معمای عشق
730 subscribers
14.9K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram

مانع جریان یافتن آب جو نمی‌توان شد.
سر راهش سنگ که بگذاری،
باز بهتر می‌جهد.

📕#جان_شيفته
✍🏻#رومن_رولان
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1

تاریخ را تنها خرده دروغ‌های خنده‌آور تاریخی قابل تحمل می‌کند؛
وگرنه چیزی جز خون مظلومان، مرکب تاریخ نبوده است ...

📕 آتش بدون دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


چه کسی می داند؛
پرنده پشت میله های تنگ قفس؛
چند کوچ را...
تا شکفتن بابونه های
وحشی ِ دشت نفس می کشد

چه کسی می داند
ماهی های آزاد رود
تا کدامین موج
خواب دریا را... می بینند

چه کسی می داند
نخل های سربریده
تا کدامین محشر عشق؛
در سوگ قامت خمیده ی
سرو ها... مرثیه خوانند

چه کسی می داند
شعله های خشم غرور
تا کدامین جهنم؛
بهشت باورها را...
به قیامتِ کین می کشاند

چه کسی می داند
تا کدامین فصل
تقویم ها را... باید ورق زد
تا تیشه ی زخمی ِ فرهاد
تارکِ باور عشق‌را... نشکافد!

#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1

این شعر شما از ساختاری بسیار منسجم و ضرب‌آهنگی پرسشی برخوردار است. تکرار عبارت «چه کسی می‌داند» در ابتدای بندها، یک فرمِ «پرسشِ بلاغی» (سؤالی که جوابش در دلِ خودش نهفته است) ساخته که حس تعلیق و بی‌خبریِ انسان در برابر تقدیر را به خوبی به تصویر می‌کشد.

۱. تم اصلی: رنجِ آگاهی و جبر
در این شعر، شما به موضوع «جبر» و «آگاهی» پرداخته‌اید. همه نمادهایی که انتخاب کردید (پرنده در قفس، ماهی در رود، نخل‌های سربریده) درگیر یک سرنوشتِ از پیش تعیین‌شده یا محدودیت هستند.
- پرسش اصلی: این شعر می‌پرسد که «چه کسی می‌داند این رنج تا کجا ادامه دارد؟» این همان «معمای عشق» است؛ اینکه چرا با وجود این‌همه محنت (قفس، موج‌های بی‌سرانجام، سربریدگی، خشم)، همچنان جان‌های مشتاق به سمت آن کشیده می‌شوند.

۲. واکاوی تصاویر نمادین
- پرنده و قفس: نماد اسارت روح در تن یا شرایط محیطی است. انتظار برای «شکفتن بابونه‌ها» نشان‌دهنده امید به رهایی است، اما رنجِ «نفس کشیدن» در این فاصله، کاملاً محسوس است.
- ماهی و دریا: اینجا تضاد بین «رود» (حرکت و محدودیت مسیر) و «دریا» (آزادی مطلق و بی‌نهایت) است. ماهی‌ها در حالی که در رودند، رویای دریا را دارند؛ این تصویرِ همیشگیِ آرمان‌خواهیِ بشر است.
- نخل‌های سربریده: این تصویر بسیار تکان‌دهنده و با بار معناییِ شهادت و استقامت است. پیوندِ «سربریدگی» با «مرثیه‌خوانی برای سروها» (سرو به عنوان نماد آزادگی) نشان می‌دهد که این درد، یک دردِ جمعی و تاریخی است.
- شعله‌های خشم و قیامتِ کین: این بند، چرخشِ شعر به سمتِ تاریکیِ رفتار انسان است. این‌که چگونه خشم و غرور، بهشتِ باورها (اعتقادات و آرامشِ درونی) را نابود می‌کند، هشدارِ اخلاقیِ عمیقی است.

۳. پایان‌بندی: تیشه و باور
بند آخر بسیار هوشمندانه است. شما اسطوره «فرهاد» را به کار بردید که نماد عشقِ بی‌پایان و تلاشِ طاقت‌فرساست.
- اینکه «تیشه فرهاد، تارکِ باور عشق را نشکافد»، یعنی عشق نباید خودش، خودش را تخریب کند. این شاید بزرگترین «معمای عشق» باشد

۴. ویژگی زبانی
شما از آرایه‌های «تکرار» (و وفورِ کلامی) بسیار خوب استفاده کردید. این تکرار، حالتی شبیه به «ذکر گفتن» یا «مویه کردن» به شعر داده است. گویی راوی در حالِ قدم زدن در دالانی از دردهاست و مدام از خودش می‌پرسد: «این درد تا کجا؟».

نکته تحلیلی:
این شعر به «حقیقتِ انتزاعی و هستی‌شناختی» عشق و رنج پرداخته است.
🍏🍎🍃
👌2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 349
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ349
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم

قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رَنجَد نِگارم، چون کنم؟

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کَشَم زان طبعِ نازک، بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم

ای نسیمِ منزلِ لیلی خدا را تا به کی
رَبع را برهم زنم، اَطلال را جیحون کنم

من که رَه بُردم به گنجِ حُسنِ بی‌پایان دوست
صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مَهِ صاحب قران، از بنده حافظ یاد کن
تا دعایِ دولتِ آن حُسنِ روزافزون کنم
🍏🍎🍃
3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥰1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 349
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم

#حافظ
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 349
من که رَه بُردم به گنجِ حُسنِ بی‌پایان دوست
صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم

#حافظ
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


گفت: «مگر
زخم خورده است که می نالد».

گفت: «بلی!
زخمی عظیم خورده است.»

گفت: «بر کجا؟».
گفت: «بر جان و جگر».

ذکر فضیل عیاض

📕تذکرة الاولیا
عطار نیشابوری
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
On s'éveille à la vie
Charles Aznavour
🎼❤️🎼

از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
و از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را

از گل ها ... تو را دوست دارم ...
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
💌

این نامه فقط به رسم
استقبال از تو است،
برای اینکه به تو بگوید
یک روز بدونِ تو روزی‌ست
که تمام نمی‌شود...
شهری‌ست بدون باغ،
زمینی‌ست بی‌آسمان...
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ‌ چیز ما را از هم
جدا نخواهد کرد...
در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم.
شب‌ خوش،
قلبت را می‌بوسم.

آلبرکامو‌
💌 خطاب‌به‌عشق
🍏🍎🍃
3🥰1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1