○
عشق کو
تا گرم سازد این دلِ رنجور را
در حریمِ
سینه افروزد چراغِ طور را
حیرتی دارم که
با این نشأه سرشارِ عشق
دار چون بر دوشِ خود
دارد سرِ منصور را
چند از هر کوکبی
نیشی به چشمِ من خورد؟
وقت شد کآتش
زنم این خانهٔ زنبور را
ای مسیحا از علاجم
دست کوتهکن که نیست
صندلی از لای خُم
بهتر سَرِ مخمور را
چون ز دل آمد
غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟
کز نظر پنهان کند
دلخوشکنِ صد مور را
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
عشق کو
تا گرم سازد این دلِ رنجور را
در حریمِ
سینه افروزد چراغِ طور را
حیرتی دارم که
با این نشأه سرشارِ عشق
دار چون بر دوشِ خود
دارد سرِ منصور را
چند از هر کوکبی
نیشی به چشمِ من خورد؟
وقت شد کآتش
زنم این خانهٔ زنبور را
ای مسیحا از علاجم
دست کوتهکن که نیست
صندلی از لای خُم
بهتر سَرِ مخمور را
چون ز دل آمد
غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟
کز نظر پنهان کند
دلخوشکنِ صد مور را
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
❤1👌1
❌✅
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزۀ شبگرد
با هایوهوی نعرۀ مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویشِ ناگزیر جوانه چه میکنید؟
✅#شهریار_دادور ✅✅
❌#خسرو_ گلسرخی
🍏🍎🍃
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزۀ شبگرد
با هایوهوی نعرۀ مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویشِ ناگزیر جوانه چه میکنید؟
✅#شهریار_دادور ✅✅
❌#خسرو_ گلسرخی
🍏🍎🍃
👌2
ای یار من.
هایده؛
🎼❤️🎼
امید چونان پرنده ایست
که در روح آشیان دارد
و آواز سر میدهد با نغمهای بیکلام
و هرگز خاموشی نمیگزیند
و شیرینترین آواییست که
در تندباد حوادث به گوش میرسد.
✍#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃
امید چونان پرنده ایست
که در روح آشیان دارد
و آواز سر میدهد با نغمهای بیکلام
و هرگز خاموشی نمیگزیند
و شیرینترین آواییست که
در تندباد حوادث به گوش میرسد.
✍#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃
❤2
●
۱۸شهریور، سالگرد درگذشت #جلال_آل_احمد
"مردی که درمیقات، خسی شد؛و در ادبیات کسی؛... او که جلال آلقلم بود." یادش گرامی🕊
-----------------
دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی:
جلال، نویسندهای سیاسی به معنی درست کلمه بود و مسلماً از مردمیترین نویسندگان معاصر ایران است و به احتمال، دامنهی نفوذ وی حتی از هدایت نیز گستردهتر است.
جلال در آثاری که در نیمهی دوم زندگانی خویش آفرید، زبانی مختص خویش پدید آورد. این زبان از نظر تحرک، روانی و کوتاهی جملهها، عبارات فشرده و نزدیکی شگفتآورش به زبان محاورهای، نوعی گسست از هنجارهای اصلی نثر فارسی بود که مقلدان بسیاری بهویژه در مقالهنویسی پیدا کرد.
#دکترمحمدرضا_شفیعیکدکنی
ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما
🍏🍎🍃
۱۸شهریور، سالگرد درگذشت #جلال_آل_احمد
"مردی که درمیقات، خسی شد؛و در ادبیات کسی؛... او که جلال آلقلم بود." یادش گرامی🕊
-----------------
دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی:
جلال، نویسندهای سیاسی به معنی درست کلمه بود و مسلماً از مردمیترین نویسندگان معاصر ایران است و به احتمال، دامنهی نفوذ وی حتی از هدایت نیز گستردهتر است.
