●
بدنش حرف می زد، اما کسی گوش نمیداد. دردش در پوست نبود، در خاطراتی بود که هیچ وقت گفته نشده بودند و حالا، هر زخم تازه، فقط تکرار همان گذشته و همان خاطرات بود.
📕#وقتی_بدن_نه_میگويد
👤#گبور_مَته_پزشک و نویسنده
مجارستانی_ کانادایی
🍏🍎🍃
بدنش حرف می زد، اما کسی گوش نمیداد. دردش در پوست نبود، در خاطراتی بود که هیچ وقت گفته نشده بودند و حالا، هر زخم تازه، فقط تکرار همان گذشته و همان خاطرات بود.
📕#وقتی_بدن_نه_میگويد
👤#گبور_مَته_پزشک و نویسنده
مجارستانی_ کانادایی
🍏🍎🍃
👏1👌1
Man O Setar
Mohamad Fathi
🎼❤️🎼
من و دلواپسی
هم خانه ی دردیم...
در دیاری که کلاغان
به سوگ مترسک های
بی ریشه...
مرثیه خوان ؛
گندمزار بی کسی اند...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
من و دلواپسی
هم خانه ی دردیم...
در دیاری که کلاغان
به سوگ مترسک های
بی ریشه...
مرثیه خوان ؛
گندمزار بی کسی اند...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
در خیابانهای شب
جایی برای گردش من نمانده است
چشمان تو
همه مساحت شب را
از آنِ خود کرده است...
✍#نزار_قبانى
🍏🍎🍃
در خیابانهای شب
جایی برای گردش من نمانده است
چشمان تو
همه مساحت شب را
از آنِ خود کرده است...
✍#نزار_قبانى
🍏🍎🍃
❤2
ساری گلین
الف. سکوت
🎼❤️🎼
__تو کجایی؟
که چشمان خیسِ پنجره
در قاب خالی ِ انتظار
به کوچ می اندیشد...
و زمزمه ی ِ
یکریز جیرجیرک ها
در گوش باد
عصیان غریب دلتنگی ست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
__تو کجایی؟
که چشمان خیسِ پنجره
در قاب خالی ِ انتظار
به کوچ می اندیشد...
و زمزمه ی ِ
یکریز جیرجیرک ها
در گوش باد
عصیان غریب دلتنگی ست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🐓
☀️ ۱۶ آذر ۱۴۰۴
🌙 ۱۶جمادی الثانی ۱۴۴۷
🌲 ۷ دسامبر ۲۰۲۵
--------☔️-----💛-----☔️------
تیک تاک لحظه هایتان به شادی،
لبخند و امید 🍂
------------🌧------------
نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی
گام به گام حضورتان
------🌧-----🌧-----
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم های زندگی در مسیری سبز
-----------------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🐓
☀️ ۱۶ آذر ۱۴۰۴
🌙 ۱۶جمادی الثانی ۱۴۴۷
🌲 ۷ دسامبر ۲۰۲۵
--------☔️-----💛-----☔️------
تیک تاک لحظه هایتان به شادی،
لبخند و امید 🍂
------------🌧------------
نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی
گام به گام حضورتان
------🌧-----🌧-----
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم های زندگی در مسیری سبز
-----------------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Ahay Khabardar
Homayoun Shajarian
🎼❤️🎼
شاعر: حسین منزوی
خواننده: همایون شجریان
آهنگساز: سهراب پورناظری
آهای غمی كه
مثل یه بختک
رو سینهی من
شدهای آوار
از گلوی من
دستاتو، وردار
🍏🍎🍃
شاعر: حسین منزوی
خواننده: همایون شجریان
آهنگساز: سهراب پورناظری
آهای غمی كه
مثل یه بختک
رو سینهی من
شدهای آوار
از گلوی من
دستاتو، وردار
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
آهای خبردار!
مستی یا هوشیار؟
خوابی یا بیدار؟
خاله یادگار!
تو شب سیا
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره
جار میزنه، جار:
آهای غمی كه
مثل یه بختک
رو سینهی من
شدهای آوار
از گلوی من
دستاتو، وردار
توی كوچهها
یه نسیم رفته،
پی ولگردی
توی باغچهها،
پاییز اومده
پی نامردی
توی آسمون
ماهو دق میده
درد بیدردی
خاله یادگار!
نمیای بریم
شهرو بگردیم
قدم به قدم؟
نمیای بریم
چراغ ورداریم
پرسه بزنیم
دنبال آدم؟
كوچههای شهر
پر ولگرده
دل پر درده
شب پر مرد و
پر نامرده
همه پا دارن
همه دس دارن
اما بعضیا
دور خودشون
یه قفس دارن
بعضیاشونم
توی دستشون
یه جرس دارن
آره خاله جون!
خاله خبردار!
باغ داریم تا باغ
یكی غرق گل
یكی پر خار
مرد داریم تا مرد
یكی سر كار
یكی سر بار
یكی سر دار
آهای خبر دار
خاله یادگار!
