○
سه گونه روان ، سه گونه نیایش :
خداوندگارا، کمانی در دستان توام. مرا می کش ، مهل تا بپوسم .
خداوندگارا ، چندانم مکش اما ، که بشکنم .
خداوندگارا، چندانم بکش تا بشکنم ، باری چه باک از شکستنم .
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
سه گونه روان ، سه گونه نیایش :
خداوندگارا، کمانی در دستان توام. مرا می کش ، مهل تا بپوسم .
خداوندگارا ، چندانم مکش اما ، که بشکنم .
خداوندگارا، چندانم بکش تا بشکنم ، باری چه باک از شکستنم .
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
👌2
تصنیف مژده _محمد معتمدی
@Avaye_fariba
🎼❤️🎼
مژده بده! مژده بده! يار پسنديد مرا
سايهي او گشتم و او، بُرد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم، گريهي خنديده منم
يارِ پسنديده منم، يار پسنديد مرا
چون سر زلفش نكشم، سر ز هواي رخ او
باش كه صد صبح دمد، زين شب اميد مرا
پرتو بيپيرهنم، جان رها كرده تنم
تا نشوم سايهي خود، باز نبينيد مرا
كعبه منم، قبله منم، سوي من آريد نماز
كان صنمِ قبلهنما، خم شد و بوسيد مرا
شعری از هوشنگ_ابتهاج با
تضمین از وزن شعر مولانا
🍏🍎🍃
مژده بده! مژده بده! يار پسنديد مرا
سايهي او گشتم و او، بُرد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم، گريهي خنديده منم
يارِ پسنديده منم، يار پسنديد مرا
چون سر زلفش نكشم، سر ز هواي رخ او
باش كه صد صبح دمد، زين شب اميد مرا
پرتو بيپيرهنم، جان رها كرده تنم
تا نشوم سايهي خود، باز نبينيد مرا
كعبه منم، قبله منم، سوي من آريد نماز
كان صنمِ قبلهنما، خم شد و بوسيد مرا
شعری از هوشنگ_ابتهاج با
تضمین از وزن شعر مولانا
🍏🍎🍃
❤1🙏1
غزلیات حافظ 170
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_170
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
زاهدِ خلوتنشین، دوش به مِیخانه شد
از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
صوفیِ مجلس که دی، جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
شاهدِ عهدِ شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
مُغْبَچهای میگذشت، راهزنِ دین و دل
در پِیِ آن آشنا، از همه بیگانه شد
آتشِ رخسارِ گُل، خرمنِ بلبل بسوخت
چهرهٔ خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد
گریهٔ شام و سحر، شُکر که ضایع نگشت
قطرهٔ بارانِ ما، گوهرِ یکدانه شد
نرگسِ ساقی بِخوانْد، آیتِ افسونگری
حلقهٔ اورادِ ما، مجلسِ افسانه شد
منزلِ حافظ کنون، بارگهِ پادشاست
دل بَرِ دلدار رفت، جان بَرِ جانانه شد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
زاهدِ خلوتنشین، دوش به مِیخانه شد
از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
صوفیِ مجلس که دی، جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
شاهدِ عهدِ شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
مُغْبَچهای میگذشت، راهزنِ دین و دل
در پِیِ آن آشنا، از همه بیگانه شد
آتشِ رخسارِ گُل، خرمنِ بلبل بسوخت
چهرهٔ خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد
گریهٔ شام و سحر، شُکر که ضایع نگشت
قطرهٔ بارانِ ما، گوهرِ یکدانه شد
نرگسِ ساقی بِخوانْد، آیتِ افسونگری
حلقهٔ اورادِ ما، مجلسِ افسانه شد
منزلِ حافظ کنون، بارگهِ پادشاست
دل بَرِ دلدار رفت، جان بَرِ جانانه شد
🍏🍎🍃
❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عصر گرم تابستانی تان به خنکای آبی کوهساران و به جاری و حلاوت چشمه ساران عشق و امید
🍏🍎🍃
عصر گرم تابستانی تان به خنکای آبی کوهساران و به جاری و حلاوت چشمه ساران عشق و امید
🍏🍎🍃
❤2
Aref - Toofan
@samfonibox Telegram Channel
🎼❤️🎼
با تو از دریاچه ی نور
از دل جنگل گذشتم
گفتی هر عشقی میمیره
اما از تو برنگشتم
می خواستم تا دنیا دنیاست
ما به عشق هم بنازیم
توی مرز ماه و دریا
قصری از صدف بسازیم ...
طوفان گرفت و چه ساده شکستی
اما چشاتو رو بغضم نبستی
عمرم گذشت و هنوز که هنوزه
سلطان قلبم تو هستی... تو هستی...
