زیبایی بسپارد به حقیقت به پروردگار پناه برده است و هیچ زخمی از آن شکافنده صبح به او نخواهد رسید.
برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن "
به قلم دکتر حسین الهی قمشه ای
🍏🍎🍃
👏2❤1👌1
👌3
○
کلید صبح،درپلکهای توست
دست مرا بگیر
از چارراه خواب گذر کن
بگذارو بگذریم زین خیل خفتگان!
دست مرا بگیرتا بسرایم،
در دستهای من
بال کبوتری است...!
✍#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
کلید صبح،درپلکهای توست
دست مرا بگیر
از چارراه خواب گذر کن
بگذارو بگذریم زین خیل خفتگان!
دست مرا بگیرتا بسرایم،
در دستهای من
بال کبوتری است...!
✍#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
❤4👏1🙏1
○
این روزها
آدم ها... همه ابری اند؛
با نقاب هایی غریب
و غربتی... در خویش
با تن پوشی زخمی و ریش
در سرزمینِ خویش؛
اینجا سرزمینِ
ابر و مه و باد است؛
سرزمینِ آتش و بوران و خاکستر
اینجا... راه ها دورند
کوچه ها... بن بست؛
عشق ها... کورند ...
قرن هاست؛ گم کرده یِ راهیم
سال هاست؛ تنهایِ تنهاییم
روزهاست...
در انتظار بارشِ یک قطره، بارانیم
بارانی... از جنس نور
نه از کهنه قبایِ کور ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
این روزها
آدم ها... همه ابری اند؛
با نقاب هایی غریب
و غربتی... در خویش
با تن پوشی زخمی و ریش
در سرزمینِ خویش؛
اینجا سرزمینِ
ابر و مه و باد است؛
سرزمینِ آتش و بوران و خاکستر
اینجا... راه ها دورند
کوچه ها... بن بست؛
عشق ها... کورند ...
قرن هاست؛ گم کرده یِ راهیم
سال هاست؛ تنهایِ تنهاییم
روزهاست...
در انتظار بارشِ یک قطره، بارانیم
بارانی... از جنس نور
نه از کهنه قبایِ کور ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
ادب باستانی ایرانیان
✍#هرودوت مورخ یونانی که در قرن پنجم پیش از میلاد می زیسته مینویسد ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیبها میدانند و حتی از قرض خواستن خوداری میکنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
باز به گفته همین مورخ ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
#گزنفون مینویسد که ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند، همچنین خاصیت گیاه ها را به جوانان می آموختند تا از آنچه مفید است استفاده کنند و از آنچه زیان آور است بپرهیزند.
📕 #هرودوت
🍏🍎🍃
ادب باستانی ایرانیان
✍#هرودوت مورخ یونانی که در قرن پنجم پیش از میلاد می زیسته مینویسد ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیبها میدانند و حتی از قرض خواستن خوداری میکنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
باز به گفته همین مورخ ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
#گزنفون مینویسد که ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند، همچنین خاصیت گیاه ها را به جوانان می آموختند تا از آنچه مفید است استفاده کنند و از آنچه زیان آور است بپرهیزند.
📕 #هرودوت
🍏🍎🍃
❤1🙏1👌1
غزلیات حافظ 371
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------'
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
چون میرود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
المنة للَّه که چو ما بیدل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم
🍏🍎🍃
------------------------'
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
چون میرود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
المنة للَّه که چو ما بیدل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 371
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
#حافظ
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 371
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
#حافظ
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
#حافظ
❤1