تو میخونهها
دیگه كی مسته؟
دیگه كی هوشیار؟
تو ویرونهها
دیگه كی مرده؟
كی شده مردار؟
تو افسونهها
دیگه كی دیوه؟
دیگه كی دیوار؟
آره خبردار
خاله یادگار!
میخوان بین ما
دیوار بزنن
میله بكارن
خندق بكنن
تو رو ببرن
اونور بازار
من و بیارن
اونور بازار
از من و توها
بازار شلوغه
تا ما با همیم
دیوار دروغه
بارون نزنه
آبت نبره
من دارم میام
خوابت نبره
خبر، خبردار
خاله یادگار!
من به یاد تو
بیدار میمونم
تو به یاد كی
میمونی بیدار؟
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
آهای خبردار!
مستی یا هوشیار؟
خوابی یا بیدار؟
خاله یادگار!
تو شب سیا
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره
جار میزنه، جار:
آهای غمی كه
مثل یه بختک
رو سینهی من
شدهای آوار
از گلوی من
دستاتو، وردار
توی كوچهها
یه نسیم رفته،
پی ولگردی
توی باغچهها،
پاییز اومده
پی نامردی
توی آسمون
ماهو دق میده
درد بیدردی
خاله یادگار!
نمیای بریم
شهرو بگردیم
قدم به قدم؟
نمیای بریم
چراغ ورداریم
پرسه بزنیم
دنبال آدم؟
كوچههای شهر
پر ولگرده
دل پر درده
شب پر مرد و
پر نامرده
همه پا دارن
همه دس دارن
اما بعضیا
دور خودشون
یه قفس دارن
بعضیاشونم
توی دستشون
یه جرس دارن
آره خاله جون!
خاله خبردار!
باغ داریم تا باغ
یكی غرق گل
یكی پر خار
مرد داریم تا مرد
یكی سر كار
یكی سر بار
یكی سر دار
آهای خبر دار
خاله یادگار!
تو میخونهها
دیگه كی مسته؟
دیگه كی هوشیار؟
تو ویرونهها
دیگه كی مرده؟
كی شده مردار؟
تو افسونهها
دیگه كی دیوه؟
دیگه كی دیوار؟
آره خبردار
خاله یادگار!
میخوان بین ما
دیوار بزنن
میله بكارن
خندق بكنن
تو رو ببرن
اونور بازار
من و بیارن
اونور بازار
از من و توها
بازار شلوغه
تا ما با همیم
دیوار دروغه
بارون نزنه
آبت نبره
من دارم میام
خوابت نبره
خبر، خبردار
خاله یادگار!
من به یاد تو
بیدار میمونم
تو به یاد كی
میمونی بیدار؟
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
May your Sunday be filled with love and hope
روز یکشنبه تان به عشق و امید
اگر امید از دست برود تنها دری که باز میماند، دروازهی جهنم است.
#خوان_رولفو
------------------
_تا وقتی نبضِ حیات، می تپد
و جوانه ها، بر شاخسارِ
هستی، با امید می شکفند
_تا وقتی باران
بر گونه هایِ سردِ خاک؛
عاشقانه بوسه می زند و بذرها
عصیانگرانه می زایند در باد
عشق؛ در رگ هایِ
سبزِ زندگی جاری ست!
و با درخششِ
آفتابِ زاینده یِ عشق؛
چراغِ امید تابنده و فروزان است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
روز یکشنبه تان به عشق و امید
اگر امید از دست برود تنها دری که باز میماند، دروازهی جهنم است.
#خوان_رولفو
------------------
_تا وقتی نبضِ حیات، می تپد
و جوانه ها، بر شاخسارِ
هستی، با امید می شکفند
_تا وقتی باران
بر گونه هایِ سردِ خاک؛
عاشقانه بوسه می زند و بذرها
عصیانگرانه می زایند در باد
عشق؛ در رگ هایِ
سبزِ زندگی جاری ست!
و با درخششِ
آفتابِ زاینده یِ عشق؛
چراغِ امید تابنده و فروزان است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
🙏1👌1
○
نسیم خوش خبر!
از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر!
از بوی پیرهن چه خبر_
نشسته در رهت،
ای صبح چشم شب زدهام
طلایهدار! ز خورشید
شبشکن، چه خبر؟
بشارتی به من از
کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن
ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
تیک تاک لحظه هایتان به عشق،
شادی... امید و آرامش
🍏🍎🍃
نسیم خوش خبر!
از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر!
از بوی پیرهن چه خبر_
نشسته در رهت،
ای صبح چشم شب زدهام
طلایهدار! ز خورشید
شبشکن، چه خبر؟
بشارتی به من از
کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن
ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
تیک تاک لحظه هایتان به عشق،
شادی... امید و آرامش
🍏🍎🍃
❤1🙏1