●
حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛
عشق چیست
محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت
هرچند عارفان و شاعران و سخنوران زیادی بوده اند که سعی کرده اند به مدد تلمیح و اشاره و تمثیل، تفاسیری از عشق برای جویندگانی که هنوز درگیر ذهن خود هستند ارائه دهند ولی به تعبیر خواجه شیراز این تمثیل ها قطره ای است در برابر اقیانوس معنی اصیل عشق که ما توانسته ایم در کلمه و حکایت بگنجانیم؛
این شرح بی نهایت کز وصف عشق گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
سهروردی عشق را برگرفته از گیاهی به نام عشقه می داند که در باغ و در بن درخت می روید و آنچنان سخت در او می پیچد که در درخت نَم نماند و خشک گردد...کسان دیگری هم هستند که عشق را به دریایی ماننده کرده اند که عده ای از آن دورند، عده ای در آن شناورند و عده ای در آن غرق...
و تمثیل های گوناگون دیگری نیز بر شمرده اند...
اما زیباترین و دلنشین ترین تمثیلی که از عشق شنیده ام، تمثیل آتش است...آتش نیز دو گونه است؛ یا اهلی و مهار شده در اجاق های خانگیست و خانه را گرم کرده و در خدمت زنگیست؛ و یا وحشی و طغیانگر است و اگر شعله کشد، خانه و کاشانه و «هرچه در اوست» را خاکستر می کند...
با این تمثیل آخر، عشق دو گونه است؛
یک. «عشق در حضور» یا «عاشقانه های آرام»:
در این نوع نگاه که در ادبیات جدید مغرب زمین هم زیاد دیده می شود، عشق همانند شعله های آرام و رامی است که در اجاق یک رابطه(چه رابطه با انسان، چه رابطه با طبیعت، چه رابطه با خدا و...)مهار می شود تا گرمابخش آرام این رابطه باشد...در این بینش، اصالت با زندگی آدمی هست و عشق صرفا وسیله ای در اختیار زندگیست برای گرمابخشی و بهبود آن...
دو. «عشق در فنا» یا «سوختن در عشق»:
در این نوع تمثیل که در ادبیات عرفانی و عاشقانه ایران کهن موج می زند، عشق به مثابه آتشی وحشی و غیر قابل مهار تلقی می شود که در هیزمِ وجود عاشق می افتد و دار و ندارش را خاکستر می کند...در این نگاهِ معرفتی به عشق، معشوق یک بهانه است تا آتش را روشن کند و مابقی، ماجراهای بین عاشق و عشق است...در اینجا اصالت با آتش عشق است و انسانها صرفا هیزم هایی هستند که رسالتشان افتادن و سوختن در این آتش است تا این شعله ها ی ازلی و ابدی پایدار بمانند و هستی بچرخد...خودِ هیزم هم وقتی خاکستر شد و از «هیزم بودن» اش رهایی یافت، در دنیای آتش باقی می شود...مثل داستان ققنوس که از خاکسترش ققنوسی نو پدید می آید...
زیستن این عشق متعالی کار هرکس نیست و شیری چون شیخ صنعان را طلب می کند تا شوریده سر، هیزمِ تنش را در آتش عشق ترسا بیاندازد...
📕منطق_الطیر
🍏🍎🍃
حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛
عشق چیست
محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت
هرچند عارفان و شاعران و سخنوران زیادی بوده اند که سعی کرده اند به مدد تلمیح و اشاره و تمثیل، تفاسیری از عشق برای جویندگانی که هنوز درگیر ذهن خود هستند ارائه دهند ولی به تعبیر خواجه شیراز این تمثیل ها قطره ای است در برابر اقیانوس معنی اصیل عشق که ما توانسته ایم در کلمه و حکایت بگنجانیم؛
این شرح بی نهایت کز وصف عشق گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
سهروردی عشق را برگرفته از گیاهی به نام عشقه می داند که در باغ و در بن درخت می روید و آنچنان سخت در او می پیچد که در درخت نَم نماند و خشک گردد...کسان دیگری هم هستند که عشق را به دریایی ماننده کرده اند که عده ای از آن دورند، عده ای در آن شناورند و عده ای در آن غرق...
و تمثیل های گوناگون دیگری نیز بر شمرده اند...
اما زیباترین و دلنشین ترین تمثیلی که از عشق شنیده ام، تمثیل آتش است...آتش نیز دو گونه است؛ یا اهلی و مهار شده در اجاق های خانگیست و خانه را گرم کرده و در خدمت زنگیست؛ و یا وحشی و طغیانگر است و اگر شعله کشد، خانه و کاشانه و «هرچه در اوست» را خاکستر می کند...
