○
✍ توهین به مقدسات واژهای است که اکثریّت در گوش چند نفر نجوا میکنند.
توهین به مقدسات یک اشتباه کهنهای است که از کشف واقعیّتِ تازهای سخن به میان میآورد.
توهین به مقدسات چیزی است که یک برگ پژمرده یک سال پیش به جوانهٔ امسال میگوید.
توهین به مقدسات سنگرِ تعصبِ مذهبیست.
توهین به مقدسات سپر سینهٔ بیقلب است.
کفرگویی چیست؟
من تعریفی و فکری به شما خواهم داد که دربارهٔ آن فکر کنید. کفرگویی یا توهین به مقدسات واقعی چیست؟
زندگی کردن با کار کارگری که مزد دریافت نمیکند، این است توهین به مقدسات...
به بردگی کشیدن همنوع خود، به زنجیر کشیدن بدن او این است توهین به مقدسات...
به بردگی کشیدن ذهن انسانها، قفل زدن بر مغز، دوختن لبها، این است کفرگویی و توهین به مقدسات...
انکار آنچه که فکر میکنید درستست، اعتراف کردن به درستی چیزی که شما باور دارید دروغ است، این است توهین به مقدسات...
نقضِ وجدان خویش، این است توهین به مقدسات....
هيئت منصفهای که رأی کاملا ناعادلانه و قاضی که حکم ناعادلانه صادر میکند، انسانی که بر خلاف نظرات صادقانه خود در برابر افکار عمومی زانو میزند، این است کفرگویی و توهین به مقدسات...
چرا ما باید از انسانهای دیگر بترسیم؟
چرا نباید هر انسانی این حق را داشته باشد که فکر و اندیشه خویش را در مورد جهان ابراز کند؟
کسی که به مجموع شادی انسانها بیافزاید آن عبادت است.
کسی به مجموع بدبختی انسانها میافزاید یک کفرگو است.
👤#رابرت_اینگرسل
🍏🍎🍃
✍ توهین به مقدسات واژهای است که اکثریّت در گوش چند نفر نجوا میکنند.
توهین به مقدسات یک اشتباه کهنهای است که از کشف واقعیّتِ تازهای سخن به میان میآورد.
توهین به مقدسات چیزی است که یک برگ پژمرده یک سال پیش به جوانهٔ امسال میگوید.
توهین به مقدسات سنگرِ تعصبِ مذهبیست.
توهین به مقدسات سپر سینهٔ بیقلب است.
کفرگویی چیست؟
من تعریفی و فکری به شما خواهم داد که دربارهٔ آن فکر کنید. کفرگویی یا توهین به مقدسات واقعی چیست؟
زندگی کردن با کار کارگری که مزد دریافت نمیکند، این است توهین به مقدسات...
به بردگی کشیدن همنوع خود، به زنجیر کشیدن بدن او این است توهین به مقدسات...
به بردگی کشیدن ذهن انسانها، قفل زدن بر مغز، دوختن لبها، این است کفرگویی و توهین به مقدسات...
انکار آنچه که فکر میکنید درستست، اعتراف کردن به درستی چیزی که شما باور دارید دروغ است، این است توهین به مقدسات...
نقضِ وجدان خویش، این است توهین به مقدسات....
هيئت منصفهای که رأی کاملا ناعادلانه و قاضی که حکم ناعادلانه صادر میکند، انسانی که بر خلاف نظرات صادقانه خود در برابر افکار عمومی زانو میزند، این است کفرگویی و توهین به مقدسات...
چرا ما باید از انسانهای دیگر بترسیم؟
چرا نباید هر انسانی این حق را داشته باشد که فکر و اندیشه خویش را در مورد جهان ابراز کند؟
کسی که به مجموع شادی انسانها بیافزاید آن عبادت است.
کسی به مجموع بدبختی انسانها میافزاید یک کفرگو است.
👤#رابرت_اینگرسل
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
رقص؛
باشکوهترین دهنکجی انسان
به رنجهای زندگیست.
🕺 رقص جین کلی در
📽 فیلم آواز زیر باران
"رقص... نه ابتذال..."
------------------
زندگی رقص هست!
آمدن... رفتن ...
پایکوبیدن... رهیدن ...
پرکشیدن... آرمیدن... آرمیدن ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#عشق را؛ شادی را، زندگی را
زیرِ باران تجربه کن ....
