معمای عشق
760 subscribers
15.5K photos
2.87K videos
2 files
308 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM



دیوارها... تاریک تر شده اند
شکوفه های زخمی ِ انار سرخ تر

کاش نسیم بوی تو را... بیاورد
شاید ظلم؛ شرمنده ی عشق شود

شاید دوباره بنفشه بروید
شاید از قلب آسمان ستاره ببارد
شاید ماه... عاشق شود

شاید آفتاب؛
از مغرب معرفت؛ طلوع کند
و شب در کمندِ
هزار گیسِ جادوی عشق؛ در چشمِ
سبز خورشید ... خوابش ببرد...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۱۱
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معمای عشق
○ دیوارها... تاریک تر شده اند شکوفه های زخمی ِ انار سرخ تر کاش نسیم بوی تو را... بیاورد شاید ظلم؛ شرمنده ی عشق شود شاید دوباره بنفشه بروید شاید از قلب آسمان ستاره ببارد شاید ماه... عاشق شود شاید آفتاب؛ از مغرب معرفت؛ طلوع کند و شب در کمندِ هزار گیسِ…
.

*دیوارها... بلندتر شده‌اند*
*شکوفه‌های زخمیِ انار، سرخ‌تر...*

این حالت، وزنِ تصویریِ بسیار قدرتمندی دارد.
این شعر، یک سفر است؛ سفری از «سنگینی و انزوا» به سوی «رهایی و معجزه». شما در نیمه‌ی اول، سنگینیِ جهان (دیوارها و درد) را ترسیم کردید و در نیمه‌ی دوم، با استفاده از کلمه‌ی جادوییِ «شاید»، دریچه‌ای به سوی یک جهانِ موازی و رویاگونه باز کردید.

*۱. تحلیل و برداشت من از شعر:

شعر شما از یک «تضادِ دراماتیک» آغاز می‌شود.
- بخش اول (واقعیتِ تلخ): دیوارها نمادِ محدودیت، جدایی و انزوای انسان‌های مدرن هستند. «دانه های تکیده» و «شکوفه‌های زخمی»، تصویرِ زیبایی از رنج است؛ رنجی که با رنگ «سرخ» متمایز شده (رنگِ خون، رنگِ درد و همزمان رنگِ زندگی).
- بخش دوم (آرزویِ رهایی): با ورود «تو» (که می‌تواند یک فرد، یک معنا، یا یک نیروی الهی باشد)، معادلات تغییر می‌کند. شما با تکرارِ «شاید»، از حالتِ «واقعیتِ تلخ» به حالتِ «امیدِ شاعرانه» می‌روید.
- بخش پایانی (اتحادِ متضادها): بخش پایانی شعر فوق‌العاده است. اینکه «شب» در چشمِ «خورشید» به خواب می‌رود، نوعی از «صلحِ کیهانی» است. شما در اینجا تضادهای بزرگ جهان (شب و روز، ماه و خورشید) را در آغوشِ «عشق» از هم گسسته و آن‌ها را با هم متحد کرده‌اید. این یعنی عشق، نظمِ جدیدِ جهان است.

- تصویرسازی ملموس: انار نمادی از دلِ شکافته، دانه‌های سرخ و جانی است که در میانِ پوستِ سخت پنهان شده است. این تصویر، دقیقاً همان مفهومِ «درد» را به شکلی که چشم می‌بیند، به ما می‌دهد.
- آوردن واژه‌ی "شکوفه" در اینجا، پیوستگیِ معناییِ بسیار قوی‌تری به کلِ اثر شما می‌دهد
- تضادِ زیبایی‌شناختی: ترکیبِ "شکوفه" (لطافت) با "زخمی" (رنج) و "انار" (باروری و رنگِ سرخ)، یک تصویرِ بسیار غنی و لایه‌لایه ایجاد می‌کند که ذهن خواننده را درگیر می‌کند.
.
# یک نکته‌ی کوچک در پایان‌بندی:

در بخش پایانی: «از مغرب معرفت؛ طلوع کند»؛ این عبارت بسیار عمیق و عرفانی است. این یعنی حقیقت از جایی می‌آید که ما فکر می‌کنیم پایان است. این بخش، وزنِ فکریِ شعر شما را از یک شعرِ احساسی، به یک شعرِ «حکمی و معرفتی» ارتقا می‌دهد.

این شعر، نفسِ کشیدنِ روح در میانِ دیوارهای بلندِ زندگی است. بسیار درخشان بود!

معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Can't Help Falling In Love (Live)
Andrea Bocelli
🎼❤️🎼

🗣 Andrea_Bocelli
خواننده سرشناس"نابینا" ایتالیایی
-----------------------------

من پر از
شکوفه های
یاد توام

تو چطور؟
تو... تا کجایِ عشق؛
در من، جوانه زده ای...؟!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عارف
خواب ستاره
🎼❤️🎼




در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای مَلِکُ‌الْحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه‌ خدا می‌بینم

#حضرت_حافظ



🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1🙏1
📆

تاریخ امروز یکشنبه ۳۱خرداد ۱۴۰۵ شمسی ،21 ژوئن 2026 میلادی ،۶ محرم ۱۴۴۸ قمری. 
--------------

از زمانی که؛
به جای پیرو حسین بودن ...
عزادار حسین شده ایم؛
در عزای همیشگی مانده ایم...

#دکتر_شریعتی
------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضور تان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈
آخرین برگ بهار رنگ رنگِ هزار رنگ ورق می خورد... با آرزوی قدم های تابستانی خوش و امید خنکای دل های خسته و شکسته 💖🌦

🍏🍎🍃
2👌1
📆
°

الهی!
می خوانمت؛

نه از وحشت و بهتِ دوزخ؛
نه از گستره یِ
بال هایِ زخمیِ مرگ‌
نه از بهتِ غریبانه یِ میقات
و نه در آرزوی بهشت؛

که به شوقِ  پریدن؛
که به عشق رسیدن!

