○
تا خموشم من
ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد
عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را
من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا
سلطان من سلطان من
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
تا خموشم من
ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد
عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را
من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا
سلطان من سلطان من
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2🙏1
طاقتم ده
مرضیه
❤3👌1
○
دستم را بگير
مرا به پرچین خاطرات سبزِ
کودکی ام ببر
به دنیای بادبادک های رنگی ِ رها
مرا به رویاهایِ
آبیِ معصومانه ام ببر
__مرا به کوچه های
سبز کودکی ام ببر
به جمعه های رنگیِ دور ...
به جمعه های رنگی ِ
دورِ دورِ دور .....
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دستم را بگير
مرا به پرچین خاطرات سبزِ
کودکی ام ببر
به دنیای بادبادک های رنگی ِ رها
مرا به رویاهایِ
آبیِ معصومانه ام ببر
__مرا به کوچه های
سبز کودکی ام ببر
به جمعه های رنگیِ دور ...
به جمعه های رنگی ِ
دورِ دورِ دور .....
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏2❤1
نمیشه
شاهرخ
🎼❤️🎼
در کدامین؟
کوچه یِ بن بست؛
ردِ پاهایِ تو گم شد
که خیابان ها؛
همه دورند ، مه آلود اند
تمامِ عابران خسته؛
همه ابری... همه کورند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در کدامین؟
کوچه یِ بن بست؛
ردِ پاهایِ تو گم شد
که خیابان ها؛
همه دورند ، مه آلود اند
تمامِ عابران خسته؛
همه ابری... همه کورند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
●
شعری برای عمران صلاحی
✍#استادشمسلنگرودی
خب
« حالا حكایت ماست »
ما ماندهایم و كمی مرگ
كه قطرهچكانی هر روزه نصیبمان میشود.
آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگی
كه بهخاطر آن بمیری؟
همه اندوهناكاند
بقالیها كه خریداری از كفشان رفته است
روزنامهها، كهنهفروشیها، شاعران
كه شغل دومشان تجارت رنج است،
و قاتلان
كه مفت و مسلم
نمونهی سربهراهی را از دست دادهاند.
آخر چهوقت غمناك كردن این مردم مهربان بود؟!
اما نه،
تو باید میمردی
ببین چه منزلتی پیدا كرده شعر!
رادیوهای وطن نیز شعرهای تو را میخوانند
و روی شیشههای مغازهها عكست را نصب كردهاند
تو همیشه سودآور بودی عمران
همیشه كارهای ثمربخشی میكردی.
و میگویم حالا كه راه و رسم مردن خود را میدانی
خوب است گاهگاه برخیزی و دوباره فاتحهای...
كه شعر دیگر بچهها را هم بخوانند
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را میدانند.
چه كار بجایی كردی
ماهها بود بغضی توی گلویمان گیر كرده بود و
بهانهی خوبی در كف نبود
تنها تو بودی
با مرگ مختصرت
كه راضیمان میكردی
و تو تنها بودی
كه حقبهجانب و نیمرخ
میتوانستیم
در صفحهی روزنامهای بهخاطر او بگرییم،
دیگر دوستان كه میدانی
خردهحسابی داشتیم...
آه عمران عزیزم!
ببین همهجا طنزها ستایش شعرهای توست
تو
كلاه گشادی بر سر و خم بر ابرو
كه زیر كلاهت پیدا نبود.
تو باید میمردی
نه بهخاطر خود
بهخاطر ما
كه چنین مرگت
زندگی را
خندهآورتر كرده است.
اما میترسم عمران
میترسم كه همین كارهایت نیز شوخی بوده باشد
و سپس شرمندهی این شعرها، آهها، پوسترها...
میترسم ناگهان ته سالن پیدا شوی
و بیایی بالا
و ببینیم آری همهمان مردهایم
همهمان مردهایم و چنان به كار روزمرهی خود مشغولیم
كه از صف محشر بازماندهایم.
نه، عمران!
این روزگار درخور آدمی نیست
درخور آدمی نیست
كه بگوییم
جای تو خالی
سالروز سفر عمران صلاحی
شاعر، نویسنده، و طنزپرداز
🍏🍎🍃
شعری برای عمران صلاحی
✍#استادشمسلنگرودی
خب
« حالا حكایت ماست »
ما ماندهایم و كمی مرگ
كه قطرهچكانی هر روزه نصیبمان میشود.
آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگی
كه بهخاطر آن بمیری؟
همه اندوهناكاند
بقالیها كه خریداری از كفشان رفته است
روزنامهها، كهنهفروشیها، شاعران
كه شغل دومشان تجارت رنج است،
و قاتلان
كه مفت و مسلم
نمونهی سربهراهی را از دست دادهاند.
آخر چهوقت غمناك كردن این مردم مهربان بود؟!
اما نه،
تو باید میمردی
ببین چه منزلتی پیدا كرده شعر!
رادیوهای وطن نیز شعرهای تو را میخوانند
و روی شیشههای مغازهها عكست را نصب كردهاند
تو همیشه سودآور بودی عمران
همیشه كارهای ثمربخشی میكردی.
و میگویم حالا كه راه و رسم مردن خود را میدانی
خوب است گاهگاه برخیزی و دوباره فاتحهای...
كه شعر دیگر بچهها را هم بخوانند
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را میدانند.