🍏🍎🍃
رقص؛
باشکوهترین دهنکجی انسان
به رنجهای زندگیست.
🕺 رقص جین کلی در
📽 فیلم آواز زیر باران
"رقص... نه ابتذال..."
------------------
زندگی رقص هست!
آمدن... رفتن ...
پایکوبیدن... رهیدن ...
پرکشیدن... آرمیدن... آرمیدن ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#عشق را؛ شادی را، زندگی را
زیرِ باران تجربه کن ....
🍏🍎🍃
❤1
○
حقیقت، آیینه ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هر کس تکه ای از آن را برداشت، خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست. حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود.
📕 #فيه_ما_فيه
✍ #مولانا
🍏🍎🍃
حقیقت، آیینه ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هر کس تکه ای از آن را برداشت، خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست. حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود.
📕 #فيه_ما_فيه
✍ #مولانا
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 288
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_288
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
الا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت میدانی
گوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریست
سِپندی گو بر آتش نِه، که دارد کار و باری خوش
عروسِ طَبع را زیور ز فکرِ بِکر میبندم
بُوَد کز دستِ ایّامَم به دست اُفتَد نگاری خوش
شبِ صحبت غنیمت دان و دادِ خوشدلی بِسْتان
که مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش
مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
الا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت میدانی
گوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریست
سِپندی گو بر آتش نِه، که دارد کار و باری خوش
عروسِ طَبع را زیور ز فکرِ بِکر میبندم
بُوَد کز دستِ ایّامَم به دست اُفتَد نگاری خوش
شبِ صحبت غنیمت دان و دادِ خوشدلی بِسْتان
که مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش
مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد
🍏🍎🍃
❤1
▪️
شلختهنویسی
روز – داخلی – دفتر دبیرستان
مهشید با قیافهای نگران وارد دفتر دبیرستان میشود و یک راست به طرف خانم دبیر ادبیات که پشت میزی نشسته است.
مهشید: خانم دبیر, من اصلا فکر نمیکردم ادبیات تک بگیرم. ما خانوادتاً عاشق ادبیاتیم؛ مادرم شعر "بی تو مهتاب شبی" نیما یوشیج را حفظه. پدرم الان داره مجموعه شعر "صد سال تنهایی" هوگو را میخونه. اشتباه شده خانم. ما عمراً ادبیات تک بگیریم .
دبیر: {با لبخندی صمیمی} ببین گلم. اعتراض کردی، من هم ورقهات را دوباره تصحیح کردم اما چیزی عوض نشد؛ اولاً که پر از غلطهای املاییه.
مهشید: نه خانم. غلط املایی چیه؟ اشتباه شده.
دبیر: این جا را نگاه کن "اصلاً" را نوشتی "اصن"؛ "چه وضعی را نوشتی "چه وضی"؛ "احسن" را با عین نوشتی؛ "لطفاً" را به جای "طا" با "ت" نوشتی.
مهشید: { با تعجب } واه خانم دبیر درسته. الان تو شبکههای اجتماعی همه همین طور مینویسن؛ حتماً درسته که مینویسن. وعض نگارش عوض شده. تحول شده.
دبیر: تحول شده یا متحول شده؟ این تحول نیست دخترم، یک نوع شلخته نویسیه. من دبیر ادبیاتم، نسبت به درستنویسی احساس مسئولیت میکنم. هر روز سبک نگارش، بیشتر رو به قهقرا میره. متنها پر از غلط املاییه. این جا را نگاه کن به جای"فکر میکنم" نوشتی "فک میکنم".
مهشید: خانم. همهی خوانندهها تو ترانههاشون میگن "فک میکنم". اجازه بدید یکیش را بخونم. "فک میکنی کی هستی. فک میکنی چی هستی". تا آخرش رو از حفظم. بخونم؟
دبیر: کافیه نمیخواد بخونی.
مهشید: خانم حتماً " فک" درسته که به ترانهش مجوز دادن. فکر دیگه قدیمی شده. دنیا داره میره به سمت خلاصه گویی و راحت نوشتن. تلفظ فکر سخته. حرف "ر" رو اعصابه. الان هر کی هر جور راحته میگه یا مینویسه. آزادی بیانه خانم. بگیر و ببندها را برداشتن.