با این تمثیل آخر، عشق دو گونه است؛
یک. «عشق در حضور» یا «عاشقانه های آرام»:
در این نوع نگاه که در ادبیات جدید مغرب زمین هم زیاد دیده می شود، عشق همانند شعله های آرام و رامی است که در اجاق یک رابطه(چه رابطه با انسان، چه رابطه با طبیعت، چه رابطه با خدا و...)مهار می شود تا گرمابخش آرام این رابطه باشد...در این بینش، اصالت با زندگی آدمی هست و عشق صرفا وسیله ای در اختیار زندگیست برای گرمابخشی و بهبود آن...
دو. «عشق در فنا» یا «سوختن در عشق»:
در این نوع تمثیل که در ادبیات عرفانی و عاشقانه ایران کهن موج می زند، عشق به مثابه آتشی وحشی و غیر قابل مهار تلقی می شود که در هیزمِ وجود عاشق می افتد و دار و ندارش را خاکستر می کند...در این نگاهِ معرفتی به عشق، معشوق یک بهانه است تا آتش را روشن کند و مابقی، ماجراهای بین عاشق و عشق است...در اینجا اصالت با آتش عشق است و انسانها صرفا هیزم هایی هستند که رسالتشان افتادن و سوختن در این آتش است تا این شعله ها ی ازلی و ابدی پایدار بمانند و هستی بچرخد...خودِ هیزم هم وقتی خاکستر شد و از «هیزم بودن» اش رهایی یافت، در دنیای آتش باقی می شود...مثل داستان ققنوس که از خاکسترش ققنوسی نو پدید می آید...
زیستن این عشق متعالی کار هرکس نیست و شیری چون شیخ صنعان را طلب می کند تا شوریده سر، هیزمِ تنش را در آتش عشق ترسا بیاندازد...
📕منطق_الطیر
🍏🍎🍃
❤2👍1👌1
معمای عشق
● حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛ عشق چیست محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛ ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت…
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
سلطان بچهای آخر تا چند اسیری
سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است
زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
سلطان بچهای آخر تا چند اسیری
سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است
زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
میلاد صبح دیگری ست؛
و آفتاب دور از هیاهو و کدورتِ
نقاب های پرده در پرده ی
آدمک های برفی ِ کور...
سکوت پنجره را به انتظار
قدم های ابری ِ کوچه
در آغوش گرفته است؛
لبخند بزن
ای دوست! ای محبوب!
در تبلور باور عشق؛
آسمان بال پرواز هزاران پرنده
خواهد شد و سنگفرش های سرخ
خیابان میعادگهِ عاشقانه ی نور ...
#فرح_فریماااا📕معمای عشق۱۱
🍏🍎🍃
میلاد صبح دیگری ست؛
و آفتاب دور از هیاهو و کدورتِ
نقاب های پرده در پرده ی
آدمک های برفی ِ کور...
سکوت پنجره را به انتظار
قدم های ابری ِ کوچه
در آغوش گرفته است؛
لبخند بزن
ای دوست! ای محبوب!
در تبلور باور عشق؛
آسمان بال پرواز هزاران پرنده
خواهد شد و سنگفرش های سرخ
خیابان میعادگهِ عاشقانه ی نور ...
#فرح_فریماااا📕معمای عشق۱۱
🍏🍎🍃
❤1
Gandomzar
Samir Zand
🎼❤️🎼
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد
تو بر بال هایِ
سبزِ عشق؛
تا ابدیّتِ یک رویا
بال گشودی! _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد
تو بر بال هایِ
سبزِ عشق؛
تا ابدیّتِ یک رویا
بال گشودی! _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 362
@audiobo0ok
هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هم
از بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالعِ من است
جامم به دست باشد و زلفِ نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم
لعلِ بُتان خوش است و مِیِ خوشگوار هم
ای دل بشارتی دَهَمَت محتسب نماند
و از مِی جهان پُر است و بُتِ میگسار هم
خاطر به دستِ تفرقه دادن نه زیرکیست
مجموعهای بخواه و صُراحی بیار هم
بر خاکیانِ عشق فشان جرعهٔ لبش
تا خاک لعلگون شود و مُشکبار هم
آن شد که چشمِ بد نگران بودی از کمین
خصم از میان بِرَفت و سرشک از کنار هم
چون کائنات جمله به بویِ تو زندهاند
ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
چون آب روی لاله و گل، فیضِ حُسنِ توست
ای ابرِ لطف بر منِ خاکی بِبار هم
حافظ اسیرِ زلفِ تو شد از خدا بترس
و از اِنتِصافِ آصفِ جم اقتدار هم_
🍏🍎🍃
--------------------
دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هم
از بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالعِ من است
جامم به دست باشد و زلفِ نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم
لعلِ بُتان خوش است و مِیِ خوشگوار هم
ای دل بشارتی دَهَمَت محتسب نماند
و از مِی جهان پُر است و بُتِ میگسار هم
خاطر به دستِ تفرقه دادن نه زیرکیست
مجموعهای بخواه و صُراحی بیار هم
بر خاکیانِ عشق فشان جرعهٔ لبش
تا خاک لعلگون شود و مُشکبار هم
آن شد که چشمِ بد نگران بودی از کمین
خصم از میان بِرَفت و سرشک از کنار هم
چون کائنات جمله به بویِ تو زندهاند
ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
چون آب روی لاله و گل، فیضِ حُسنِ توست
ای ابرِ لطف بر منِ خاکی بِبار هم
حافظ اسیرِ زلفِ تو شد از خدا بترس
و از اِنتِصافِ آصفِ جم اقتدار هم_
🍏🍎🍃
❤2
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 362
چون کائنات جمله به بویِ تو زندهاند
ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
چون آب روی لاله و گل، فیضِ حُسنِ توست
ای ابرِ لطف بر منِ خاکی بِبار هم
#حافظ
ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
چون آب روی لاله و گل، فیضِ حُسنِ توست
ای ابرِ لطف بر منِ خاکی بِبار هم
#حافظ
❤1
●
«بلوف»
هرگز شکست حقارت نیست
پیروزی
پاسدار اسارت نیست
این کهنه قصه را
زنجیرهای پاره به من گفتند!
