معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 341
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟
حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
#حافظ
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
If You Go Away
Dusty Springfield
🎼❤️🎼

🗣داستى_اسپرينگفيلد
🎼 اگر بروی...
-----------------------

ای که نزدیک تر از جانی
و پنهان زِ نِگه
‏هجرِ تو خوشترم آید
زِ وصالِ دگران

#اقبال_لاهوری

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


ما قبل از هر چیز گرفتار فقر اخلاقی، فقر روحی و فقر فکری هستیم.
این نفاق و ریا که در محیط ما حکم فرماست نتیجه فقر اخلاقی و روحی ماست. اگر این درد را چاره کنیم، بسیاری از دردهای دیگر ما چاره خواهد شد.

📕 آیین کامیابی
#دیل_کارنگی
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


تفنگ های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند!
و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگ ها...

از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نباید هراسید
از کسی باید ترسید که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد، ولی هرگز آن را نخوانده است.

👤#نیچه
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


در سراشیبِ بغضِ کدامین پنجره
فریاد در گلویِ کوچه شکست؛

در کدامین فصلِ خشک؛
بذر هایِ سبز محبت، بر پرچینِ
همسایه خشکیدند

خاک؛ باران را صدا نزد
و ابر سفره هایِ بی کسی را
رنگین نکرد

در سکوت و بهتِ کدامین اندوه؛
قلبِ شاپرک در باد شکست
و پاکتِ خالی ِ نامه؛
بغضِ سرد قاصدک را؛
در ازدحامِ درد گریست!

در سکونِ سرانگشتانِ
تا به تایِ کدامین دست
قلم بر دشت کین؛ پرسه زد
نخلستانِ باور مرد
و نخل ها، بی سر شدند

و بالِ پروازِ یقین،
پشتِ نقاب هایِ رنگ رنگِ
هزار چهره یِ عبوس؛
در اندیشه یِ گنگ و هزار تویِ
حسرتِ خیابان گم شد

بر قله یِ فهمِ کدامین کوه
باید صعود کرد
بر قله یِ فهمِ کدامین کوه؟
تا سقوط ِخصمانه یِ خاک را
باور نکرد

بر سریرِ کدامینِ باور
به انتظارِ پرِ جادوییِ سیمرغ؛
باید جان داد و
بال هایِ سرخِ پرندگانِ این همه
قفس را؛ یکی یکی سوزاند


تا جاده یِ کدامین فصل؛
باید دشت هایِ ناباورِ
گندم هایِ سیاهِ مسموم را درو کرد

و آب به آسیابِ
آسیابانِ پیر ریخت
تا گندم هایش را، آرد کند
و نان هایِ سوخته
در تنورِ شقاوت بپزد

تا کدامین ابر، باید بارید
تا کدامین بغض، باید فرو خفت؛
تا کدامین فصل، باید مرد ...


#فرح_فریماااا📕 معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند

🍏🍎🍃
👌2
📚
BDN-14
Arman Soltan Zadeh
📕📕

📕 #بارون_درخت_نشین
#ایتالو_کالوینو
🎤 آرمان_ سلطان_ زاده
▪️بخش /14

برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت.


