•
کتاب : «دیوان شرقی»
اثر : گوته
《حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست .
تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .
در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می کند.
اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد.
با این همه، هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم...》
🍏🍎🍃
کتاب : «دیوان شرقی»
اثر : گوته
《حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست .
تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .
در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می کند.
اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد.
با این همه، هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم...》
🍏🍎🍃
🙏1👌1
حافظ در چنین حالتی میگوید:
دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
و یا:
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
دل گداخت، به جان آمد و بر باد فنا رفت
در هر دو زبان، مرزهای منطق فرو میپاشند و عشق، عنان را به جنون میسپارد. حافظ از "راز پنهان" مینالد، تتلو از "روانی کامل" عاجزانه فریاد میکشد.
زبان، تنها تغییر کرده؛ درد همان است
اگرچه زبان حافظ پر از مِی و دل و جان و یار است و زبان تتلو پر از فیریک و زنجیر و درگیری ذهنی، اما هر دو از یک جراحت سخن میگویند. یکی در جام شراب میریزد و دیگری در بیت هیپهاپ فریاد میکشد؛ اما هر دو در پی همان معشوقاند، همان نجات، همان گمشده، یا شاید همان راهِ سعادت.
در واقع تتلو، برای نسل امروز و نسل Z همان کاری را میکند که حافظ برای نسل خویش. او با زبان زخمی کوچهها و تنهاییهای مدرن، همان مفاهیمی را به میدان میکشد که قرنها پیش در قالب غزلهای عارفانه و عاشقانه جاری بودند.
سخن پایانی
شاید اگر حافظ امروز میزیست، واژگانش پر از فیریک و زخم و بغض و تنهایی میبود. شاید تتلو، با همان فریادهای زخمی، نسخهای صریحتر و رادیکالتر از حافظ باشد در شعرِ زمانهٔ خویش.
در هر دو، عشق چیزیست فراتر از خواستنِ کسی؛ عشق، جنون است، تباهی است، رستگاری است، گاهی هم سقوط.
تتلو حافظِ زبان زخمیِ عصر ماست.
و حافظ، تتلوی شرابخوردهی قرن هشتم.
✍محمد ناصریراد
⚫️
دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
و یا:
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
دل گداخت، به جان آمد و بر باد فنا رفت
در هر دو زبان، مرزهای منطق فرو میپاشند و عشق، عنان را به جنون میسپارد. حافظ از "راز پنهان" مینالد، تتلو از "روانی کامل" عاجزانه فریاد میکشد.
زبان، تنها تغییر کرده؛ درد همان است
اگرچه زبان حافظ پر از مِی و دل و جان و یار است و زبان تتلو پر از فیریک و زنجیر و درگیری ذهنی، اما هر دو از یک جراحت سخن میگویند. یکی در جام شراب میریزد و دیگری در بیت هیپهاپ فریاد میکشد؛ اما هر دو در پی همان معشوقاند، همان نجات، همان گمشده، یا شاید همان راهِ سعادت.
در واقع تتلو، برای نسل امروز و نسل Z همان کاری را میکند که حافظ برای نسل خویش. او با زبان زخمی کوچهها و تنهاییهای مدرن، همان مفاهیمی را به میدان میکشد که قرنها پیش در قالب غزلهای عارفانه و عاشقانه جاری بودند.
سخن پایانی
شاید اگر حافظ امروز میزیست، واژگانش پر از فیریک و زخم و بغض و تنهایی میبود. شاید تتلو، با همان فریادهای زخمی، نسخهای صریحتر و رادیکالتر از حافظ باشد در شعرِ زمانهٔ خویش.
در هر دو، عشق چیزیست فراتر از خواستنِ کسی؛ عشق، جنون است، تباهی است، رستگاری است، گاهی هم سقوط.
تتلو حافظِ زبان زخمیِ عصر ماست.
و حافظ، تتلوی شرابخوردهی قرن هشتم.
✍محمد ناصریراد
⚫️
👎2🕊1
✍
#حافظ_شیرازی
اگر بعد از قرنهای دراز که از خاموشی حافظ میگذرد صدای او که از کوچهی رندان بر میآید، هنوز تمام ضعف و عظمت انسانیت را منعکس میکند از آن روست که پیام او پیام عشق است.