دبیر: آزادی بیان یعنی اینکه مثلاً آیا را با عین بنویسیم؟
مهشید: چه اشکالی داره خانم؟ الان تو تلگرام، واتسآپ، لاین، همه جا همین طوری مینویسن. وعض نگارش عوض شده. تازه مهم اینه که مفهومو برسونه. مثلاً شما فکر میکنید اگه صابون را به سین بنویسیم، کف نمی کنه. یا قیمه را اگه با غین بنویسیم از دهن میافته؟
دبیر: این جا را نگاه کن. سوال دادم برای کلمهی "داشت" هم قافیه بنویسید. نوشتی "نداشت".
مهشید: درسته دیگه. یکی از شاعرهای مطرح کشور هم دیروز تو تلگرام یه شعر از خودش گذاشته بود که داشت با نداشت، هم قافیه کرده بود. اجازه بدید بیارمش. آهان ایناهاش: "مدرسمون یادم میاد / دیوارای بلندی "داشت"/ اما منو حتی یه بار/ توی خودش نگه "نداشت".
دبیر: غلطه عزیزم غلطه. پرسیدم شاعر مصرع " تو کز محنت دیگران بیغمی" کیست؛ نوشتی حسین پناهی.
مهشید: همه جا نوشتن از حسین پناهیه خانم.
دبیر: این مصرع از سعدیه. یا این جا سوال دادم کتاب "مدیر مدرسه" از کیست. نوشتی از پرفسور سمیعی.
مهشید: بله خانم از پرفسوره. میگید نه اجازه بدید تو تلگرام به گروهمون ادتون کنم تا خودتون ببینید. ادمینمون وحشتناک عاشق ادبیاته. خوشحال میشه.
دبیر: لازم نکرده. کتاب مدیر مدرسه از جلال آل احمده.
مهشید: جلال آل احمد کتاب "باغ آلبالو" رو نوشته.
دبیر: کتاب باغ آلبالو اثر آنتوان چخوفه دخترم. سوال دادم؛ "رودکی" را در دو سطر معرفی کنید و به سرودهای از او اشاره کنید. نوشتی استاد دانشکدهی زبان و ادبیات تهرانه و شعر " گون از نسیم پرسید" را سروده.
مهشید: درسته دیگه خانم.
دبیر: رودکی شاعر قرن سومه در ضمن اون شعر هم استاد شفیعی کدکنی سروده نه رودکی. شعر معروف رودکی، بوی جوی مولیانه.
مهشید: "بوی جوی مولیان" پروین اعتصامیه. من خودم تو واتسآپ خوندم.
دبیر: ببین دخترم، دختر گلم، ازت خواهش میکنم کتاب هم بخون. خیلی خوبه ما وقتی را هم به کتاب خوانی اختصاص بدهیم. نباید بگذاریم زبان و ادبیات ما، این گنجینهی ملی ما اینطور راحت دستخوش شلخته نویسی و درهم برهمی بشه.
#ناشناس
🍏🍎🍃
شلختهنویسی
روز – داخلی – دفتر دبیرستان
مهشید با قیافهای نگران وارد دفتر دبیرستان میشود و یک راست به طرف خانم دبیر ادبیات که پشت میزی نشسته است.
مهشید: خانم دبیر, من اصلا فکر نمیکردم ادبیات تک بگیرم. ما خانوادتاً عاشق ادبیاتیم؛ مادرم شعر "بی تو مهتاب شبی" نیما یوشیج را حفظه. پدرم الان داره مجموعه شعر "صد سال تنهایی" هوگو را میخونه. اشتباه شده خانم. ما عمراً ادبیات تک بگیریم .
دبیر: {با لبخندی صمیمی} ببین گلم. اعتراض کردی، من هم ورقهات را دوباره تصحیح کردم اما چیزی عوض نشد؛ اولاً که پر از غلطهای املاییه.
مهشید: نه خانم. غلط املایی چیه؟ اشتباه شده.
دبیر: این جا را نگاه کن "اصلاً" را نوشتی "اصن"؛ "چه وضعی را نوشتی "چه وضی"؛ "احسن" را با عین نوشتی؛ "لطفاً" را به جای "طا" با "ت" نوشتی.
