@elaheye_nazzz
Ahmet Kaya _ Gas Gabah
🎼❤️🎼
Ahmet kaya
Gaş gabax
Turkish_az
یکی از بهترین اهنگ های احمد کایا با ملودی وشعر آذربایجانی
---------------------
با آرزوی بال پرواز عشق... امید... شادی و رهایی...
🍏🍎🍃
Ahmet kaya
Gaş gabax
Turkish_az
یکی از بهترین اهنگ های احمد کایا با ملودی وشعر آذربایجانی
---------------------
با آرزوی بال پرواز عشق... امید... شادی و رهایی...
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
دایی محمود آدم جالبی بود. هفتاد و چند سال پیش از دهات میآد تهران و میره سربازی ...
یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، میشنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت میکنه. میپره جلو و میگه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی میزنه در گوشش و بعد میگه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند.
دایی محمود آستیناشو بالا میزنه و شروع میکنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش میداده یکیشو شبونه رَد میکرده توی بازار و میفروخته. همین میشه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که میتونسته برا خودش توی بازار حجره بخره. ولی حجره نمیخره. به جاش پول هاشو بر میداره میره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حریر میخره و میآره این جا. یک انباری اجاره میکنه پارچه ها رو میریزه اون تو. بعدش میره اداره بیمه که تازه توی کشور تأسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه میکنه.
دو هفته بعد انبار پارچههای دایی محمود آتیش میگیره و همه چیز اون میسوزه. کارشناسهای بیمه میآن آتیش سوزی رو تایید میکنند و خسارت کامل میپردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچههای گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده. این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه. همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت.
به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا میکنی... اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا میکنی. ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمیکنی و همه با احترام ازت یاد میکنند...!
✍:عليرضا_ميراسداله
📕: ویزای کوه قاف
🍏🍎🍃
دایی محمود آدم جالبی بود. هفتاد و چند سال پیش از دهات میآد تهران و میره سربازی ...
یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، میشنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت میکنه. میپره جلو و میگه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی میزنه در گوشش و بعد میگه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند.
دایی محمود آستیناشو بالا میزنه و شروع میکنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش میداده یکیشو شبونه رَد میکرده توی بازار و میفروخته. همین میشه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که میتونسته برا خودش توی بازار حجره بخره. ولی حجره نمیخره. به جاش پول هاشو بر میداره میره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حریر میخره و میآره این جا. یک انباری اجاره میکنه پارچه ها رو میریزه اون تو. بعدش میره اداره بیمه که تازه توی کشور تأسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه میکنه.
دو هفته بعد انبار پارچههای دایی محمود آتیش میگیره و همه چیز اون میسوزه. کارشناسهای بیمه میآن آتیش سوزی رو تایید میکنند و خسارت کامل میپردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچههای گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده. این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه. همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت.
به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا میکنی... اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا میکنی. ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمیکنی و همه با احترام ازت یاد میکنند...!
✍:عليرضا_ميراسداله
📕: ویزای کوه قاف
🍏🍎🍃
👌2
Mano To
Shahrokh
🎼❤️🎼
عمریه آیه همدردی می خونیم منو تو هنوزم درده همو خوب نمی دونیم من و تو
با لب تشنه توی مردابا داریم جون می کنیم بازم از معجزه دریا می خونیم من و تو
عشق خط های موازی روبه هم می رسونه روی یک خطیم ازهم گریزونیم من و تو
تشنه ایم اما مثله گل های کاغذ تا می شیم زیر بارون اگه یک لحظه بمونیم من و تو
ما رو هم گرگا و هم چوپونا از هم میدرند سادگی بسه چرا بره بمونیم من و تو
کوله بار ما پر از تنهایی و جاده دراز مشکل این راه به آخر برسونیم من و تو
می تونستیم یه روزی زنجیر هارو پاره کنیم اگه با هم دیگه باشیم و بمونیم پس می تونیم من و تو....
🍏🍎🍃
عمریه آیه همدردی می خونیم منو تو هنوزم درده همو خوب نمی دونیم من و تو
با لب تشنه توی مردابا داریم جون می کنیم بازم از معجزه دریا می خونیم من و تو
عشق خط های موازی روبه هم می رسونه روی یک خطیم ازهم گریزونیم من و تو
تشنه ایم اما مثله گل های کاغذ تا می شیم زیر بارون اگه یک لحظه بمونیم من و تو
ما رو هم گرگا و هم چوپونا از هم میدرند سادگی بسه چرا بره بمونیم من و تو
کوله بار ما پر از تنهایی و جاده دراز مشکل این راه به آخر برسونیم من و تو
می تونستیم یه روزی زنجیر هارو پاره کنیم اگه با هم دیگه باشیم و بمونیم پس می تونیم من و تو....
🍏🍎🍃
❤1👌1
Episode III
Ahmad Shamlu
📕❤️📕
چند بار امید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهرآمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آری ؟
چند بار
دامت را تهی یافتی ؟
از پای منشین
آماده شو؛ که دیگر بار و دیگر بار
دام باز گستری...
✍ مارگوت_بیکل
🔁🎤احمد شاملو
🍏🍎🍃
چند بار امید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهرآمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آری ؟
چند بار
دامت را تهی یافتی ؟
از پای منشین
آماده شو؛ که دیگر بار و دیگر بار
دام باز گستری...
✍ مارگوت_بیکل
🔁🎤احمد شاملو
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 286
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_286
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
وان گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
با دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی داشت هوش
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
وان گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
با دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی داشت هوش
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
جلال آل احمد نویسندهی تأثیرگذار معاصر ایران، روشنفکر سوسیالیست، مترجم و منتقد ادبی، و همسر سیمین دانشور، مترجم و داستاننویس شهیر ایرانی بود.
۱۱آذر زاد روز "جلالآل احمد"
مردی که در وصف او گفته اند:
"در میقات،خسی شد؛ودرادبیات کسی ؛... هموکه جلال آل قلم بود."
................
گاهی چنان آرام و آهسته در مرداب ابتذال فرو میروی و آن گنداب چنان عادتت میشود که حتی دیگر نه میخواهی و نه میتوانی فریاد بزنی ...
#جلال_آل_احمد
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
جلال آل احمد نویسندهی تأثیرگذار معاصر ایران، روشنفکر سوسیالیست، مترجم و منتقد ادبی، و همسر سیمین دانشور، مترجم و داستاننویس شهیر ایرانی بود.
۱۱آذر زاد روز "جلالآل احمد"
مردی که در وصف او گفته اند:
"در میقات،خسی شد؛ودرادبیات کسی ؛... هموکه جلال آل قلم بود."
................
گاهی چنان آرام و آهسته در مرداب ابتذال فرو میروی و آن گنداب چنان عادتت میشود که حتی دیگر نه میخواهی و نه میتوانی فریاد بزنی ...
#جلال_آل_احمد
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
❤1🕊1