جلال در آثاری که در نیمهی دوم زندگانی خویش آفرید، زبانی مختص خویش پدید آورد. این زبان از نظر تحرک، روانی و کوتاهی جملهها، عبارات فشرده و نزدیکی شگفتآورش به زبان محاورهای، نوعی گسست از هنجارهای اصلی نثر فارسی بود که مقلدان بسیاری بهویژه در مقالهنویسی پیدا کرد.
#دکترمحمدرضا_شفیعیکدکنی
ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما
🍏🍎🍃
🕊2
●
«بهمناسبتِ ۱۸ شهریور، غروبِ جلال آلِاحمد»
جلال (۱۳۴۸_۱۳۰۲) از خانوادهای اصالتاً طالقانی برخاست. با آیتالله طالقانی نسبتی نزدیک داشت. علیرغم اصرار پدر طلبگی را رها کرد و از جریانهای پرشور و شر چپ در دهههای بیست و سی سر در آورد. نهایتاً از حزب توده به همراه خلیل ملکی انشعاب کرد و «نیروی سوم» را تشکیلداد. تاکید این حزب تجدیدِنظرطلب، نقد استالینیسم و تاکید بر ملیگرایی بود، نگرشی که پیداست بههیچرو خوشآیند سوسیالیسم نبودهاست. سالیانی آموزگار بود و تصویر این تجربهاش را در مدیر مدرسه و برخی از دیگر آثارش میتوان دید. جلال با سیمین دانشور که گویا یکیدوسالی از او بزرگتر نیز بود ازدواج کرد. البته سیمین بهرغم نوشته خواندنیاش درباب زندگی با او و مرگ او (با عنوان «غروب جلال») هیچگاه منشِ اجتماعی و سیاسیِ جلال را دربست نپذیرفت. خوشبختانه نامههای خواندنی ردوبدلشده میان آن دو در چند جلد منتشر شدهاست.
جلال ازدوستان و همسایگان و نیز منتقدان اندیشه سیاسی و اجتماعی نیما بود و برخی از آثارش را (گاه با جرحوتعدیلها و کاستنهایی که اعتراض نیما را نیز در پی داشت) در نشریاتِ وابسته به حزب و ارگانِ خود منتشر کرد. در میان آثار منثورِ نیما نامهای انتقادی و خشمآلود خطاببه آل احمد دیدهمیشود؛ و طُرفه آنکه جلال کسی بود که نهایتاً شب مرگ به بالینِ پیرمرد رفت و تنش را نیمهسرد یافت و چانهاش را بست «و صافات صفّا» بر جنازهاش خواند.
نثر آلِاحمد کوتاه و تلگرافی و درست همچون خودش عصبیمزاج است. مشهور است که از ترکیب نثر قرون ۵_۴ خودمان از جمله سفرنامه ناصرخسرو و نیز شیوه نگارش نویسندههایی همچون سلین و همینگوی به این سبک منحصر بهفرد دست یافت.
آلِاحمد بهقول قدما نویسنده «مُکثِر» یا پرکاری بود. جلال در زمینههای گوناگونی قلمزد: داستان بلند و کوتاه، زندگینامه، سفرنامه، نامهنگاری، تکنگاری، ترجمه، مقالههای متنوع( نقد اجتماع و نمایش و شعر و داستان و...) و ...
آلِ احمد در عرصهٔ عمومی فرهنگ و تاریخِ معاصر بیشتر با آثار غربستیزانهای چون غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران شناخته شد. در این نگرش از دنبالهروان شیخ فضلا... نوری و جمالالدین اسدآبادی بود. گرایش مذهبیاش نیز بیشتر ماهیتی سیاسی_ اجتماعی و فرهنگی داشت تا باوری صرفاً دینی. او از موسسان کانون نویسندگان ایران (۱۳۴۷) بود که هنوز نیز به حیات خود ادامهمیدهد. مشهور است که جلال از مرگ ناگهانی چهرهای مشهور هنگامهسازی میکرد. مرگ صمد بهرنگی و تختی را مشکوک و بهظن قوی کار حکومت میدانست. جمله زیبای «تختی را خودکشی کردند» به جلال منسوب است. و شگفت آنکه پس از درگذشتش همین داستان درباب او نیز تکرار شد و علی رغم تاکید سیمینخانم بر مرگ طبیعی جلال، شمس آلاحمد دستهای پنهان حکومت را در آن دخیل میدانست.
