This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
#خیام
(صد سال بعد همه ی ما همراه
با اقوام و دوستان مان زیر
خاکیم ...)
--------------------------
دلم می خواهد زندگی کنم قبل
از اینکه از خاطره ء زمان بروم؛
دلم می خواهد عاشق باشم
و گرمی آغوشی را باور کنم
قبل از اینکه سردی ِ خاک تن ام
را در آغوش سردش بفشارد
دلم می خواهد سبز باشم، قبل
از اینکه رنگین کمانی از پاییز
شوم... و زمستانی سرد ، باور
حضورم باشد ...
"دلم می خواهد ، باشم تا هستم"
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
چهار فصل زندگی تان رنگین
کمانی از شادی و لبخند 🌈☀️
🍏🍎🍃
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
#خیام
(صد سال بعد همه ی ما همراه
با اقوام و دوستان مان زیر
خاکیم ...)
--------------------------
دلم می خواهد زندگی کنم قبل
از اینکه از خاطره ء زمان بروم؛
دلم می خواهد عاشق باشم
و گرمی آغوشی را باور کنم
قبل از اینکه سردی ِ خاک تن ام
را در آغوش سردش بفشارد
دلم می خواهد سبز باشم، قبل
از اینکه رنگین کمانی از پاییز
شوم... و زمستانی سرد ، باور
حضورم باشد ...
"دلم می خواهد ، باشم تا هستم"
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
چهار فصل زندگی تان رنگین
کمانی از شادی و لبخند 🌈☀️
🍏🍎🍃
❤1
●
کاش می شد
زخم ها را با دستان مهر
مرهم گذاشت
کاش می شد؛
بر این همه جراحتِ کین
باران عشق بارید
و آدم های گم شده در خویش را
با چشمان ماه، آشتی داد
کاش می شد
در قلب زخمی ِ لوله های تفنگ،
گل های بنفشه و نرگس کاشت
و در جیب پاره پاره ی خاطره ها
بوسه های رنگین پنهان کرد و
هر روز را به یمن فصلی نو؛
جشن گرفت و لبان سبزِ
زندگی را، عاشقانه بوسه زد ...
"کاش می شد مهر را با آبان
مهربان کرد"
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح زیبای پاییزی تان به خیر
اولین برگ آبان ماه رنگین به مهر
🍏🍎🍃
کاش می شد
زخم ها را با دستان مهر
مرهم گذاشت
کاش می شد؛
بر این همه جراحتِ کین
باران عشق بارید
و آدم های گم شده در خویش را
با چشمان ماه، آشتی داد
کاش می شد
در قلب زخمی ِ لوله های تفنگ،
گل های بنفشه و نرگس کاشت
و در جیب پاره پاره ی خاطره ها
بوسه های رنگین پنهان کرد و
هر روز را به یمن فصلی نو؛
جشن گرفت و لبان سبزِ
زندگی را، عاشقانه بوسه زد ...
