معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram

 با نام‌ و یاد حضرت دوست
🗓 امروز‌ چهار شنبه ☀️🐓

☀️۳۰مهر                 ۱۴۰۴
🌙۲۹ربیع الثانی   ۱۴۴۷
🌲۲۲ اکتبر          ۲۰۲۵
--------☔️-----💛-----☔️------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍃🍂
------------------------
"شعله یِ شمع این لحظه را
درحسرتِ  بادبادک هایِ
رهیده یِ دیروز
و بغضِ گلوگیرِ
آتشِ نیفروخته یِ فردا
به دستانِ  شبروِ  باد مسپار"...‌

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
----------------
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه‌، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم هایتان در مسیری سبز 💛🌾
به امید اینکه آخرین برگ مهرماه زیبا به شادی و آرامش ورق می خورد 📆
-----------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
4
📆


بارها گفته‌ام و
  بار دگر می‌گویم
    که من دلشده این ره
         نه به خود می‌پویم

در پس آینه
طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل
گفت بگو می‌گویم

من اگر خارم و گر گل
چمن آرایی هست
که از آن دست که او
می‌کشدم می‌رویم

دوستان عیب من
بی‌دل حیران مکنید
گوهری دارم و
صاحب نظری می‌جویم

گر چه با دلق ملمع
می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او
رنگ ریا می‌شویم

خنده و گریه عشاق
ز جایی دگر است
می‌سرایم به شب و
وقت سحر می‌مویم

حافظم گفت؛
که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب
که من مشک ختن می‌بویم

 
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


_باید دوست بدارم؛
تیک تاک تا به تای ِ
چهارفصلِ زندگی را
آسمان را، ماه را ...
نیش و نوشِ در مسیرِ راه را_

_باید دوست بدارم
زمین را، ریشه های خاک را
نغمه هایِ واژه های پاک را_

درودی به مهر دوستانم 🙋🙋‍♀
صبح قشنگ پاییزی تان به خیر
آخرین برگ از مهرماه...رنگین کمانی از عشق و امید 🌈

نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی گام به گام سبز حضورتان
شاد باشید و سرشار از شور و نشاط زندگی...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@molana_erfaneparsi
سروخرامان_شریف زاده
🎼❤️🎼


بی‌پا و سر کردی مرا
بی‌خواب و خور کردی مرا

سرمست و خندان اندرآ
ای یوسف کنعان من

#حضرت_مولانا

🗣#ابراهیم_شریف_زاده
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست
اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست
زندگی همچون رودی بزرگ جاودانه روان است
زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود
دامان خدا را می جويد
خورشيد هنوز طلوع می كند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين می كشد
امواج دريا، آواز می خوانند


#رابیندرانات_تاگور
آخرین برگ از مهرماه زیبا به
عشق و آرامش 🍂💛
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


در فرهنگ ژاپن کلمه‌ای وجود دارد
که شگفت‌انگیز است:
"ایکیگای"

مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمی‌خیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.

ایکیگای می‌تواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقه‌های شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریت‌های شما
و تخصص‌های شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من می‌خواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...

هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
👌2
Audio
📕📕

#فصل_دهم
📕#ایکیگای
#هکتور_گارسیا
&فرانچسک_میرالس
🎤شیوا_نعلبندی


🍏🍎🍃
👌2
📖
Tolou Kon
Ebi
🎼❤️🎼

اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی

طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
اشاره کن؛ که من به تو
به یک اشاره می رسم ...

🍏🍎🍃
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2


عشق چیره نمی‌ شود
عشق می‌ پرورد
عشق توان آن دارد
که در یک لحظه آن کند
که رنج و سختی می‌ تواند در یک عمر فراهم آورد
از این که در کنارم هستی بسیار شادمانم
بودنت یاریم می‌ کند که دریابم
جهان تا کجا زیباست!

#ولفگانگ_ گوته
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۲ اکتبر روز جهانی لکنت زبان گرامی باد.
————————————————‌‌————

تو دوران نوجوانی تو کوچمون یه پسر بچه بود
که مادر زاد لکنت زبون داشت،
اسمش جمال بود ولی بچه‌ها جیمی صداش
می‌زند، چون لکنت هم داشت بهش می‌گفتیم
«جیمی لالی»

جیمی کمتر با ما همبازی می‌شد، بیشتر تو خونه
گوش‌گیر بود، چون خواهر و برادری هم نداشت
و در تنهایی با خودش بازی می‌کرد.

مادر جیمی یه روز که خونه ما اومده بود
گفت:
«دکترا میگن چون من و پدر جمال با هم
فامیل بودیم، جمال اینجوری شده،
به خاطر همین موضوع دیگه جرات نمی‌کنیم بچه‌دار بشیم.»

و به گفته خود مادر جمال که چقدر هم دوا و
درمون کردن تا این بچه زبونش درست بشه،
نشد که نشد...
حتا دست به دامن رمال و دعانویس
هم شده بودن، ولی نتیجه‌ای نداشته..‌.

