●
باز کن پنجره را
به میهمانی آفتاب آمده ام
مشت مشت... نور آورده ام
و آغوشی از
بذرهای نشکفته ی عشق؛
که از بوسه های تردِ
شبنم و ماه سرشار است!
باز کن پنجره را
گونه های خیس مرغ شب؛
زخمی ِ کوچه های
خالی یِ شب است...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
آدینه تان به عشق و آرامش 🌻
🍏🍎🍃
باز کن پنجره را
به میهمانی آفتاب آمده ام
مشت مشت... نور آورده ام
و آغوشی از
بذرهای نشکفته ی عشق؛
که از بوسه های تردِ
شبنم و ماه سرشار است!
باز کن پنجره را
گونه های خیس مرغ شب؛
زخمی ِ کوچه های
خالی یِ شب است...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
آدینه تان به عشق و آرامش 🌻
🍏🍎🍃
❤1🙏1
ریشه در خاک
پرواز همای
🎼❤️🎼
“من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک،
اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این
تیره گیهانیست
من اینجا باز در این،
دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر،
از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت”
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
“من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک،
اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این
تیره گیهانیست
من اینجا باز در این،
دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر،
از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت”
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
بیا با هم دعا کنیم!
دعا کنیم، ماه بتابد
خورشید، بدرخشد
گنجشک ها، بسرایند زندگی را
دعا کنیم، ابرها ببارند
موج ها، عاشقانه تن بسایند
گونه هایِ خیسِ ساحل را؛
دعا کنیم؛ چشمه ها بجوشند
رودها جاری شوند، و دریاچه ها
پر آب و غوک ها، بی تاب؛
دعا کنیم؛
کوچِ چکاوک ها را؛
و رقصِ عاشقانه یِ درناها را
زیر چترِ باران...
دعا کنیم؛
زمستانی این همه کور
از خانه یِ کبودِ دل ها، کوچ کند
تنورِ سردِ سینه ها؛ گرم و
تن پوشِ لختِ سفره ها؛ رنگین شود
دعا کنیم؛
بهار با دامن دامن؛
گل و سبزه و ریحان؛
سرخوش و سر مست؛
پذیرایِ زمستانِ دل هایِ مان باشد
دعا کنیم؛
فصل فصلِ دیارمان؛
سبز و آفتابی شود
سقف خانه ها، از درد نگریند!
و فرو بریزند؛
دیواره هایِ تنگِ قفس؛
تا باز شود، راهِ گرفته یِ نفس؛
پنجره هایِ بی قرار خسته اند؛
خسته اند، از انتظار
دعا کنیم؛ عاشقی
پیشه یِ هر خار و خسی باشد
کبوتر ها؛ بال و پر بزنند
آهوان سر در پی هم؛ برگ برگِ
مصحفِ عشق را؛ ورق بزنند
دعا کنیم؛
تا قدم هایِ سبِزِ کوچه؛
تا تنِ تبدارِ خیابان؛
تا نبضِ کبودِ دشت؛
و تا غربتِ غریبِ بیابان؛
باران عشق ببارد!
و خاک؛ بذرِ شادی و امید بکارد؛
و خرمن خرمن؛ خوشه یِ مهر
و برکاتِ الهی؛ درو کند! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
بیا با هم دعا کنیم!
دعا کنیم، ماه بتابد
خورشید، بدرخشد
گنجشک ها، بسرایند زندگی را
دعا کنیم، ابرها ببارند
موج ها، عاشقانه تن بسایند
گونه هایِ خیسِ ساحل را؛
دعا کنیم؛ چشمه ها بجوشند
رودها جاری شوند، و دریاچه ها
پر آب و غوک ها، بی تاب؛
دعا کنیم؛
کوچِ چکاوک ها را؛
و رقصِ عاشقانه یِ درناها را
زیر چترِ باران...
دعا کنیم؛
زمستانی این همه کور
از خانه یِ کبودِ دل ها، کوچ کند
تنورِ سردِ سینه ها؛ گرم و
تن پوشِ لختِ سفره ها؛ رنگین شود
دعا کنیم؛
بهار با دامن دامن؛
گل و سبزه و ریحان؛
سرخوش و سر مست؛
پذیرایِ زمستانِ دل هایِ مان باشد
دعا کنیم؛
فصل فصلِ دیارمان؛
سبز و آفتابی شود
سقف خانه ها، از درد نگریند!