🍏🍎🍃
👌2
📚
🔹وارونگی آیین یا نزاع بر سر امر قدسی؟
سینا جهاندیده

پس از رخداد دی‌ماه( ۱۴۰۴)، آنچه در سطح عمومی رخ نمود صرفاً یک تغییر رفتاری نبود؛ بلکه شکافی در افق دلالت‌ها گشوده شد. نشانه‌های دینی ــ از سوگواری تا آیین‌های جمعی ــ دیگر در معنای تثبیت‌شده‌ی خود عمل نمی‌کردند. سوگواری با رقص همراه شد، تشییع جنازه با کف‌زدن. این صحنه‌ها برای ناظر شتاب‌زده نشانه‌ی سکولاریزاسیون است؛ گویی جامعه از دین عبور کرده است. اما این قرائت، بیش از آنکه تحلیلی باشد، بازتاب یک پیش‌فرض نظری است: این‌که هر وارونگی آیینی نشانه‌ی افول امر قدسی است. مسئله دقیقاً برعکس است.
در جامعه‌ای که امر سیاسی خود را از طریق امر قدسی مشروعیت می‌بخشد، نشانه‌های دینی دیگر صرفاً حامل ایمان نیستند؛ آن‌ها حامل اقتدارند. میان دال قدسی و مدلول قدرت، پیوندی نهادی برقرار شده است. بنابراین هر گسست در سطح نشانه، لزوماً گسست از ایمان نیست، بلکه می‌تواند گسست از انحصار دلالت باشد.
اینجا مفهوم «واسازی» به معنایی نزدیک به آنچه ژاک دریدا طرح می‌کند اهمیت می‌یابد: واسازی نه تخریب، بلکه آشکارسازی ناپایداری معناست. وقتی مردم آیین را وارونه اجرا می‌کنند، آن را نابود نمی‌کنند؛ بلکه نشان می‌دهند که دلالت رسمی تنها امکانِ معنا نیست. آن‌ها پیوند تثبیت‌شده‌ی «حزن = انقیاد» یا «سوگ = سکوت» را تعلیق می‌کنند.
در این تعلیق، بدن نقش مرکزی دارد. آیین رسمی بدن را در قالب‌های معین نظم می‌دهد: حالت ایستادن، شیوه‌ی گریستن، ریتم حرکت. اما در لحظه‌ی وارونگی، بدن از این انضباط فاصله می‌گیرد و معنایی تازه تولید می‌کند. اگر از افق پدیدارشناسی ــ به‌ویژه نزد موریس مرلو- پونتی بنگریم، بدن نه ابژه‌ی آیین بلکه محل ظهور معناست. رقص در سوگواری را می‌توان بازپس‌گیری تجربه‌ی فقدان دانست؛ فقدانی که دیگر نمی‌خواهد در قالب رسمی سوگ حک شود. اما آیا این سکولاریسم است؟
سکولاریسم مستلزم خروج از دستگاه معنایی دین است. حال آنکه در این رخداد، ما با خروج مواجه نیستیم؛ با نزاع درون دستگاه مواجهیم. کنشگران هنوز در افق استعاره‌های دینی می‌اندیشند. مفاهیمی چون شهادت، ظلم، حق، رستگاری یا حتی رستاخیز، همچنان در تخیل جمعی حضور دارند. آنچه تغییر کرده، نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی است.
به تعبیر دیگر، امر قدسی غایب نشده؛ بلکه از انحصار بازنمایی رسمی خارج شده است. اینجا می‌توان از ایده‌ی «غیاب مؤثر» سخن گفت؛ امری که حضورش در غیاب است. حتی نزد بودریار نیز امر نمادین پس از فروپاشی مرجع، به شکل شبح‌وار بازمی‌گردد. در این وضعیت، نشانه‌ها تهی نمی‌شوند؛ بلکه از مدلول رسمی تهی و از معناهای مقاومتی پر می‌شوند.
وارونگی آیینی را می‌توان شکلی از کارناوال سیاسی دانست؛ لحظه‌ای که نظم رسمی تعلیق می‌شود تا امکان‌های سرکوب‌شده‌ی معنا آشکار گردد. اما این کارناوال نه علیه امر قدسی، بلکه علیه تصاحب سیاسی آن است. در چنین لحظه‌ای، جامعه در حال تولید نوعی «الهیات منفیِ سیاسی» است: نه گفتن به تجسد نهادی امر قدسی، بی‌آنکه خود افق قدسی را منکر شود.
این تمایز اهمیت نظری دارد. زیرا اگر این رخداد را صرفاً سکولاریزاسیون بنامیم، آن را در روایتی خطی از «گذار از دین به مدرنیته» قرار داده‌ایم. اما اگر آن را نزاع بر سر معنا بدانیم، آنگاه با پدیده‌ای پیچیده‌تر مواجهیم: بازتوزیع اقتدار دلالتی. در این بازتوزیع، نشانه‌ها میدان نبرد می‌شوند. هر کنش آیینی، هر ژست بدنی، هر تغییر ریتم، نوعی مداخله در نظم نمادین است. قدرت می‌کوشد معنا را تثبیت کند؛ جامعه آن را شناور می‌کند. قدرت سوگ را به انقیاد پیوند می‌زند؛ جامعه آن را به حرکت. این همان لحظه‌ای است که دال از مدلول رسمی فاصله می‌گیرد و امکان چندمعنایی شدن می‌یابد.
از این منظر، دی‌ماه ۱۴۰۴ نه آغاز سکولاریسم، بلکه آغاز آشکارشدن شکاف در الهیات سیاسی مستقر بود. مردم از دین عبور نکردند؛ بلکه آن را از انحصار قدرت عبور دادند. آنان نشان دادند که امر قدسی، اگر قرار است زنده بماند، باید از صورت اقتدارگرایانه‌ی خود رها شود.
در نتیجه، آنچه در ظاهر رقص در سوگواری یا کف‌زدن در تشییع است، در عمق خود نزاعی است بر سر اینکه چه کسی حق دارد معنا را تعریف کند. این نه نفی آیین، بلکه مطالبه‌ی حق تأویل است. و شاید بتوان گفت مسئله‌ی اصلی نه سکولار شدن جامعه، بلکه سیاسی شدن تأویل است

برداشت از کانال تبار شناسی
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


همه کورند؛ تمام شهر، تمام مملکت!
اگر کسی هم می‌بیند پیش خودش نگه می‌دارد و بروز نمی‌دهد ...

📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Tom Dawe
Samira Karzan
🎼❤️🎼

دیوانه شدم
زلف تو زنجیر کنم
به زان که هوای
عقل دلگیر کنم

در عشق تو
هر حیله که میاندیشم
از پیش نمیرود
چه تدبیر کنم

#عطار
- مختارنامه
🍏🍎🍃
1👌1