عشق که در اندیشهی او تمام انسانیت را خلاصه میکند.
تمام جهانبینی حافظ در واقع بر عشق مبتنی است بر مفهوم از خود رهایی که عشق خود جز آن حاصلی ندارد. همین قوت و وسعت تجربهی غنایی شاعر بود که بعدها در اروپای رمانتیک از یکسو گوته را واداشت در وجود وی به یک حافظ مقدس سلام دهد و در دیوان شرقی غرب، پیروی از شیوهی او را آرزو کند و از سوی دیگر ژان لاهور شاعر فرانسوی را وادار کرد تا در مجموعهی پندار او را همچون روح سوزنده و بیقراری بستاید که تشنهی عشق بود و لذتی برتر از عشق نمیشناسد.
بدون تردید عشق و تجربهی غنایی بارزترین جنبهی تفکر حافظ به شمار است و سایر جنبههای تفکر او نیز با همین رشتهی مضمون با یکدیگر ارتباط دارد. به علاوه وقتی حافظ از عشق سخن میگوید هیچ چیز کمتر از یک تجربهی شخصی در صدای او انعکاس ندارد و شک نیست که آنچه درین زمینه ورای تجربهی شخصی اوست نیز باید از مطالعه و تحقیق در سخنان اهل حکمت و عرفان ناشی باشد.
از این روست که زندگی درونی او در قلمرو ذوق و دنیای عمل، هر دو با عشق ارتباط میابد و منتقد اگر بدین هر دو نکته توجه نکند نمیتواند در عمق اندیشه و زندگی او به درستی نفوذ کند. درست است که خود او ورای تجربهی شخصی از اینکه با فکر و دانش مشکل عشق را حل کند خویشتن را مایوس نشان میدهد و حل این نکته را مربوط به امری میداند که 《نه در حوصلهی دانش ماست》لیکن از همین اظهار عجز او پیداست که ورای تجربهی شخصی از راه دانش و اندیشه هم میبایست درصدد حل اسرار عشق برآمده باشد و شک نیست که او یگانه متفکر دنیای خویش نیست که دربارهی عشق به تحقیق و نظر پرداخته باشد چرا که این بحث در دنیای اسلام سابقهای طولانی دارد و حتی حدیث است که هرکس عشق ورزد و پاکدامنی جوید و راز خویش هم پنهان دارد و بمیرد شهید است.
📚 (برگرفته از کتاب از کوچهی رندان
فصل عشق، کدام عشق؟...)
#زرین_کوب
🍏🍎🍃
#حافظ_شیرازی
اگر بعد از قرنهای دراز که از خاموشی حافظ میگذرد صدای او که از کوچهی رندان بر میآید، هنوز تمام ضعف و عظمت انسانیت را منعکس میکند از آن روست که پیام او پیام عشق است.
عشق که در اندیشهی او تمام انسانیت را خلاصه میکند.
تمام جهانبینی حافظ در واقع بر عشق مبتنی است بر مفهوم از خود رهایی که عشق خود جز آن حاصلی ندارد. همین قوت و وسعت تجربهی غنایی شاعر بود که بعدها در اروپای رمانتیک از یکسو گوته را واداشت در وجود وی به یک حافظ مقدس سلام دهد و در دیوان شرقی غرب، پیروی از شیوهی او را آرزو کند و از سوی دیگر ژان لاهور شاعر فرانسوی را وادار کرد تا در مجموعهی پندار او را همچون روح سوزنده و بیقراری بستاید که تشنهی عشق بود و لذتی برتر از عشق نمیشناسد.
بدون تردید عشق و تجربهی غنایی بارزترین جنبهی تفکر حافظ به شمار است و سایر جنبههای تفکر او نیز با همین رشتهی مضمون با یکدیگر ارتباط دارد. به علاوه وقتی حافظ از عشق سخن میگوید هیچ چیز کمتر از یک تجربهی شخصی در صدای او انعکاس ندارد و شک نیست که آنچه درین زمینه ورای تجربهی شخصی اوست نیز باید از مطالعه و تحقیق در سخنان اهل حکمت و عرفان ناشی باشد.
