○
خندهء خورشید را
هر صبح دانی چیست رمز؟
گوید از عمرت گذشت
ای بیخبر شامی دگر...
✍#مهدی_اخوانثالث
------------
ای دو چشمت
سبب و علت پیدایش صبح
دیده بگشا
که جهان منتظر آغاز است
✍#کبیر_قزوينى
سلام صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید 🌻☀️
🍏🍎🍃
خندهء خورشید را
هر صبح دانی چیست رمز؟
گوید از عمرت گذشت
ای بیخبر شامی دگر...
✍#مهدی_اخوانثالث
------------
ای دو چشمت
سبب و علت پیدایش صبح
دیده بگشا
که جهان منتظر آغاز است
✍#کبیر_قزوينى
سلام صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید 🌻☀️
🍏🍎🍃
❤1👌1
@elaheye_nazzz
Ahmet Kaya _ Gas Gabah
🎼❤️🎼
Ahmet kaya
Gaş gabax
Turkish_az
یکی از بهترین اهنگ های احمد کایا با ملودی وشعر آذربایجانی
--------------------
ای صبا صبح دمی
بر سر کویش بگذر
تا معطر شود
آفاق ز تو هر سحری ...
✍#عراقی
🍏🍎🍃
Ahmet kaya
Gaş gabax
Turkish_az
یکی از بهترین اهنگ های احمد کایا با ملودی وشعر آذربایجانی
--------------------
ای صبا صبح دمی
بر سر کویش بگذر
تا معطر شود
آفاق ز تو هر سحری ...
✍#عراقی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
شهامت از آن آنان است که یک روز صبح خودشان را در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:
آیا من حق اشتباه کردن دارم؟
فقط همین چند واژه...
#آنا_گاوالدا
- من او را دوست میداشتم
🍏🍎🍃
شهامت از آن آنان است که یک روز صبح خودشان را در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:
آیا من حق اشتباه کردن دارم؟
فقط همین چند واژه...
#آنا_گاوالدا
- من او را دوست میداشتم
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیتهایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
👤#آلن_دوباتن
🍏🍎🍃
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیتهایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
👤#آلن_دوباتن
🍏🍎🍃
👌3
سجدهٔ عقل_علیرضا قربانی
@AlirezaGhorbaniFan
🎼❤️🎼
🎼 سجدهی عقل
🗣 علیرضا قربان
✍ علیرضا کلیایی
🎧سامان صمیمی
-----------------------
حالِ من خراب را شهر نماز میکند قبله به سویِ قامتت راز و نیاز میکند
عقل به سجده میرود عشق قیام میکند هستیِ من چو دوزخی مست سلام میکند
خرقه ی من به خوابِ او گم شد و من به سوی او راه سفر گزیده ام تا برسم به کویِ او
🍏🍎🍃
🎼 سجدهی عقل
🗣 علیرضا قربان
✍ علیرضا کلیایی
🎧سامان صمیمی
-----------------------
حالِ من خراب را شهر نماز میکند قبله به سویِ قامتت راز و نیاز میکند
عقل به سجده میرود عشق قیام میکند هستیِ من چو دوزخی مست سلام میکند
خرقه ی من به خوابِ او گم شد و من به سوی او راه سفر گزیده ام تا برسم به کویِ او
🍏🍎🍃
❤2👌1
غزلیات حافظ 200
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_200
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟
پنهان خورید باده که تَعزیر میکنند
ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق میبَرند
عیبِ جوان و سرزنشِ پیر میکنند
جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اِکسیر میکنند
گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تَقریر میکنند
ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب
تا خود درونِ پرده چه تدبیر میکنند
تشویشِ وقتِ پیرِ مغان میدهند باز
این سالِکان نگر که چه با پیر میکنند
صد مُلکِ دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان در این معامله تقصیر میکنند
قومی به جِدّ و جهد نهادند وصلِ دوست
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فِیالجُمله اعتماد مکُن بر ثباتِ دهر
کـاین کارخانهایست که تغییر میکنند
مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟
پنهان خورید باده که تَعزیر میکنند
ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق میبَرند
عیبِ جوان و سرزنشِ پیر میکنند
جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اِکسیر میکنند
گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تَقریر میکنند
ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب
تا خود درونِ پرده چه تدبیر میکنند
تشویشِ وقتِ پیرِ مغان میدهند باز
این سالِکان نگر که چه با پیر میکنند
صد مُلکِ دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان در این معامله تقصیر میکنند
قومی به جِدّ و جهد نهادند وصلِ دوست
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فِیالجُمله اعتماد مکُن بر ثباتِ دهر
کـاین کارخانهایست که تغییر میکنند
مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
🍏🍎🍃
❤2👏1
Kiss Me
Lola Jane
❤1👌1
○
ببوس مرا...
تا سبز شود، لب های
زرد خزان و باده شود
گونه های سرخ تاکستان
ببوس مرا...
تا انتهایِ بهتِ زمان
تا تشعشع طلوع اولین باور
بوسه هایِ تو ...
سبزینه ی غرورِ عشق است؛
در ندامت و پریشانی ِ
این همه حسرت؛
در بغض سالیانی که،
یک بوسه هبوطِ آدم بود
و "عشق" گناه کبیره ی ادیان؛
ببوس مرا؛
تا رگ هایِ آبی ِحیات...
جاری شود در تنِ خیس باران
و خاک آبستن عشق شود ...
تا رود ها از تشنگی نمیرند
ببوس مرا؛
لب های خشکیده ی این دیار
تشنه ی یک قطره؛
از باران عشق است ...
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
ببوس مرا...
تا سبز شود، لب های
زرد خزان و باده شود
گونه های سرخ تاکستان
ببوس مرا...
تا انتهایِ بهتِ زمان
تا تشعشع طلوع اولین باور
بوسه هایِ تو ...
سبزینه ی غرورِ عشق است؛
در ندامت و پریشانی ِ
این همه حسرت؛
در بغض سالیانی که،
یک بوسه هبوطِ آدم بود
و "عشق" گناه کبیره ی ادیان؛
ببوس مرا؛
تا رگ هایِ آبی ِحیات...
جاری شود در تنِ خیس باران
و خاک آبستن عشق شود ...
تا رود ها از تشنگی نمیرند
ببوس مرا؛
لب های خشکیده ی این دیار
تشنه ی یک قطره؛
از باران عشق است ...
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
📚
جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیتهای اصلی داستان خانوادهی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانههای اهالی کار میکند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری میدهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبحوار در خانه دارد.
نویسنده#محمود_دولت آبادی
رمان#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیتهای اصلی داستان خانوادهی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانههای اهالی کار میکند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری میدهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبحوار در خانه دارد.
نویسنده#محمود_دولت آبادی
رمان#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌3