غزلیات حافظ 205
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_205
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود
برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو
رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرکِ عاشقکُشِ من مست برون رفت امروز
تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد
تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود
بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود
برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو
رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرکِ عاشقکُشِ من مست برون رفت امروز
تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد
تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود
بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
چه منظرهی غمانگیزی است،
تماشای مردمی که منتظرند، خدا همهی کارها را درست کند.
👤#کامیلو_خوزه سلا
🍏🍎🍃
○
چه منظرهی غمانگیزی است،
تماشای مردمی که منتظرند، خدا همهی کارها را درست کند.
👤#کامیلو_خوزه سلا
🍏🍎🍃
👌2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با چشمانی که اینقدر خطای دید دارند
دیگران را قضاوت نکنیم...
🍏🍎🍃
با چشمانی که اینقدر خطای دید دارند
دیگران را قضاوت نکنیم...
🍏🍎🍃
👌2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
شاید... فقط چند بهار...
فقط چند بهار ...
از خاطرات یاد تو
گلواژه های اندوه بروید ؛
پاییزخاطره ها؛ اما... طولانی ست
و زمستان هایش چون خاک گور
سرد و بی روح است و تو
فراموش می شوی؛
فراموش می شوی ...
گویی هرگز ... نبوده ای ...
با عشق اما... در قلب
شاپرک ها جاودانه می مانی؛
و شکوفه های یاد تو
در چارفصلی، بی خزان
بر شاخسار سبز صنوبرها
خواهند شکفت ؛
و از پشت هزار هزار شب برفی؛
گل های یخ ... خواهند رویید !
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
یاد عزیزان سفرکرده به عشق
🍏🍎🍃
شاید... فقط چند بهار...
فقط چند بهار ...
از خاطرات یاد تو
گلواژه های اندوه بروید ؛
پاییزخاطره ها؛ اما... طولانی ست
و زمستان هایش چون خاک گور
سرد و بی روح است و تو
فراموش می شوی؛
فراموش می شوی ...
گویی هرگز ... نبوده ای ...
با عشق اما... در قلب
شاپرک ها جاودانه می مانی؛
و شکوفه های یاد تو
در چارفصلی، بی خزان
بر شاخسار سبز صنوبرها
خواهند شکفت ؛
و از پشت هزار هزار شب برفی؛
گل های یخ ... خواهند رویید !
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
یاد عزیزان سفرکرده به عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1🕊1
○
روزگار، همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز و شب دارد
روشنی دارد
تاریکی دارد
کم دارد بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام میشود
بهار میآید...
📕 جای_خالی_سلوچ
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
روزگار، همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز و شب دارد
روشنی دارد
تاریکی دارد
کم دارد بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام میشود
بهار میآید...
📕 جای_خالی_سلوچ
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
👌2❤1
📕
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچه شکستش را.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: «من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!»
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته ندارد: «من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!»
بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد.
✍اینیاتسیو سیلونه
📕نان و شراب
🔁محمد قاضی
🍏🍎🍃
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچه شکستش را.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: «من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!»
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته ندارد: «من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!»
بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد.
✍اینیاتسیو سیلونه
📕نان و شراب
🔁محمد قاضی
🍏🍎🍃
👌2
-○
قسم به عشق
که دروازهی سپیدهدم است
قسم به دوست
که با آفتابها، به هم است
قسم به عشق
که زیتون باغهای شمال
قسم به دوست
که خرمای نخلهای بم است
سپس قسم به جنون
این رهایی مطلق ــ
که در طریقت عشّاق،
اوّلین قدم است
که زیستن تهی از عشق،
برزخی است عظیم
که زندگی است به نام
ار چه، بدتر از عدم است
مگر نه ماه شب ماست
عشق و خود نه مگر
محاق ماه به خیل
ستارگان ستم است؟
ببین! که وقت جهانبینی
است و جانبینی
کنون که آینهی چشم دوست،
جامجم است
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
قسم به عشق
که دروازهی سپیدهدم است
قسم به دوست
که با آفتابها، به هم است
قسم به عشق
که زیتون باغهای شمال
قسم به دوست
که خرمای نخلهای بم است
سپس قسم به جنون
این رهایی مطلق ــ
که در طریقت عشّاق،
اوّلین قدم است
که زیستن تهی از عشق،
برزخی است عظیم
که زندگی است به نام
ار چه، بدتر از عدم است
مگر نه ماه شب ماست
عشق و خود نه مگر
محاق ماه به خیل
ستارگان ستم است؟
ببین! که وقت جهانبینی
است و جانبینی
کنون که آینهی چشم دوست،
جامجم است
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤2👌2