معمای عشق
○ درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود…
دین؛ جشن من است...
سکوت؛ حقیقت من است
عشق؛ پیام من است...
سکوت؛ حقیقت من است
عشق؛ پیام من است...
❤1
○
پدربزرگ من...
چیز زیادی ازش یادم نمیاد
جز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،
هر بار که بازیمون تموم میشد
و مهرهها رو توی جعبهش میذاشتیم،
یه چیز بهم میگفت
هنوز صدای آرومش تو گوشمه:
"میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه؛
وقتی بازی تموم میشه، همهی مهرهها،
پیادهها، شاهها و وزیرها
همه به یک جعبه برمیگردن..."
📕 #دروغگویی_روی_مبل
✍️ #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
پدربزرگ من...
چیز زیادی ازش یادم نمیاد
جز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،
هر بار که بازیمون تموم میشد
و مهرهها رو توی جعبهش میذاشتیم،
یه چیز بهم میگفت
هنوز صدای آرومش تو گوشمه:
"میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه؛
وقتی بازی تموم میشه، همهی مهرهها،
پیادهها، شاهها و وزیرها
همه به یک جعبه برمیگردن..."
📕 #دروغگویی_روی_مبل
✍️ #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
👌2❤1
Do Panjereh
Googoosh
🎼❤️🎼
دو پنجره
#گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: واروژان
----------------------
بعد از ما، پنجره
به کدامین سمتِ کوچه؛
باز می شود؟
ماه در کدامین بستر
خواب برکه را می بیند؟_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دو پنجره
#گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: واروژان
----------------------
بعد از ما، پنجره
به کدامین سمتِ کوچه؛
باز می شود؟
ماه در کدامین بستر
خواب برکه را می بیند؟_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2❤1
معمای عشق
نادر ابراهیمی – بار دیگر،شهری که دوست میداشتم
○
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2
○
Happiness is like a butterfly, the more you chase it, the more it will evade you, but if you notice the other things around you, it will gently come and sit on your shoulder.
▫️Henry David Thoreau
«شادکامی مانند پروانه است؛
هرچه بیشتر دنبالش کنی، بیشتر از تو میگریزد،
اما اگر به چیزهای دیگرِ اطرافت توجه کنی،
آرام میآید و به نرمی روی شانهات مینشیند.»
▫️ هنری دیوید ثورو
«يه مردى گفت: خدايا چه جورى بدونم هستى؟ اگه هستى، با من حرف بزن. يه پرنده با صداى زيبا آواز خواند. مرد به پرنده گفت: اينقدر سر و صدا نكن كه اگه خدا حرف زد، صداشو بشنوم. شب كه شد، مرد دراز كشيد رو به آسمون و گفت: خدايا امروز كه با من حرف نزدى، اقلاً امشب خودتو نشونم بده. هى ستارهها چشمک زدند تا مرد خوابش برد. سپيدهدم پاشد رفت لب چشمه. دست و صورتش رو شست و گفت: خدايا نه با من حرف زدى، نه خودت رو نشونم دادى، لااقل يه جورى منو لمس كن تا بدونم حضور دارى. خدا دستش رو از آسمون به زمين دراز كرد و مرد رو لمس كرد. اما مرد پروانهاى رو كه روى صورتش نشسته بود از خودش دور كرد.»
(از فیلمنامهٔ «فریاد مورچهها»، نوشته محسن مخلباف)
🍏🍎🍃
Happiness is like a butterfly, the more you chase it, the more it will evade you, but if you notice the other things around you, it will gently come and sit on your shoulder.
▫️Henry David Thoreau
«شادکامی مانند پروانه است؛
هرچه بیشتر دنبالش کنی، بیشتر از تو میگریزد،
اما اگر به چیزهای دیگرِ اطرافت توجه کنی،
آرام میآید و به نرمی روی شانهات مینشیند.»