آخرین اثری که وصیت کرد پس از مرگش نشریابد داستان بلندِ «سنگی بر گوری» است؛ داستانی بسیار جذاب و حتی میتوان گفت تکاندهنده و خودافشاگرانه که مضمون اصلی آن کشمکش نویسنده است با بیعقبهودنبالهبودن یا همان عقیمیاش.
اخوان ثالث شعری زیبا در رثای جلال دارد که در ابیاتی از آن میخوانیم:
همه تن او رگ غیرت، همه خون خشم و خروش
همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال [...]
پیشگامان خطر گاه خطا نیز کنند گرچه گویند که معصوم نیا بود جلال...
یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
«بهمناسبتِ ۱۸ شهریور، غروبِ جلال آلِاحمد»
جلال (۱۳۴۸_۱۳۰۲) از خانوادهای اصالتاً طالقانی برخاست. با آیتالله طالقانی نسبتی نزدیک داشت. علیرغم اصرار پدر طلبگی را رها کرد و از جریانهای پرشور و شر چپ در دهههای بیست و سی سر در آورد. نهایتاً از حزب توده به همراه خلیل ملکی انشعاب کرد و «نیروی سوم» را تشکیلداد. تاکید این حزب تجدیدِنظرطلب، نقد استالینیسم و تاکید بر ملیگرایی بود، نگرشی که پیداست بههیچرو خوشآیند سوسیالیسم نبودهاست. سالیانی آموزگار بود و تصویر این تجربهاش را در مدیر مدرسه و برخی از دیگر آثارش میتوان دید. جلال با سیمین دانشور که گویا یکیدوسالی از او بزرگتر نیز بود ازدواج کرد. البته سیمین بهرغم نوشته خواندنیاش درباب زندگی با او و مرگ او (با عنوان «غروب جلال») هیچگاه منشِ اجتماعی و سیاسیِ جلال را دربست نپذیرفت. خوشبختانه نامههای خواندنی ردوبدلشده میان آن دو در چند جلد منتشر شدهاست.
جلال ازدوستان و همسایگان و نیز منتقدان اندیشه سیاسی و اجتماعی نیما بود و برخی از آثارش را (گاه با جرحوتعدیلها و کاستنهایی که اعتراض نیما را نیز در پی داشت) در نشریاتِ وابسته به حزب و ارگانِ خود منتشر کرد. در میان آثار منثورِ نیما نامهای انتقادی و خشمآلود خطاببه آل احمد دیدهمیشود؛ و طُرفه آنکه جلال کسی بود که نهایتاً شب مرگ به بالینِ پیرمرد رفت و تنش را نیمهسرد یافت و چانهاش را بست «و صافات صفّا» بر جنازهاش خواند.
نثر آلِاحمد کوتاه و تلگرافی و درست همچون خودش عصبیمزاج است. مشهور است که از ترکیب نثر قرون ۵_۴ خودمان از جمله سفرنامه ناصرخسرو و نیز شیوه نگارش نویسندههایی همچون سلین و همینگوی به این سبک منحصر بهفرد دست یافت.
آلِاحمد بهقول قدما نویسنده «مُکثِر» یا پرکاری بود. جلال در زمینههای گوناگونی قلمزد: داستان بلند و کوتاه، زندگینامه، سفرنامه، نامهنگاری، تکنگاری، ترجمه، مقالههای متنوع( نقد اجتماع و نمایش و شعر و داستان و...) و ...