#نصرت_رحمانی
۲۷ خرداد سالروز درگذشت شاعر معاصر نوگرای ایران
#نصرت_رحمانی یادش سبز 🕊
🍏🍎🍃
«بلوف»
هرگز شکست حقارت نیست
پیروزی
پاسدار اسارت نیست
این کهنه قصه را
زنجیرهای پاره به من گفتند!
#نصرت_رحمانی
۲۷ خرداد سالروز درگذشت شاعر معاصر نوگرای ایران
#نصرت_رحمانی یادش سبز 🕊
🍏🍎🍃
🕊2
●
۲۷ خرداد سالگرد درگذشت
#جلیلشهناز
(زاده ۱ خرداد ۱۳۰۰ اصفهان
درگذشته ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ تهران )
نوازنده سرشناس تار و سه تار
یادش گرامی نوای نغمه های دلنوازش جاودانی
🍏🍎🍃
۲۷ خرداد سالگرد درگذشت
#جلیلشهناز
(زاده ۱ خرداد ۱۳۰۰ اصفهان
درگذشته ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ تهران )
نوازنده سرشناس تار و سه تار
یادش گرامی نوای نغمه های دلنوازش جاودانی
🍏🍎🍃
❤1🕊1
کانال مخفیگاه (گلهای جاویدان)
بنان و گلپایگانی
🎼❤️🎼
🎼 برنامه گلهای جاویدان شماره ۱۴۵ (نسخه کامل)
همراه با شرحی از زندگی شمس تبریزی
آواز: اساتید بنان و گلپایگانی
اشعار: سعدی ، همام تبریزی ، مولانا
این اثر در دستگاه موسیقی شور (آواز ابوعطا ، افشاری و دشتی) تنظیم شد و توسط اساتید و نوازندگان زیر به اجرا در آمد:
محمد شیرخدایی (قرهنی) احمد عبادی (سهتار) حسین تهرانی (ضرب) مرتضی محجوبی (پیانو) حبیبالله بدیعی
[جلیل شهناز (تار) یادش گرامی]
پرویز_ یاحقی (ویولن) رضا ورزنده (سنتور)
گوینده: روشنک و آذر پژوهش
🍏🍎🍃
🎼 برنامه گلهای جاویدان شماره ۱۴۵ (نسخه کامل)
همراه با شرحی از زندگی شمس تبریزی
آواز: اساتید بنان و گلپایگانی
اشعار: سعدی ، همام تبریزی ، مولانا
این اثر در دستگاه موسیقی شور (آواز ابوعطا ، افشاری و دشتی) تنظیم شد و توسط اساتید و نوازندگان زیر به اجرا در آمد:
محمد شیرخدایی (قرهنی) احمد عبادی (سهتار) حسین تهرانی (ضرب) مرتضی محجوبی (پیانو) حبیبالله بدیعی
[جلیل شهناز (تار) یادش گرامی]
پرویز_ یاحقی (ویولن) رضا ورزنده (سنتور)
گوینده: روشنک و آذر پژوهش
🍏🍎🍃
○
۱۷ ژوئن #روز_جهانی_کاشی_کاری است. کاشیهایی که خیابانها، حمام، آشپزخانه، پیادهروها و دیوارها را زیبا و دلنشین میکنند.
"هنر کاشیکاری ایرانی یکی از نمونههای زیبا و ماهرانه این هنر است"
"هنر اصالت روح است"
🍏🍎🍃
۱۷ ژوئن #روز_جهانی_کاشی_کاری است. کاشیهایی که خیابانها، حمام، آشپزخانه، پیادهروها و دیوارها را زیبا و دلنشین میکنند.
"هنر کاشیکاری ایرانی یکی از نمونههای زیبا و ماهرانه این هنر است"
"هنر اصالت روح است"
🍏🍎🍃