و فرو بریزند؛
دیواره هایِ تنگِ قفس؛
تا باز شود، راهِ گرفته یِ نفس؛
پنجره هایِ بی قرار خسته اند؛
خسته اند، از انتظار
دعا کنیم؛ عاشقی
پیشه یِ هر خار و خسی باشد
کبوتر ها؛ بال و پر بزنند
آهوان سر در پی هم؛ برگ برگِ
مصحفِ عشق را؛ ورق بزنند
دعا کنیم؛
تا قدم هایِ سبِزِ کوچه؛
تا تنِ تبدارِ خیابان؛
تا نبضِ کبودِ دشت؛
و تا غربتِ غریبِ بیابان؛
باران عشق ببارد!
و خاک؛ بذرِ شادی و امید بکارد؛
و خرمن خرمن؛ خوشه یِ مهر
و برکاتِ الهی؛ درو کند! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
درد میخوابد مگر ؟
Alireza Assar
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_عصار
✍#یاسر_قنبرلو
کاش زودتر بگذره؛
این روزهای تاریک ...
دل به لالایی چه بستی!؟
مرد می خوابد مگر!؟
شهر اگر خوابیده، باشد!
درد می خوابد مگر!؟
ای وطن! خون تو از اروند می آید مگر!؟
قصه ی پُرغصه ات؛
پایان نمی گیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد!؟
باران نمی گیرد مگر ...
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_عصار
✍#یاسر_قنبرلو
کاش زودتر بگذره؛
این روزهای تاریک ...
دل به لالایی چه بستی!؟
مرد می خوابد مگر!؟
شهر اگر خوابیده، باشد!
درد می خوابد مگر!؟
ای وطن! خون تو از اروند می آید مگر!؟
قصه ی پُرغصه ات؛
پایان نمی گیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد!؟
باران نمی گیرد مگر ...
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
_ای وطن!
خون تو از اروند
می آید مگر!؟
قصه ی پُرغصه ات؛
پایان نمی گیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد!؟
باران نمی گیرد مگر ...
#یاسر_قنبرلو
🍏🍎🍃
_ای وطن!
خون تو از اروند
می آید مگر!؟
قصه ی پُرغصه ات؛
پایان نمی گیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد!؟
باران نمی گیرد مگر ...
#یاسر_قنبرلو
🍏🍎🍃
🙏1👌1
●
فروع فرخزاد،( فروغ الزمان فرخزاد) از شاعران معاصر، متولد 8 دی ماه 1313 در تهران، فروغ در ابتدا کار خود را با قالب شعر نیمایی آغاز نمود و کم کم شعرهایش چنان در دل مخاطبان نشست که نام و آوازه اش هنوز پس از چندین سال در گوشه های ذهن تداعی می شود. فروغ فرخزاد در 24 بهمن 1345 در اوج جوانیش (سن 32 سالگی) بر اثر واژگون شدن اتومبیل جان خود را از دست داد.
یادش سبز 🕊
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها،دیروزها
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
فروع فرخزاد،( فروغ الزمان فرخزاد) از شاعران معاصر، متولد 8 دی ماه 1313 در تهران، فروغ در ابتدا کار خود را با قالب شعر نیمایی آغاز نمود و کم کم شعرهایش چنان در دل مخاطبان نشست که نام و آوازه اش هنوز پس از چندین سال در گوشه های ذهن تداعی می شود. فروغ فرخزاد در 24 بهمن 1345 در اوج جوانیش (سن 32 سالگی) بر اثر واژگون شدن اتومبیل جان خود را از دست داد.
یادش سبز 🕊
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها،دیروزها
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
🕊2
غزلیات حافظ 333
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_333
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم
خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق میبازم
بجز صَبا و شِمالم نمیشناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَمسازم
هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غَمّازَم
ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
«غلامِ حافظِ خوشلهجهٔ خوشآوازم»
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم
خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق میبازم
بجز صَبا و شِمالم نمیشناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَمسازم
هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غَمّازَم
ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
«غلامِ حافظِ خوشلهجهٔ خوشآوازم»
🍏🍎🍃
❤1🙏1