از این روست که زندگی درونی او در قلمرو ذوق و دنیای عمل، هر دو با عشق ارتباط میابد و منتقد اگر بدین هر دو نکته توجه نکند نمیتواند در عمق اندیشه و زندگی او به درستی نفوذ کند. درست است که خود او ورای تجربهی شخصی از اینکه با فکر و دانش مشکل عشق را حل کند خویشتن را مایوس نشان میدهد و حل این نکته را مربوط به امری میداند که 《نه در حوصلهی دانش ماست》لیکن از همین اظهار عجز او پیداست که ورای تجربهی شخصی از راه دانش و اندیشه هم میبایست درصدد حل اسرار عشق برآمده باشد و شک نیست که او یگانه متفکر دنیای خویش نیست که دربارهی عشق به تحقیق و نظر پرداخته باشد چرا که این بحث در دنیای اسلام سابقهای طولانی دارد و حتی حدیث است که هرکس عشق ورزد و پاکدامنی جوید و راز خویش هم پنهان دارد و بمیرد شهید است.
📚 (برگرفته از کتاب از کوچهی رندان
فصل عشق، کدام عشق؟...)
#زرین_کوب
🍏🍎🍃
👌2
⁉️
با درودی بی پایان و تاسف بسیار
با آرزوی شکفتن اصالت فرهنگی
و ادب و ادبیات اصیل این کشور
ابتدا در در دل و جان و خرد مردم
این سرزمین( به خصوص نسل جوان و نو جوان)
و البته که... همچنان در عرصه های ادبی و شخصیت های ارزشمند جهان ادب امروز هم...
نفوذ سخن حافظ در فرانسه با مرور آثار آندره ژید و ویکتور هوگو هویداست. ویکتور هوگو، حافظ را شاعر دلها مینامد و در کتاب اشعار خود غزل حافظ را با مطلع «حال دل با تو گفتنم هوس است/ خبر دل شنفتنم هوس است» آورده است.
گوته تنها دلباخته آلمانیِ حافظ نیست. رد پای علاقه مندی به حافظ در فردریش نیچه، فیلسوف پر قصه آلمانی نیز دیده می شود. او با مطالعه آثار بازمانده از ایران باستان، دلبسته فرهنگ ایران باستان شد و البته علاقه مندی گوته به حافظ در دقیق شدن او به این شاعر تاثیر داشته است.
نیچه در مجموعه آثار خود ۱۰ بار نام حافظ را آورده و اغلب نام گوته را با او همراه کرده .
حافظ شاعر دوران هاست. او میدان دار شعر و غزل فارسی است. آن قدر که گوش آدم های ۷۰۰ سال بعد از حافظ، هنوز بدهکارِ خوش رقصی خیال و کلام اوست. دیوان غزلیاتش جزئی از سنت سفره نوروز و یلدای ما ایرانی ها شده و به واسطه همین سنت است که به دیوان شاعر «زده ام فالی و فریادرسی می آید»، تفال می زنیم اما حافظ تنها شاعرِ زبان فارسی نبوده است.
درباره اهمیت حافظ در تاجیکستان می توان از مردم شروع کرد. تاجیکی ها نام حافظ را با عزت و اکرام به زبان می آورند و قبل از خواندن دیوان او «بسم ا...» می گویند. به عقیده دکتر عبدا... جان غفاروف دانشمند تاجیک، عصمت بخارایی، اسیری خجندی و عبدالرحمن مشفقی بخارایی همه تحت تاثیر حافظ بوده اند و حتی چهارپایه گذار ادبیات جدید تاجیک از علامه صدرالدین عینی تا جوان ترین شاعران امروز تاجیک همه در غزل ، حافظ را استاد بر حق خود می دانند.
"این چند متن خلاصه برداشت و
عشقی ست که بزرگان ادب به حافظ
و اشعارش داشته و دارند"
در یکی از کانال های تلگرام با نقد
و بررسی برخوردم ؛
که برایم جای بسی تاسف و
تاثر تلخ بود، همیشه سعی کردم از تعصبات پوچ و بی معنایی که
از سالیان دور به دورِ افکار و ذهن
یات مان پیچیده شده و به آن ها
سخت گره خورده ایم، و البته که
به شخصیت ها؛همچنین
بدون قضاوت و بی ریا نگاه کنم ...
