Toloo
Shohreh
🎼❤️🎼
تو از طلوع صبحی تو شعر التماسم
غبار راه دورت نشسته رو لباسم
من از تن تو طردم خالی دست سردم
کوه نمک تو چشمات پاشیده روی دردم
تو اعتبار کوهی؛ تو دشت انتظارم
تو از هجوم موجی رو تن خشک و داغم
من از غرور دستات، یه سایه بون کشیدم
رفتم تو خواب چشمات به آرزوم رسیدم ..
🍏🍎🍃
تو از طلوع صبحی تو شعر التماسم
غبار راه دورت نشسته رو لباسم
من از تن تو طردم خالی دست سردم
کوه نمک تو چشمات پاشیده روی دردم
تو اعتبار کوهی؛ تو دشت انتظارم
تو از هجوم موجی رو تن خشک و داغم
من از غرور دستات، یه سایه بون کشیدم
رفتم تو خواب چشمات به آرزوم رسیدم ..
🍏🍎🍃
❤1🕊1
●
قاطعترین دستور از لوله تفنگ بیرون میآید که به آنیترین و کاملترین اطاعت میانجامد.
چیزی که هیچگاه از این لوله در نمیآید قدرت است...
👤#هانا_آرنت
🍏🍎🍃
قاطعترین دستور از لوله تفنگ بیرون میآید که به آنیترین و کاملترین اطاعت میانجامد.
چیزی که هیچگاه از این لوله در نمیآید قدرت است...
👤#هانا_آرنت
🍏🍎🍃
👌1
●
گفتند: « بر میخیزند و رقص میکنند.»
گفت: «دست از ایشان بدارید تا ساعتی با خدای خویش باشند»
عطار 📕تذکرة الاولیاء
ذکر امام احمد حنبل
🍏🍎🍃
گفتند: « بر میخیزند و رقص میکنند.»
گفت: «دست از ایشان بدارید تا ساعتی با خدای خویش باشند»
عطار 📕تذکرة الاولیاء
ذکر امام احمد حنبل
🍏🍎🍃
👌1
غزلیات حافظ 335
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_335
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم
حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنم
خازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم
ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالی
جز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم
صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور
با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهان
چشمِ تَردامن اگر فاش نکردی رازم
مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم
همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلم
از لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم
گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم
حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنم
خازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم
ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالی
جز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم
صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور
با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهان
چشمِ تَردامن اگر فاش نکردی رازم
مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم
همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلم
از لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم
گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
🍏🍎🍃
❤1