آلِ احمد در عرصهٔ عمومی فرهنگ و تاریخِ معاصر بیشتر با آثار غربستیزانهای چون غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران شناخته شد. در این نگرش از دنبالهروان شیخ فضلا... نوری و جمالالدین اسدآبادی بود. گرایش مذهبیاش نیز بیشتر ماهیتی سیاسی_ اجتماعی و فرهنگی داشت تا باوری صرفاً دینی. او از موسسان کانون نویسندگان ایران (۱۳۴۷) بود که هنوز نیز به حیات خود ادامهمیدهد. مشهور است که جلال از مرگ ناگهانی چهرهای مشهور هنگامهسازی میکرد. مرگ صمد بهرنگی و تختی را مشکوک و بهظن قوی کار حکومت میدانست. جمله زیبای «تختی را خودکشی کردند» به جلال منسوب است. و شگفت آنکه پس از درگذشتش همین داستان درباب او نیز تکرار شد و علی رغم تاکید سیمینخانم بر مرگ طبیعی جلال، شمس آلاحمد دستهای پنهان حکومت را در آن دخیل میدانست.
آخرین اثری که وصیت کرد پس از مرگش نشریابد داستان بلندِ «سنگی بر گوری» است؛ داستانی بسیار جذاب و حتی میتوان گفت تکاندهنده و خودافشاگرانه که مضمون اصلی آن کشمکش نویسنده است با بیعقبهودنبالهبودن یا همان عقیمیاش.
اخوان ثالث شعری زیبا در رثای جلال دارد که در ابیاتی از آن میخوانیم:
همه تن او رگ غیرت، همه خون خشم و خروش
همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال [...]
پیشگامان خطر گاه خطا نیز کنند گرچه گویند که معصوم نیا بود جلال...
یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
👌1🕊1
●
** یادمان استاد علینقی وزیری، موسیقیدان پیشگام ایرانی
توصیف کلنل علینقیخان وزیری از زبان ایرج میرزا در منظومه الهۀ عشق که الههٔ عشق اثرات عشق را بازگو میکند و میرسد به کلنل علینقی وزیری ، در مورد او چنین میسراید:
من کلنل را کلنل کردهام
پنجۀ او رهزنِ دل کردهام
نام مجازیش علیِّ نقیست
نام حقیقیش ابوالموسِقیست
دقتِ کامل شده در ساز او
بیخبرم لیک ز آواز او
پیش خود آموخته آواز را
لیک من آموختمش ساز را
علینقی وزیری (۹ مهر ۱۲۶۵ – ۱۸ شهریور ۱۳۵۸) مشهور به کلنل وزیری ، موسیقیدان ایرانی و از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکستری موسیقی ایرانی بود.
یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
** یادمان استاد علینقی وزیری، موسیقیدان پیشگام ایرانی
توصیف کلنل علینقیخان وزیری از زبان ایرج میرزا در منظومه الهۀ عشق که الههٔ عشق اثرات عشق را بازگو میکند و میرسد به کلنل علینقی وزیری ، در مورد او چنین میسراید:
من کلنل را کلنل کردهام
پنجۀ او رهزنِ دل کردهام
نام مجازیش علیِّ نقیست
نام حقیقیش ابوالموسِقیست
دقتِ کامل شده در ساز او
بیخبرم لیک ز آواز او
پیش خود آموخته آواز را
لیک من آموختمش ساز را
علینقی وزیری (۹ مهر ۱۲۶۵ – ۱۸ شهریور ۱۳۵۸) مشهور به کلنل وزیری ، موسیقیدان ایرانی و از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکستری موسیقی ایرانی بود.
یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
🕊3
●
مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شدهاند
✍#اکتاویو_پاز
🍏🍎🍃
مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شدهاند
✍#اکتاویو_پاز
🍏🍎🍃
❤1👌1