مهشید: { با تعجب } واه خانم دبیر درسته. الان تو شبکههای اجتماعی همه همین طور مینویسن؛ حتماً درسته که مینویسن. وعض نگارش عوض شده. تحول شده.
دبیر: تحول شده یا متحول شده؟ این تحول نیست دخترم، یک نوع شلخته نویسیه. من دبیر ادبیاتم، نسبت به درستنویسی احساس مسئولیت میکنم. هر روز سبک نگارش، بیشتر رو به قهقرا میره. متنها پر از غلط املاییه. این جا را نگاه کن به جای"فکر میکنم" نوشتی "فک میکنم".
مهشید: خانم. همهی خوانندهها تو ترانههاشون میگن "فک میکنم". اجازه بدید یکیش را بخونم. "فک میکنی کی هستی. فک میکنی چی هستی". تا آخرش رو از حفظم. بخونم؟
دبیر: کافیه نمیخواد بخونی.
مهشید: خانم حتماً " فک" درسته که به ترانهش مجوز دادن. فکر دیگه قدیمی شده. دنیا داره میره به سمت خلاصه گویی و راحت نوشتن. تلفظ فکر سخته. حرف "ر" رو اعصابه. الان هر کی هر جور راحته میگه یا مینویسه. آزادی بیانه خانم. بگیر و ببندها را برداشتن.
دبیر: آزادی بیان یعنی اینکه مثلاً آیا را با عین بنویسیم؟
مهشید: چه اشکالی داره خانم؟ الان تو تلگرام، واتسآپ، لاین، همه جا همین طوری مینویسن. وعض نگارش عوض شده. تازه مهم اینه که مفهومو برسونه. مثلاً شما فکر میکنید اگه صابون را به سین بنویسیم، کف نمی کنه. یا قیمه را اگه با غین بنویسیم از دهن میافته؟
دبیر: این جا را نگاه کن. سوال دادم برای کلمهی "داشت" هم قافیه بنویسید. نوشتی "نداشت".
مهشید: درسته دیگه. یکی از شاعرهای مطرح کشور هم دیروز تو تلگرام یه شعر از خودش گذاشته بود که داشت با نداشت، هم قافیه کرده بود. اجازه بدید بیارمش. آهان ایناهاش: "مدرسمون یادم میاد / دیوارای بلندی "داشت"/ اما منو حتی یه بار/ توی خودش نگه "نداشت".
دبیر: غلطه عزیزم غلطه. پرسیدم شاعر مصرع " تو کز محنت دیگران بیغمی" کیست؛ نوشتی حسین پناهی.
مهشید: همه جا نوشتن از حسین پناهیه خانم.
دبیر: این مصرع از سعدیه. یا این جا سوال دادم کتاب "مدیر مدرسه" از کیست. نوشتی از پرفسور سمیعی.
مهشید: بله خانم از پرفسوره. میگید نه اجازه بدید تو تلگرام به گروهمون ادتون کنم تا خودتون ببینید. ادمینمون وحشتناک عاشق ادبیاته. خوشحال میشه.
دبیر: لازم نکرده. کتاب مدیر مدرسه از جلال آل احمده.
مهشید: جلال آل احمد کتاب "باغ آلبالو" رو نوشته.
دبیر: کتاب باغ آلبالو اثر آنتوان چخوفه دخترم. سوال دادم؛ "رودکی" را در دو سطر معرفی کنید و به سرودهای از او اشاره کنید. نوشتی استاد دانشکدهی زبان و ادبیات تهرانه و شعر " گون از نسیم پرسید" را سروده.
مهشید: درسته دیگه خانم.
دبیر: رودکی شاعر قرن سومه در ضمن اون شعر هم استاد شفیعی کدکنی سروده نه رودکی. شعر معروف رودکی، بوی جوی مولیانه.
مهشید: "بوی جوی مولیان" پروین اعتصامیه. من خودم تو واتسآپ خوندم.
دبیر: ببین دخترم، دختر گلم، ازت خواهش میکنم کتاب هم بخون. خیلی خوبه ما وقتی را هم به کتاب خوانی اختصاص بدهیم. نباید بگذاریم زبان و ادبیات ما، این گنجینهی ملی ما اینطور راحت دستخوش شلخته نویسی و درهم برهمی بشه.
#ناشناس
🍏🍎🍃
👌1