چه كار بجایی كردی
ماهها بود بغضی توی گلویمان گیر كرده بود و
بهانهی خوبی در كف نبود
تنها تو بودی
با مرگ مختصرت
كه راضیمان میكردی
و تو تنها بودی
كه حقبهجانب و نیمرخ
میتوانستیم
در صفحهی روزنامهای بهخاطر او بگرییم،
دیگر دوستان كه میدانی
خردهحسابی داشتیم...
آه عمران عزیزم!
ببین همهجا طنزها ستایش شعرهای توست
تو
كلاه گشادی بر سر و خم بر ابرو
كه زیر كلاهت پیدا نبود.
تو باید میمردی
نه بهخاطر خود
بهخاطر ما
كه چنین مرگت
زندگی را
خندهآورتر كرده است.
اما میترسم عمران
میترسم كه همین كارهایت نیز شوخی بوده باشد
و سپس شرمندهی این شعرها، آهها، پوسترها...
میترسم ناگهان ته سالن پیدا شوی
و بیایی بالا
و ببینیم آری همهمان مردهایم
همهمان مردهایم و چنان به كار روزمرهی خود مشغولیم
كه از صف محشر بازماندهایم.
نه، عمران!
این روزگار درخور آدمی نیست
درخور آدمی نیست
كه بگوییم
جای تو خالی
سالروز سفر عمران صلاحی
شاعر، نویسنده، و طنزپرداز
🍏🍎🍃
🕊3
●
سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من
...
عمران صلاحی یکم اسفند سال 1325 در تهران به دنیا آمد. او نخستین شعرش در 15 سالگی در اطلاعات کودکان به چاپ رسید اما کار نوشتن را به گونهای جدی و پیگیر از 20 سالگی در نشریه فکاهی توفیق آغاز کرد
عمران صلاحی در سال 1353 با هایده وهاب زاده ازدواج کرد که حاصل ازدواج آنها یک پسر به نام یاشار و یک دختر به نام بهاره است. این نویسنده و طنزپرداز برجسته معاصر، در11 مهر 1385 به دنبال یک عارضهی قلبی در سن 59 سالگی در تهران درگذشت🕊
عمران صلاحی آثار ماندگاری در عرصههای مختلف از خود به یادگار گذاشته است. فعالیتهای مهم ادبی او را میتوان به 4 دسته آثار طنز، کتاب و شعر، مطبوعات و مجله و شرکت در همایشهای ادبی متعدد داخلی و خارجی تقسیم کرد. از آثار او میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد:
کتاب گریه در آب
کتاب قطاری در مه
کتاب یک لب و هزار خنده
کتاب پنجره دن داش گلیر(ه زبان آذری)
کتاب آی نسیم سحری
کتاب ملانصرالدین
کتاب زبان بسته ها
کتاب مرا به نام کوچکم صدا بزن
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من
...
عمران صلاحی یکم اسفند سال 1325 در تهران به دنیا آمد. او نخستین شعرش در 15 سالگی در اطلاعات کودکان به چاپ رسید اما کار نوشتن را به گونهای جدی و پیگیر از 20 سالگی در نشریه فکاهی توفیق آغاز کرد
عمران صلاحی در سال 1353 با هایده وهاب زاده ازدواج کرد که حاصل ازدواج آنها یک پسر به نام یاشار و یک دختر به نام بهاره است. این نویسنده و طنزپرداز برجسته معاصر، در11 مهر 1385 به دنبال یک عارضهی قلبی در سن 59 سالگی در تهران درگذشت🕊
عمران صلاحی آثار ماندگاری در عرصههای مختلف از خود به یادگار گذاشته است. فعالیتهای مهم ادبی او را میتوان به 4 دسته آثار طنز، کتاب و شعر، مطبوعات و مجله و شرکت در همایشهای ادبی متعدد داخلی و خارجی تقسیم کرد. از آثار او میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد:
کتاب گریه در آب
کتاب قطاری در مه
کتاب یک لب و هزار خنده
کتاب پنجره دن داش گلیر(ه زبان آذری)
کتاب آی نسیم سحری
کتاب ملانصرالدین
کتاب زبان بسته ها
کتاب مرا به نام کوچکم صدا بزن
سالروز سفرش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
👌1🕊1
خونهی بهار
علیرضا پوراستاد
🎼🕊🎼
🎼#خونهی_بهار
✍#عمران_صلاحی
🗣#علیرضا_پوراستاد
آهای فلک که گردنت، از هممون بلند تره
به ما که خسته ایم بگو...
خونۀ بهار کدوم وره؟
🍏🍎🍃
🎼#خونهی_بهار
✍#عمران_صلاحی
🗣#علیرضا_پوراستاد
آهای فلک که گردنت، از هممون بلند تره
به ما که خسته ایم بگو...
خونۀ بهار کدوم وره؟
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
هرچه بیشتر میگریزم
به تو نزدیکتر میشوم
هر چه رو برمیگردانم
تو را بیشتر میبینم
جزیرهای هستم در آبهای شیدایی
از همه سو به تو محدودم
هزار و یک آینه
تصویرت را میچرخانند
از تو آغاز میشوم
در تو پایان میگیرم.
✍#عمران_صلاحی
🍏🍎🍃
هرچه بیشتر میگریزم
به تو نزدیکتر میشوم
هر چه رو برمیگردانم
تو را بیشتر میبینم
جزیرهای هستم در آبهای شیدایی
از همه سو به تو محدودم
هزار و یک آینه
تصویرت را میچرخانند
از تو آغاز میشوم
در تو پایان میگیرم.
✍#عمران_صلاحی
🍏🍎🍃
❤1👌1