○
غنیمتی ست تو را داشتن.
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
✍#اسماعیل_خویی
🍏🍎🍃
غنیمتی ست تو را داشتن.
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
✍#اسماعیل_خویی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
فَلَک
حسین علیزاده و گروه همخوانان
🎼❤️🎼
فَلَک را جُور بیاَندازه گشته است
جَهان را رَسم و آیین تازه گشته است
هَزار امروز هَمآواز زاغ است
گُل از بیرُونَقیها خارِ باغ است
نَه خَندان غُنچه، نَه سَرو از غَم آزاد
نَه گُل خُرَّم ، نَه بُلبُل خاطِرَش شاد
غَم دیرینه گَر در سینه داری
چِه غَم گر باده ی دیرینه داری
دُو چیز اَندُه بَرَند از خاطِر تَنگ
نِی خُوش نَغمِه و مُرغِ خُوشآهنگ
فَلَک را عادَت دیرینه این است
که با آزادِگان دائم به کین است
✍میرزا نصیر اصفهانی ، قرن ۱۲
🎶آهنگساز : حسین علیزاده
🎼آلبوم: راز نو
🎙هم خوانان : محسن کرامتی ، افسانه رثایی ، هما نیکنام و علی صمدپور
🍏🍎🍃
فَلَک را جُور بیاَندازه گشته است
جَهان را رَسم و آیین تازه گشته است
هَزار امروز هَمآواز زاغ است
گُل از بیرُونَقیها خارِ باغ است
نَه خَندان غُنچه، نَه سَرو از غَم آزاد
نَه گُل خُرَّم ، نَه بُلبُل خاطِرَش شاد
غَم دیرینه گَر در سینه داری
چِه غَم گر باده ی دیرینه داری
دُو چیز اَندُه بَرَند از خاطِر تَنگ
نِی خُوش نَغمِه و مُرغِ خُوشآهنگ
فَلَک را عادَت دیرینه این است
که با آزادِگان دائم به کین است
✍میرزا نصیر اصفهانی ، قرن ۱۲
🎶آهنگساز : حسین علیزاده
🎼آلبوم: راز نو
🎙هم خوانان : محسن کرامتی ، افسانه رثایی ، هما نیکنام و علی صمدپور
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
**برج طغرل
"استاد سید محمد محیط طباطبایی"
مرحوم استاد سید محمد محیط طباطبایی، وصیت کرده بود جنازهاش را زیر پای برج طغرل دفن کنند. بر پایۀ این وصیت، در مرداد 1371، بدن بیجان او را در محوطۀ برج به خاک سپردند.
از اینهمه عشق محیط طباطبایی به یک بنای آجری متروک، تعجب کردم؛ ولی وقتی چند مقاله و تحقیق دربارۀ این برج خواندم، تعجبم تبدیل به تحسین شد. استاد محیط طباطبایی، تاریخدان، نسخهشناس، ادبپژوه، فرهنگبان نستوه و مرد کتاب و دفتر و قلم تا دم آخر عمر گرامیاش بود. صدها مقاله در موضوعات تاریخی، نسخهشناسی و ادبی نوشته است که مطالعۀ برخی از آنها بیرون از حوصله و انگیزۀ محققان این روزگار است. سالها پیش در تلویزیون دیدم که یکی از فرزندان استاد مطهری، کاغذهایی را نشان میداد و میگفت: «پدرم همۀ برنامههای رادیویی استاد محیط طباطبایی را گوش و ضبط میکرد و بعد آنها را از نوار، روی کاغذ میآورد تا دوباره با دقت بیشتری بخواند.» مرحوم محیط، از سال 1337 خورشیدی، برنامهای را در رادیو اجرا میکرد که عنوان کلی آن «مرزهای دانش» بود. وی در این برنامه، که 450 قسمت داشت، دربارۀ ادب و فرهنگ و تاریخ... سخن میگفت.
استاد محیط، مقالۀ بلندی هم دربارۀ برج طغرل دارد که یکی از بهترین تحقیقات دربارۀ این بنای خشتی - آجری بازمانده از دورۀ سلجوقی باشد. برج طغرل در شهر ری، روبهروی درب شرقی ابنبابویه است. تا الان چند بار مرمت شده است. آخرین بار در سال 1379، مرمت و برای آن محوطهسازی شد. برج طغرل از جهت اصالت، زیبایی و ظرافتهای بیمانندش، در شمار بهترین آثار برجایمانده از روزگاران قدیم است. معماری و استواری بنا کمنظیر است. از همه مهمتر، کارکرد زمانسنجی این بنا است. سازندگان دانشمند این برج، آن را طوری ساختهاند که تیغههای آجری و شیارهای روی آجرها در برابر نور خورشید، دقیقا کار عقربههای ساعت را میکنند. در واقع برج طغرل، یک ساعت آفتابی عظیم است که حتی دقیقهها و ثانیههای روز را معلوم میکرده است. دربارۀ معماری بنا و نازککاریهای هنرمندانهاش بر روی آجرهای پخته، تا کنون شاید بیش از 50 مقاله نوشتهاند؛ از جمله مقالۀ استاد محیط و مقالۀ آقای پرویز ورجاوند در دائرة المعارف تشیع. وقتی این دو مقاله را میخواندم، فهمیدم یک بنای آجری هم میتواند کاری با اهل دل بکند که شمس با مولانا کرد، یا وحی با انبیا یا دیدار عاشق با معشوق.
