قرار صبح
داریوش و یاران
🎼❤️🎼
تاریخ را می خوانم
چرا که از تکرار گریزانم
امید را می نویسم
چرا که چشم انتظار بارانم
چه عاشقانه از خاک قد
می کشم هر روز
در اوج آسمان یکرنگ
به ریشه می مانم
به نام زیبایی ترانه ای
به خلوت یک سازم
🍏🍎🍃
تاریخ را می خوانم
چرا که از تکرار گریزانم
امید را می نویسم
چرا که چشم انتظار بارانم
چه عاشقانه از خاک قد
می کشم هر روز
در اوج آسمان یکرنگ
به ریشه می مانم
به نام زیبایی ترانه ای
به خلوت یک سازم
🍏🍎🍃
❤1👌1
🙏1👌1
○
ز صبح روی او دارم صبوحی
نماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ
حسنش خوش بخندم
چو صبح
از آفتابش خوش برآیم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ز صبح روی او دارم صبوحی
نماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ
حسنش خوش بخندم
چو صبح
از آفتابش خوش برآیم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
گفتم که روی
خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود
حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از
که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی
آن کوی بی نشان است
گفتم مرا
غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در
ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که
سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را
کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی
گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است
گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست
گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا
گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر
این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش
غمخانهٔ تو جان است
✍#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
گفتم که روی
خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود
حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از
که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی
آن کوی بی نشان است
گفتم مرا
غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در
ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که
سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را
کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی
گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است
گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست
گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا
گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر
این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش
غمخانهٔ تو جان است
✍#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
از نازش معشوقه خودکام شدم
در هر نفسی پخته شدم خام شدم
در هر قدمی دانه شدم دام شدم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
از نازش معشوقه خودکام شدم
در هر نفسی پخته شدم خام شدم
در هر قدمی دانه شدم دام شدم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👏1
مدرسه زندگی - از تنهایی و طبیعت تا تعالی تا آزادی
????@podchi
○
پادکست مدرسه زندگی
از تنهایی و طبیعت تا تعالی تا آزادی
نگاهی به اثر فلسفی و شاعرانه مشهور هِنری دیوید تورو به نام والدن یا زندگی در جنگل
🍏🍎🍃
پادکست مدرسه زندگی
از تنهایی و طبیعت تا تعالی تا آزادی
نگاهی به اثر فلسفی و شاعرانه مشهور هِنری دیوید تورو به نام والدن یا زندگی در جنگل
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 290
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_290
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
🍏🍎🍃
❤1👏1
Deltangi
Sattar
🎼❤️🎼
تو نیستی و صدای تو هوای خوب این خونه است ...
--------------------
_تو نیستی؛
پشت شیشه برف میبارد
درون سینه ی سوزان من هم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو نیستی و صدای تو هوای خوب این خونه است ...
--------------------
_تو نیستی؛
پشت شیشه برف میبارد
درون سینه ی سوزان من هم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانه ایم.
دنیا دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت می میرند.
دندانم کندند تا نگویم و چشمم تا نبینم،
اما پا را وانهاده اند که ترک وطن کنم.
یعنی که در این شهر جای خرد نیست.
دانایی را نمی شود کُشت.
طومار شیخ شرزین
#بهرام_بیضایی
🍏🍎🍃
گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانه ایم.
دنیا دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت می میرند.
دندانم کندند تا نگویم و چشمم تا نبینم،
اما پا را وانهاده اند که ترک وطن کنم.
یعنی که در این شهر جای خرد نیست.
دانایی را نمی شود کُشت.
طومار شیخ شرزین
#بهرام_بیضایی
🍏🍎🍃
👌2