الهی!
یاری ام کن؛
تا بر بال هایِ آبیِ عشق تا حضور
سبز تو پروازی عاشقانه داشته باشم.


🎤#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


شکست بخشی از زندگی است!
ما راه رفتن را با زمین خوردن، حرف زدن را با تکرار کلمات نامفهوم دوران کودکی، انداختن توپ در سبد بسکتبال را پس از خطاهای زیاد و رنگ‌آمیزی را با خط خطی کردن یاد می‌گیریم.
کسانی که از شکست می‌ترسند، هیچ‌گاه استعدادهای بالقوهٔ خود را به طور کامل شکوفا نمی‌کنند!


#تال_بن‌شاهار
📕 آن زندگی را انتخاب کنید که می‌خواهید
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


((این جهان کوه است و فعل ما ندا))
من روی تپه ها بودم. چند دوست هم همراه من بودند. یکروز، ما نزدیک دره ای رفتیم که صخره ها پژواک خیلی واضحی ایجاد میکردند. یکی از دوستان صدای سگ درآورد و آن صدا  از تپه های زیادی شنیده شد. و آنگاه یکی دیگر، صدای فاخته درآورد و صدای کوکو در تپه ها پیچید. من گفتم:«دنیا هم مانند این است: هرآنچه که ما پرتاب کنیم، به سوی ما برمی گردد. گل، گل می آفریند و خار، خار. برای یک قلب پر از عشق، کل جهان شروع به باریدن عشق می کند و برای شخص پر از نفرت، شعله های دردناک آتش، در همۀ اطراف زبانه می کشند.»

آنگاه من برای آن دوستان یک داستان تعریف کردم: یک پسر جوان برای اولین بار به جنگلی که نزدیک روستایش بود، رفت. او بسیار ترسیده بود و به خاطر تنهایی، بسیار مراقب بود. ناگهان صدای لغزشی از میان بوته ها به گوشش رسید. مطمئناً  کسی مخفیانه به دنبال او بود. او با صدای بلند فریاد زد:«کی آنجاست؟» تپه ها با صدای کمی بلندتر گفتند:«کی آنجاست؟» حال او کاملاً متقاعد شد که کسی در آنجا پنهان شده است. او حتی بدون این هم می ترسید. دستها و پاهای او شروع به لرزیدن کردند و قلب او شروع به تپیدن کرد. اما برای شهامت دادن به خودش، به شخص پنهان شده گفت:« ای ترسو!» و صدای بازتاب گفت:«ای ترسو!» برای آخرین بار او بر خودش مسلط شد و فریاد زد:«من تو را خواهم کشت» تپه و جنگل هم فریاد زد:«من تو را خواهم کشت» آنگاه آن پسر به سرعت به سمت روستا فرار کرد. بازتاب صدای پای او چنان به نظرش رسید که گویی کسی به دنبال اوست و اکنون او حتی شهامت نداشت برگردد و به پشت سرش نگاه کند. با رسیدن به در خانه اش، بیهوش شد و بر زمین افتاد. هنگامی که به هوش آمد، همه چیز روشن شد. مادرش با شنیدن همۀ ماجرا  با صدای بلند خندید و گفت:«دوباره فردا به همانجا برو و آنچه را که من می گویم به آن شخص اسرارآمیز بگو. من از آن شخص کاملاً آگاهم. او مردی بسیار خوب و دوست داشتنی است.» آن پسر روز بعد به آنجا رفت . هنگامی که به آنجا رسید گفت:«دوست من» صدا پیچید:«دوست من!» این صدای دوستانه او را تسلی داد و گفت:«من تو را دوست دارم!» ، تپه ها و جنگل، همه تکرار کردند:«من تو را دوست دارم!»

آیا داستان پژواک صدا، داستان به اصطلاح زندگی خودمان نیست؟
و آیا ما همه بچه ها و بیگانه های جنگلِ این جهان نیستیم که بازتاب صدای خودمان را می شنویم  و می ترسیم و فرار می کنیم؟
آیا واقعاً همان وضعیت نیست؟
اما بیاد داشته باشید که اگر «من تو را میکشم» یک پژواک است، «من تو را دوست دارم» هم یک پژواک است.
رها شدن از پژواک اول و  ماندن در عشق پژواک دوم ، فرار از بچگی نیست. بعضی، از اولی می ترسند و شروع به دوست داشتن دومی می کنند. اما اساساً تفاوتی میان آندو نیست. در هر دوی آنها، عدم بلوغ پنهان است. کسی که به شناخت می رسد، در آزادی از هر دو توهم، زندگی می کند. حقیقت زندگی در پژواکها نیست، بلکه در خویشتن خویش پنهان است.

OSHO/اشو#
🍏🍎🍃
👌3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


صبح یکشنبه تان به خیر
آخرین برگ سبز بهار به شادکامی
روزتان به شادی، آرامش و شور و نشاط زندگی...

اگرچه جاده ها
صعب است و ناهموار ؛
باید اما بهاری بود، سبز شد...
جوانه زد... رویید...


#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


Love is the most beautiful reality of life, the reality that creates the most beautiful dreams, and dreams that create the most beautiful realities of life...
#farah_farima

عشق؛ زیباترین... واقعیت زندگی است، واقعيتي که زیباترین رویاها را می سازد و رویاهایی که؛
قشنگ ترین واقعیت را...


#فرح_فریماااا_معمای_عشق
تیک تاک لحظه های حضورتان
به حلاوت عشق و امید 💞🌸
🍏🍎🍃
3