▫️ هنری دیوید ثورو
«يه مردى گفت: خدايا چه جورى بدونم هستى؟ اگه هستى، با من حرف بزن. يه پرنده با صداى زيبا آواز خواند. مرد به پرنده گفت: اينقدر سر و صدا نكن كه اگه خدا حرف زد، صداشو بشنوم. شب كه شد، مرد دراز كشيد رو به آسمون و گفت: خدايا امروز كه با من حرف نزدى، اقلاً امشب خودتو نشونم بده. هى ستارهها چشمک زدند تا مرد خوابش برد. سپيدهدم پاشد رفت لب چشمه. دست و صورتش رو شست و گفت: خدايا نه با من حرف زدى، نه خودت رو نشونم دادى، لااقل يه جورى منو لمس كن تا بدونم حضور دارى. خدا دستش رو از آسمون به زمين دراز كرد و مرد رو لمس كرد. اما مرد پروانهاى رو كه روى صورتش نشسته بود از خودش دور كرد.»
(از فیلمنامهٔ «فریاد مورچهها»، نوشته محسن مخلباف)
🍏🍎🍃
👏1👌1
📆
تاریخ امروز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 8 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۲ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
به یاد داشته باش که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند. به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان.
#نادر_ابراهیمی
دوشنبه تان به طراوت عشق و
حلاوت مهر و دوستی 💞
🍏🍎🍃
تاریخ امروز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 8 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۲ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
به یاد داشته باش که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند. به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان.
#نادر_ابراهیمی
دوشنبه تان به طراوت عشق و
حلاوت مهر و دوستی 💞
🍏🍎🍃
❤2
○
ما در "خفاخانه"های ضمیر خویش چیزی را پنهان نگه داشتیم؛ و پنهان و سرسختانه نگه داشتیم.
و روزی دانستیم_ و تو نیز خواهی دانست _ که زمان، جاودان بودن همه چیز را نفی میکند. پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست مییابد و افسوس به جای میماند.
✍#نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
ما در "خفاخانه"های ضمیر خویش چیزی را پنهان نگه داشتیم؛ و پنهان و سرسختانه نگه داشتیم.
و روزی دانستیم_ و تو نیز خواهی دانست _ که زمان، جاودان بودن همه چیز را نفی میکند. پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست مییابد و افسوس به جای میماند.
✍#نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2
معمای عشق
نادر ابراهیمی – بار دیگر،شهری که دوست میداشتم
○
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2
○
عمریست من به جستجوی تو بودهام بیآنکه دیده یا دانسته باشمت، حال که تو را یافتهام یقین دارم که خودش هستی، همانکه لحظهای غافل نبودهام از جستجویت.
و تو در تمام سالیان، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایی، وه که چه خوش آمدی و چه به هنگام که من از پناه پشتههای مرگ باز میآیم و اکنون بر میآیم با تو به روی زندگی، به وجد و اشتیاق. من مرگ را با تو پشت سر میگذارم و با تو متولد میشوم. وه که چه خوش آمدی و چه به هنگام و گاه.
من تو را لمس نمیکنم، من تو را زیارت میکنم. تو بوی بهشت با خود داری.
📕 سلوک
🌺✍ #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
عمریست من به جستجوی تو بودهام بیآنکه دیده یا دانسته باشمت، حال که تو را یافتهام یقین دارم که خودش هستی، همانکه لحظهای غافل نبودهام از جستجویت.
و تو در تمام سالیان، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایی، وه که چه خوش آمدی و چه به هنگام که من از پناه پشتههای مرگ باز میآیم و اکنون بر میآیم با تو به روی زندگی، به وجد و اشتیاق. من مرگ را با تو پشت سر میگذارم و با تو متولد میشوم. وه که چه خوش آمدی و چه به هنگام و گاه.
من تو را لمس نمیکنم، من تو را زیارت میکنم. تو بوی بهشت با خود داری.
📕 سلوک
🌺✍ #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
❤1👌1