در حد بضاعت اندک و ناچیز
دانسته هایم از این نقد... شاید
بهتر باشد ... بگویم آشفته شدم،
قیاس حافظ با چنان شخصیتی
کذایی ... حافظ و
اشعار نغز حافظ را که قرن هاست
رایحه خوشش روح و جان مان را
معطر می کند و بزرگانی آن چنان
و این چنین مرید و مرادشان را در
او جستجو می کنند و عشق را در
لابلای گلبرگ های گل آذین واژه
های شعر هایش...
براستی به کجا چنین شتابان ... چطور می شود این دو ...
شخصیت را در کنار هم قرار داد و
گفت تتلو ... حافظ امروز ماست و
اشعار حافظ همان را می گوید که
ترانه های ایشان...نه تنهاتاسفبار که فاجعه ای ست؛ در به ابتذال
کشیدن ادب و ادبیات این خاک کهن ...
و توهین و رذالتی بس کور در
قیاس و برداشت و در کنار هم قرار
دادن این دو ... شخصیت...
حافظ ... تتلو...
"براستی که ماهی سیاه کوچولوی
صمد ... گویا در خواب توهمات
کور ... دریا را از یاد برده است...
و در باتلاق باورهایی متعفن دست
و پا می زند" ....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
.
🔴حافظ در پنهانگویی و ایهام، بیپرواترین حرفها را میزد و تتلو در فریادِ رکیک و خام، عریانترین زخمها را نشان میدهد. آن یکی شراب را در جام طهارت ریخت تا ریاکاران را رسوا کند، این یکی از "بد فیریک" و "خل زنجیری" بودن گفت تا بغض نسل خسته را فریاد کند. و هر دو، به زبان زمان خویش، راوی یک درد مشترکاند: جنونِ عشق و رنجِ آزادی🔴⁉️
پ:ن چه دردی ست درد به ابتذال
کشاندن ادب و ادبیات اصیل این
سرزمین به دست آفتاب پرستان
کور دل
🍏🍎🍃
با درودی بی پایان و تاسف بسیار
با آرزوی شکفتن اصالت فرهنگی
و ادب و ادبیات اصیل این کشور
ابتدا در در دل و جان و خرد مردم
این سرزمین( به خصوص نسل جوان و نو جوان)
و البته که... همچنان در عرصه های ادبی و شخصیت های ارزشمند جهان ادب امروز هم...
نفوذ سخن حافظ در فرانسه با مرور آثار آندره ژید و ویکتور هوگو هویداست. ویکتور هوگو، حافظ را شاعر دلها مینامد و در کتاب اشعار خود غزل حافظ را با مطلع «حال دل با تو گفتنم هوس است/ خبر دل شنفتنم هوس است» آورده است.
گوته تنها دلباخته آلمانیِ حافظ نیست. رد پای علاقه مندی به حافظ در فردریش نیچه، فیلسوف پر قصه آلمانی نیز دیده می شود. او با مطالعه آثار بازمانده از ایران باستان، دلبسته فرهنگ ایران باستان شد و البته علاقه مندی گوته به حافظ در دقیق شدن او به این شاعر تاثیر داشته است.
نیچه در مجموعه آثار خود ۱۰ بار نام حافظ را آورده و اغلب نام گوته را با او همراه کرده .
حافظ شاعر دوران هاست. او میدان دار شعر و غزل فارسی است. آن قدر که گوش آدم های ۷۰۰ سال بعد از حافظ، هنوز بدهکارِ خوش رقصی خیال و کلام اوست. دیوان غزلیاتش جزئی از سنت سفره نوروز و یلدای ما ایرانی ها شده و به واسطه همین سنت است که به دیوان شاعر «زده ام فالی و فریادرسی می آید»، تفال می زنیم اما حافظ تنها شاعرِ زبان فارسی نبوده است.
درباره اهمیت حافظ در تاجیکستان می توان از مردم شروع کرد. تاجیکی ها نام حافظ را با عزت و اکرام به زبان می آورند و قبل از خواندن دیوان او «بسم ا...» می گویند. به عقیده دکتر عبدا... جان غفاروف دانشمند تاجیک، عصمت بخارایی، اسیری خجندی و عبدالرحمن مشفقی بخارایی همه تحت تاثیر حافظ بوده اند و حتی چهارپایه گذار ادبیات جدید تاجیک از علامه صدرالدین عینی تا جوان ترین شاعران امروز تاجیک همه در غزل ، حافظ را استاد بر حق خود می دانند.