"کاش می شد مهر را با آبان
مهربان کرد"
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح زیبای پاییزی تان به خیر
اولین برگ آبان ماه رنگین به مهر
🍏🍎🍃
❤1
برگ خزان
مرضیه
🎼❤️🎼
پاییز؛
در قلب من
یادِ قشنگی ست؛
که تمامی ِ فصول را
در چشمانِ ماه تو
شعر می کند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
پاییز؛
در قلب من
یادِ قشنگی ست؛
که تمامی ِ فصول را
در چشمانِ ماه تو
شعر می کند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
👌1
Audio
👌1
👌1
غزلیات حافظ 246
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/246
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار
ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار
دل برگرفته بودم از ایّام گُل، ولی
کاری بِکَرد همّت پاکانِ روزه دار
دل در جهان مَبَند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصهٔ جمشیدِ کامگار
جز نقدِ جان به دست ندارم شراب کو؟
کان نیز بر کرشمهٔ ساقی کُنم نثار
خوش دولتیست خرّم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشمْ زخمِ زمانش نگاه دار
مِی خور به شعرِ بنده که زیبی دگر دهد
جامِ مُرَصَّعِ تو بدین دُرِّ شاهوار
گر فوت شد سَحور چه نقصان صَبوح هست
از مِی کنند روزه گشا طالبانِ یار
زانجا که پرده پوشیِ عفوِ کریمِ توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
ترسم که روزِ حشر عِنان بر عِنان رَوَد
تسبیحِ شیخ و خرقهٔ رندِ شرابخوار
حافظ چو رفت روزه و گل نیز میرود
ناچار باده نوش که از دستْ رفتْ کار
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار
ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار
دل برگرفته بودم از ایّام گُل، ولی
کاری بِکَرد همّت پاکانِ روزه دار
دل در جهان مَبَند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصهٔ جمشیدِ کامگار
جز نقدِ جان به دست ندارم شراب کو؟
کان نیز بر کرشمهٔ ساقی کُنم نثار
خوش دولتیست خرّم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشمْ زخمِ زمانش نگاه دار
مِی خور به شعرِ بنده که زیبی دگر دهد
جامِ مُرَصَّعِ تو بدین دُرِّ شاهوار
گر فوت شد سَحور چه نقصان صَبوح هست
از مِی کنند روزه گشا طالبانِ یار
زانجا که پرده پوشیِ عفوِ کریمِ توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
ترسم که روزِ حشر عِنان بر عِنان رَوَد
تسبیحِ شیخ و خرقهٔ رندِ شرابخوار
حافظ چو رفت روزه و گل نیز میرود
ناچار باده نوش که از دستْ رفتْ کار
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عصرتان سرشار از لحظات شاد ☕️
برگ برگ آرزوهایتان به استجابت بارش باران مهر و برکات و رحمات سبز الهی...
🍏🍎🍃
برگ برگ آرزوهایتان به استجابت بارش باران مهر و برکات و رحمات سبز الهی...
🍏🍎🍃
❤1
○
انگار مدتی است که احساس میکنم
خاکستریتر از دو سه سالِ گذشتهام
احساس میکنم که کمی دیر است
دیگر نمیتوانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است
کاری که دیگران نتوانند
فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی …
آه …
مُردن چقدر حوصله میخواهد
بیآنکه در سراسر عُمرت
یک روز، یک نفس
بیحسِ مرگ زیسته باشی !
انگار، این سال ها که میگذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس میکنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه میشوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیبتر از این
باشم
با این همه تفاوت
احساس میکنم که کمی بیتفاوتی
بد نیست
حس میکنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگیام، نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد
و لا به لای خاطرهها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشمهای کودکیِ من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است !
آه، ای شباهت دور !
ای چشم های مغرور !
این روز ها که جرئت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم
بگذار …
بگذریم !
این روز ها
خیلی برای گریه دلم تنگ است !
#قیصر_امین پور
🍏🍎🍃
انگار مدتی است که احساس میکنم
خاکستریتر از دو سه سالِ گذشتهام
احساس میکنم که کمی دیر است
دیگر نمیتوانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است
کاری که دیگران نتوانند
فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی …
آه …
مُردن چقدر حوصله میخواهد
بیآنکه در سراسر عُمرت
یک روز، یک نفس
بیحسِ مرگ زیسته باشی !
انگار، این سال ها که میگذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس میکنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه میشوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیبتر از این
باشم
با این همه تفاوت
احساس میکنم که کمی بیتفاوتی
بد نیست
حس میکنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگیام، نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد
و لا به لای خاطرهها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشمهای کودکیِ من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است !
آه، ای شباهت دور !
ای چشم های مغرور !
این روز ها که جرئت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم
بگذار …
بگذریم !
این روز ها
خیلی برای گریه دلم تنگ است !
#قیصر_امین پور
🍏🍎🍃
❤1
ابوالفضل بیهقی در سال 374 هجری خورشیدی در سبزوار متولد شد. روزگار جوانیاش را در شهر نیشابور و با تحصیل در علوم مختلف گذراند. سپس وارد دیوان رسالت دربار محمود غزنوی شد و به مدت 19 سال زیر نظر بونصر مشکان به یادگیری فنون دبیری پرداخت و همچنین بهعنوان دستیار مشکان به خدمت گماشته شد.
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخنگار و دبیر ایرانی است. بیهقی یکی از مهمترین چهرههای تاریخ پساز اسلام ایران به شمار میرود.
به گزارش فرارو، عمده شهرت ابوالفضل بیهقی بهسبب نگارش تاریخی موسوم به تاریخ بیهقی است. تاریخ بیهقی، درواقع تاریخ درباری دوران غزنویان است که چندین سال از حکومت غزنویان را در بر میگیرد.
بیهقی بهسبب زندگی در دربار غزنویان، آشنایی زیادی با حکومت غزنوی و حکام آن به دست آورد. در ادامه و با مرگ بونصر مشکان، بوسهل زوزنی بهعنوان دبیر رسائل دربار غزنوی گماشته شد و بیهقی نیز بهعنوان دستیار او خدمتش را در دربار غزنویان ادامه داد. بیهقی با مرگ مسعود غزنوی و در دوران سلطنت عبدالرشید غزنوی درنهایت به دبیری دیوان رسائل دربار رسید.
بیهقی در ادامه برای مدتی به زندان افتاد. روایتها در مورد زندانی شدن او متفاوت هستند؛ ابن فُندُق دلیل زندانی شدن او را پرداخت نکردن مهریه همسرش و محمد عوفی دسیسه دشمنان او میداند. بیهقی در ادامه و پساز بازنشستگی از شغل دبیری، به عزلت رفت و مشغول نگارش کتاب تاریخش شد. کتاب تاریخ بیهقی، در 30 مجلد
پربیراه نخواهد بود اگر بگوییم که کاری را که فردوسی در نظم با زبان فارسی انجام داد، تاریخ بیهقی در نثر به انجام رساند.
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخنگار و دبیر ایرانی است. بیهقی یکی از مهمترین چهرههای تاریخ پساز اسلام ایران به شمار میرود.
به گزارش فرارو، عمده شهرت ابوالفضل بیهقی بهسبب نگارش تاریخی موسوم به تاریخ بیهقی است. تاریخ بیهقی، درواقع تاریخ درباری دوران غزنویان است که چندین سال از حکومت غزنویان را در بر میگیرد.
بیهقی بهسبب زندگی در دربار غزنویان، آشنایی زیادی با حکومت غزنوی و حکام آن به دست آورد. در ادامه و با مرگ بونصر مشکان، بوسهل زوزنی بهعنوان دبیر رسائل دربار غزنوی گماشته شد و بیهقی نیز بهعنوان دستیار او خدمتش را در دربار غزنویان ادامه داد. بیهقی با مرگ مسعود غزنوی و در دوران سلطنت عبدالرشید غزنوی درنهایت به دبیری دیوان رسائل دربار رسید.
بیهقی در ادامه برای مدتی به زندان افتاد. روایتها در مورد زندانی شدن او متفاوت هستند؛ ابن فُندُق دلیل زندانی شدن او را پرداخت نکردن مهریه همسرش و محمد عوفی دسیسه دشمنان او میداند. بیهقی در ادامه و پساز بازنشستگی از شغل دبیری، به عزلت رفت و مشغول نگارش کتاب تاریخش شد. کتاب تاریخ بیهقی، در 30 مجلد
پربیراه نخواهد بود اگر بگوییم که کاری را که فردوسی در نظم با زبان فارسی انجام داد، تاریخ بیهقی در نثر به انجام رساند.
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏1👌1