معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاه‌هایشان و پستی نیت‌‌هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه می‌شویم، کم کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم.
زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور می‌شود اگر بداند همه‌ی مخاطبانش ناشنوا هستند؟

👤#آلن_دوباتن
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
سجدهٔ عقل_علیرضا قربانی
@AlirezaGhorbaniFan
🎼❤️🎼
🎼 سجده‌ی عقل
🗣 علیرضا قربان
علیرضا کلیایی
🎧سامان صمیمی
-----------------------
حالِ من خراب را شهر نماز میکند قبله به سویِ قامتت راز و نیاز میکند

عقل به سجده میرود عشق قیام میکند هستیِ من چو دوزخی مست سلام میکند

خرقه ی من به خوابِ او گم شد و من به سوی او راه سفر گزیده ام تا برسم به کویِ او

🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
غزلیات حافظ 200
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_200
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دانی که چنگ و عود چه تَقریر می‌کنند؟
پنهان خورید باده که تَعزیر می‌کنند

ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق می‌بَرند
عیبِ جوان و سرزنشِ پیر می‌کنند

جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اِکسیر می‌کنند

گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تَقریر می‌کنند

ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب
تا خود درونِ پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویشِ وقتِ پیرِ مغان می‌دهند باز
این سالِکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد مُلکِ دل به نیم نظر می‌توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جِدّ و جهد نهادند وصلِ دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فِی‌الجُمله اعتماد مکُن بر ثباتِ دهر
کـ‌این کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

🍏🍎🍃
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Kiss Me
Lola Jane
🎼❤️🎼



ببوس مرا...
تا انتهایِ بهتِ زمان
تا تشعشع طلوع اولین باور


#فرح_ فریماااا

🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


ببوس مرا...
تا سبز شود، لب های
زرد خزان و باده شود
گونه های سرخ تاکستان

ببوس مرا...
تا انتهایِ بهتِ زمان
تا تشعشع طلوع اولین باور
بوسه هایِ تو ...
سبزینه ی غرورِ عشق است؛
در ندامت و پریشانی ِ
این همه حسرت؛
در بغض سالیانی که،
یک بوسه هبوطِ آدم بود
و "عشق" گناه کبیره ی ادیان؛

ببوس مرا؛
تا رگ هایِ آبی ِحیات...
جاری شود در تنِ خیس باران
و خاک آبستن عشق شود ...
تا رود ها از تشنگی نمیرند

ببوس مرا؛
لب های خشکیده ی این دیار
تشنه ی یک قطره؛
از باران عشق است ...


#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
📚

جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیت‌های اصلی داستان خانواده‌ی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانه‌های اهالی کار می‌کند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری می‌دهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبح‌وار در خانه دارد.

نویسنده#محمود_دولت آبادی
رمان#جای_خالی_سلوچ

🍏🍎🍃
👌3
📚
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


چرا باید
«رویا در شب نیمۀ تابستان»
را خواند؟
دربارۀ نمایشنامۀ «رویا در شب نیمۀ تابستان»

#ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
👌2
📖
آسمان چشم او آیینه کیست
هوشمند عقیلی
🎼🤍🎼

🗣#هوشمند_عقیلی🕊
🎼آسمان چشم او آیینه کیست
--------------------



سفرش سبز یادش جاودانه

🍏🍎🍃
🕊3
🕊


همچنان خیره شدن به چشمانت
شبیه لذتِ شمارش ستارگان
در شبی کویری‌ است
و همچنان نامت
در زندگی‌ام تنها نامی‌ است که
«ممنوع از تجزیه» و بحث و گفت‌وگوست
در یادِ منی همچنان
رود رود
و غار غار
و زخم زخم
و خوب به یاد می‌آورم
عطر دستانت را
چوب‌های آبنوس
و ادویه های عربی مبهم
پراکنده در شبِ کشتی‌های سفر کرده به نامعلوم‌ها
اگر حنجره‌ام غاری کولاک شده نبود،
به تو می‌گفتم سخنی شیرین و گوارا
شبیه به جمله‌ «دوستت دارم»


#غادة_السمان
🍏🍎🍃
3👌1


کوچه ها، خالی ست!
قبایِ شب، دریده؛
از خراش بغضِ تنهایی‌‌‌...

کسی در انتظارِ کسی نیست؛

رفو باید کرد
رفو باید کرد‌‌‌... زخمِ شب را...
با عشق؛
تا بهتِ پنجره... در بسترِ
عریانِ خاطره ها... آرام بگیرد

و نیلوفر دستانت؛
آغوش رویاهای‌مرا، خواب کند

بگذار؛
چهار فصل اوراق
نا خوانده ی روزهای
دلواپسی ام
بالِ پروازِ پرنده ای باشد
در ابدیّتِ بیکرانه ی عشق...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1🥰1🙏1