کلاس ششم دبستان بودیم، معلم قبلی ادبیاتمان
بعلت مریضی سختی که داشت دیگه نمی‌تونست
بیاد مدرسه و به جاش یه خانم معلم جدید به
کلاس ما اومده بود.
یک روز زنگ انشا از جیمی خواست تا بیاد
پای تخته انشاشو بخونه، یه مرتبه کلاس زد
زیر خنده‌‌.....
خانم معلم ناراحت شد گفت:
«اینجا کلاس درسه، خنده‌ها و شوخی‌هاتونو
بذارین برای زنگ تفریح....»
یهویی عباس از ته کلاس داد زد آخه خانم اون
درست نمی‌تونه بخونه، با خوندنش کل وقت کلاسو می‌گیره...
خانم معلم از حمید مبصر کلاس جویای حال
جیمی شد و وقتی حمید، در باره لکنت زبان او توضیح داد.
خانم معلم گفت:
«خوب قبلا جمال چه جوری انشاشو می‌خوند...»

که باز عباس از ته کلاس داد زد، خانم، جیمی
می‌نوشت، حمید به جاش می‌خوند....

خانم معلم گفت، امروز خود جمال انشاشو
می‌خونه حتی اگر تا پایان زنگ تفریح هم
طول بکشه همه در کلاس می‌مونیم.

جیمی با دفتر انشاش رفت پای تخته، چند بار
سرخ و سفید شد تا شروع کرد به خوندن.

«ب ب ب‌ ن ن ن ااا م م م خو خو خو د د د ااا»

انشای‌های کلاس ما همیشه بدون موضوع و به
نوعی آزاد نویسی بود.
انشا آن روز جیمی راجع به زیبایی طبیعت و
خلقت خداوند و اینکه همه ما یه جورایی ناقص
به دنیا آمده‌ایم و نباید کسی رو در این باره
مسخره کنیم، چون توهین بزرگی به حکمت
و خلقت خداوند کرد‌ه‌ایم...

بعد از تمام شدن انشا جیمی، خانم معلم
دفتر انشاشو گرفت و یک نمره بیست به او داد،
سپس به بچه‌ها گفت همه بلن شید و برای جمال
دست بزنید....

از آن روز به بعد بچه‌ها کمتر جیمی را مسخره
می‌کردن تا این که چند ماه بعد خونواده جیمی از محله‌ ما رفتن‌‌.....


چند سال بعد بطور اتفاق مادر جیمی‌ رو تو
خیابون دیدم، جلو رفتم سلام کردم، نشناخت
وقتی خودمو معرفی کردم، خیلی خوشحال
شد.
از حال جیمی پرسیدم، گفت:
تو شلوغی‌های قبل از انقلاب بابای جمال اونو
فرستاد پیش عموش تو آمریکا تا ادامه تحصیل
بده، بعد از چند سال جمال دکترای مکانیک‌اش
را از دانشگاه استنفورد آمریکا گرفت و در یک
شرکت معتبر آمریکایی مشغول بکار شد.
بعد هم با یکی از همکارانش که برزیلی بود
ازدواج کرد خدا هم بهشون یه دختر و پسر دو
قلو داده که هفت سالشونه...
خلاصه بعد از چند دقیقه حال و احوال از
خانواده من و اهالی محل هنگام رفتن
گفتم:
«راستی هروقت با جمال تماس داشتید سلام من
را بهش برسونید... »

از هم که جدا شدیم ، به عاقبت خودم و
بچه‌های محل فکر می‌کردم:

عباس در جبهه شهید شد، حمید مبصر کلاس
بعد از گرفتن دیپلم به استخدام بانک درآمد
احمد معتاد شد چند بار ترکش دادن درست
نشد یه شب مامورا جنازه‌اش تو کوچه پس
کوچه‌های مولوی پیدا کردن.
سعید هم تو نمایشگاه اتومبیل باباش به
مشغول بکاره خود من که دانشگاه رو نیمه کاره
رها کردم و رفتم‌ تو بازار و.....

و سرنوشت همه ما که ادعا می‌کردیم برای
خودمون کسی هستیم و جیمی رو دست کم
می‌گرفتیم و مسخره‌اش می‌کردیم، اوضاع حال و
کارمون این چنین شد، و جیمی ....

«و ای کاش همه این نکته مهم را به یاد
بسپاریم دردی رو تا تجربه نکردیم، هرگز
مسخره نکنیم...»

#علی_طاهری
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 245
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_245
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
الا ای طوطیِ گویا‌یِ اسرار!
مبادا خالی‌ات شِکَّر ز مِنقار

سَرَت سبز و دلت خوش باد، جاوید
که خوش نقشی نمودی از خطِ یار

سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار

به رویِ ما زن از ساغر گلابی
که خواب‌آلوده‌ایم، ای بختِ بیدار!

چه رَه بود این که زد در پرده مطرب؟
که می‌رقصند با هم مست و هشیار

از آن افیون که ساقی در مِی افکند
حریفان را نه سَر مانَد، نه دَستار

سِکَندَر را نمی‌بخشند آبی
به زور و زر مُیَسَّر نیست این کار

بیا و حالِ اهلِ درد بشنو
به لفظِ اندک و معنیِ بسیار

بُتِ چینی عدویِ دین و دل‌هاست
خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستور‌ان مگو اسرارِ مستی
حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار

به یُمنِ دولتِ منصور شاهی
عَلَم شد حافظ اندر نظمِ اشعار

خداوندی به جایِ بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار
🍏🍎🍃
 
1