🍏🍎🍃
با تو از دریاچه ی نور
از دل جنگل گذشتم
گفتی هر عشقی میمیره
اما از تو برنگشتم
می خواستم تا دنیا دنیاست
ما به عشق هم بنازیم
توی مرز ماه و دریا
قصری از صدف بسازیم ...
طوفان گرفت و چه ساده شکستی
اما چشاتو رو بغضم نبستی
عمرم گذشت و هنوز که هنوزه
سلطان قلبم تو هستی... تو هستی...
🍏🍎🍃
❤2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
وقتی كتابی توی جيبت يا توی كيفت داری، مخصوصا وقتهايی كه غمگينی و غصهدار، مثل اين است كه صاحب يك دنيای ديگر هستی! دنيايی كه میتواند شادی را به تو برگرداند!
👤#اورهان_ پاموک
🍏🍎🍃
وقتی كتابی توی جيبت يا توی كيفت داری، مخصوصا وقتهايی كه غمگينی و غصهدار، مثل اين است كه صاحب يك دنيای ديگر هستی! دنيايی كه میتواند شادی را به تو برگرداند!
👤#اورهان_ پاموک
🍏🍎🍃
👌2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چلچله ها در باد می میرند
وقتی برگ های خزان زده ی زرد
تن پوش خیسِ خاک می شوند
و گاه... چه زود ...
صدای قدم های
بهت آلوده ی کوچه
از حافظه یِ گنگِ
قاب های خالی ِ
پنجره ... پاک می شود...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
یاد عزیزان سفر کرده به عشق
بال پروازشان سبز 🕊💚
🍏🍎🍃
چلچله ها در باد می میرند
وقتی برگ های خزان زده ی زرد
تن پوش خیسِ خاک می شوند
و گاه... چه زود ...
صدای قدم های
بهت آلوده ی کوچه
از حافظه یِ گنگِ
قاب های خالی ِ
پنجره ... پاک می شود...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
یاد عزیزان سفر کرده به عشق
بال پروازشان سبز 🕊💚
🍏🍎🍃
🕊2
📕
نمیتوانید درباره کسی حکم کنید. چون هیچکس نمیتواند درباره یک مجرم حکم کند، تا اینکه تشخیص دهد خودش هم به اندازه همان شخصی که روبهرویش ایستاده، مجرم است.
✍#داستایوفسکی
🍏🍎🍃
نمیتوانید درباره کسی حکم کنید. چون هیچکس نمیتواند درباره یک مجرم حکم کند، تا اینکه تشخیص دهد خودش هم به اندازه همان شخصی که روبهرویش ایستاده، مجرم است.
✍#داستایوفسکی
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
دست دلم را گرفتم؛ و تا
کوچه باغ هایِ کودکی ام رفتم
تا پرچین های بلند خیال؛
تا رویای آفتابی شدن در چشم
عاشق آفتابگردان ها؛
تا صدای در سکوت مادرم
تا لبخند سبز پدرم
تا قصه هایِ مادر بزرگ
تا خاله بازی هایِ دورِ خانه یِ
پدر بزرگ...
تا کوچه های بن بست آرزو
تا ردِ پاهای کبود و زخمی ِ زندگی،
بر میله های تنگ قفس؛
تا پرنده شدن؛ رفتم ...
تا بالِ پرواز عشق؛
تا روزهای شاد بی برگشت؛
از خودم، تا خودم
تمامِ فصل ها را، قدم زدم؛
هیچ نبود!
هیچ نبود ... به جز ...
ردِ جراحتِ پاهایی خسته؛
بر شیب کبودِ خاطره ها
و اندوهِ عقربک هایِ
دلشکسته ی ساعت و هبوط؛
به دنیایی که سیب نداشت!
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دست دلم را گرفتم؛ و تا
کوچه باغ هایِ کودکی ام رفتم
تا پرچین های بلند خیال؛
تا رویای آفتابی شدن در چشم
عاشق آفتابگردان ها؛
تا صدای در سکوت مادرم
تا لبخند سبز پدرم
تا قصه هایِ مادر بزرگ
تا خاله بازی هایِ دورِ خانه یِ
پدر بزرگ...
تا کوچه های بن بست آرزو
تا ردِ پاهای کبود و زخمی ِ زندگی،
بر میله های تنگ قفس؛
تا پرنده شدن؛ رفتم ...
تا بالِ پرواز عشق؛
تا روزهای شاد بی برگشت؛
از خودم، تا خودم
تمامِ فصل ها را، قدم زدم؛
هیچ نبود!
هیچ نبود ... به جز ...
ردِ جراحتِ پاهایی خسته؛
بر شیب کبودِ خاطره ها
و اندوهِ عقربک هایِ
دلشکسته ی ساعت و هبوط؛
به دنیایی که سیب نداشت!
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1