#استادرضا_بابایی
🍏🍎🍃
**برج طغرل
"استاد سید محمد محیط طباطبایی"
مرحوم استاد سید محمد محیط طباطبایی، وصیت کرده بود جنازهاش را زیر پای برج طغرل دفن کنند. بر پایۀ این وصیت، در مرداد 1371، بدن بیجان او را در محوطۀ برج به خاک سپردند.
از اینهمه عشق محیط طباطبایی به یک بنای آجری متروک، تعجب کردم؛ ولی وقتی چند مقاله و تحقیق دربارۀ این برج خواندم، تعجبم تبدیل به تحسین شد. استاد محیط طباطبایی، تاریخدان، نسخهشناس، ادبپژوه، فرهنگبان نستوه و مرد کتاب و دفتر و قلم تا دم آخر عمر گرامیاش بود. صدها مقاله در موضوعات تاریخی، نسخهشناسی و ادبی نوشته است که مطالعۀ برخی از آنها بیرون از حوصله و انگیزۀ محققان این روزگار است. سالها پیش در تلویزیون دیدم که یکی از فرزندان استاد مطهری، کاغذهایی را نشان میداد و میگفت: «پدرم همۀ برنامههای رادیویی استاد محیط طباطبایی را گوش و ضبط میکرد و بعد آنها را از نوار، روی کاغذ میآورد تا دوباره با دقت بیشتری بخواند.» مرحوم محیط، از سال 1337 خورشیدی، برنامهای را در رادیو اجرا میکرد که عنوان کلی آن «مرزهای دانش» بود. وی در این برنامه، که 450 قسمت داشت، دربارۀ ادب و فرهنگ و تاریخ... سخن میگفت.
استاد محیط، مقالۀ بلندی هم دربارۀ برج طغرل دارد که یکی از بهترین تحقیقات دربارۀ این بنای خشتی - آجری بازمانده از دورۀ سلجوقی باشد. برج طغرل در شهر ری، روبهروی درب شرقی ابنبابویه است. تا الان چند بار مرمت شده است. آخرین بار در سال 1379، مرمت و برای آن محوطهسازی شد. برج طغرل از جهت اصالت، زیبایی و ظرافتهای بیمانندش، در شمار بهترین آثار برجایمانده از روزگاران قدیم است. معماری و استواری بنا کمنظیر است. از همه مهمتر، کارکرد زمانسنجی این بنا است. سازندگان دانشمند این برج، آن را طوری ساختهاند که تیغههای آجری و شیارهای روی آجرها در برابر نور خورشید، دقیقا کار عقربههای ساعت را میکنند. در واقع برج طغرل، یک ساعت آفتابی عظیم است که حتی دقیقهها و ثانیههای روز را معلوم میکرده است. دربارۀ معماری بنا و نازککاریهای هنرمندانهاش بر روی آجرهای پخته، تا کنون شاید بیش از 50 مقاله نوشتهاند؛ از جمله مقالۀ استاد محیط و مقالۀ آقای پرویز ورجاوند در دائرة المعارف تشیع. وقتی این دو مقاله را میخواندم، فهمیدم یک بنای آجری هم میتواند کاری با اهل دل بکند که شمس با مولانا کرد، یا وحی با انبیا یا دیدار عاشق با معشوق.
#استادرضا_بابایی
🍏🍎🍃
👌2👏1
غزلیات حافظ 365
@audiobo0ok
هر روز یک غزل باحافظ
------------------------
عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایم
روی و ریایِ خَلق به یک سو نهادهایم
طاق و رواقِ مدرسه و قال و قیلِ عِلم
در راهِ جام و ساقیِ مَه رو نهادهایم
هم جان بِدان دو نرگسِ جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سُنبلِ هندو نهادهایم
عمری گذشت تا به امیدِ اشارتی
چشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهادهایم
ما مُلکِ عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تختِ سلطنت نه به بازو نهادهایم
تا سِحْرِ چَشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمهٔ جادو نهادهایم
بی زلفِ سرکشش سرِ سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سرِ زانو نهادهایم
در گوشهٔ امید چو نَظّارگانِ ماه
چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
🍏🍎🍃
------------------------
عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایم
روی و ریایِ خَلق به یک سو نهادهایم
طاق و رواقِ مدرسه و قال و قیلِ عِلم
در راهِ جام و ساقیِ مَه رو نهادهایم
هم جان بِدان دو نرگسِ جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سُنبلِ هندو نهادهایم
عمری گذشت تا به امیدِ اشارتی
چشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهادهایم
ما مُلکِ عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تختِ سلطنت نه به بازو نهادهایم
تا سِحْرِ چَشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمهٔ جادو نهادهایم
بی زلفِ سرکشش سرِ سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سرِ زانو نهادهایم
در گوشهٔ امید چو نَظّارگانِ ماه
چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
🍏🍎🍃
❤1👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 365
در گوشهٔ امید چو نَظّارگانِ ماه
چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
#حافظ
چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
#حافظ
❤2