"این چند متن خلاصه برداشت و
عشقی ست که بزرگان ادب به حافظ
و اشعارش داشته و دارند"
در یکی از کانال های تلگرام با نقد
و بررسی برخوردم ؛
که برایم جای بسی تاسف و
تاثر تلخ بود، همیشه سعی کردم از تعصبات پوچ و بی معنایی که
از سالیان دور به دورِ افکار و ذهن
یات مان پیچیده شده و به آن ها
سخت گره خورده ایم، و البته که
به شخصیت ها؛همچنین
بدون قضاوت و بی ریا نگاه کنم ...
در حد بضاعت اندک و ناچیز
دانسته هایم از این نقد... شاید
بهتر باشد ... بگویم آشفته شدم،
قیاس حافظ با چنان شخصیتی
کذایی ... حافظ و
اشعار نغز حافظ را که قرن هاست
رایحه خوشش روح و جان مان را
معطر می کند و بزرگانی آن چنان
و این چنین مرید و مرادشان را در
او جستجو می کنند و عشق را در
لابلای گلبرگ های گل آذین واژه
های شعر هایش...
براستی به کجا چنین شتابان ... چطور می شود این دو ...
شخصیت را در کنار هم قرار داد و
گفت تتلو ... حافظ امروز ماست و
اشعار حافظ همان را می گوید که
ترانه های ایشان...نه تنهاتاسفبار که فاجعه ای ست؛ در به ابتذال
کشیدن ادب و ادبیات این خاک کهن ...
و توهین و رذالتی بس کور در
قیاس و برداشت و در کنار هم قرار
دادن این دو ... شخصیت...
حافظ ... تتلو...
"براستی که ماهی سیاه کوچولوی
صمد ... گویا در خواب توهمات
کور ... دریا را از یاد برده است...
و در باتلاق باورهایی متعفن دست
و پا می زند" ....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
.
🔴حافظ در پنهانگویی و ایهام، بیپرواترین حرفها را میزد و تتلو در فریادِ رکیک و خام، عریانترین زخمها را نشان میدهد. آن یکی شراب را در جام طهارت ریخت تا ریاکاران را رسوا کند، این یکی از "بد فیریک" و "خل زنجیری" بودن گفت تا بغض نسل خسته را فریاد کند. و هر دو، به زبان زمان خویش، راوی یک درد مشترکاند: جنونِ عشق و رنجِ آزادی🔴⁉️
پ:ن چه دردی ست درد به ابتذال
کشاندن ادب و ادبیات اصیل این
سرزمین به دست آفتاب پرستان
کور دل
🍏🍎🍃
❤5👏3💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
کتاب : «دیوان شرقی»
اثر : گوته
《حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست .
تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .
در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می کند.
اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد.
با این همه، هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم...》
پ.ن. گوته خود را در حد و مقام
ادبی حافظ نمی شناسد" ...
گوته می گوید:
آرزوی من این است؛ که خود
را مریدی از مریدان تو بدانم...
🍏🍎🍃
کتاب : «دیوان شرقی»
اثر : گوته
《حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست .
تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .
در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می کند.
اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد.
با این همه، هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم...》
پ.ن. گوته خود را در حد و مقام
ادبی حافظ نمی شناسد" ...
گوته می گوید:
آرزوی من این است؛ که خود
را مریدی از مریدان تو بدانم...
🍏🍎🍃
👍2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود و احترام دوستانم عصرتان
شاد و دلپذیر ☕️ لطفن(لطفا)
متن های آورده شده در بالا👆 را
مطالعه بفرمایید.
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
شاد و دلپذیر ☕️ لطفن(لطفا)
متن های آورده شده در بالا👆 را
مطالعه بفرمایید.
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
می ترسم... می ترسم؛
فراموش بشم تو چشات
می ترسم تو بهتِ نگات گم بشم؛
می ترسم؛
تو بغضِ صدات بشکنم
تو آغوش شب هات، فراموش بشم؛
می ترسم؛ سکوتی بشم تا ابد
یه تابوت خالی رو دوشت بشم؛
می ترسم؛
تمام تو رو گم کنم
رو بال خیالت؛
یه فانوس خاموش بشم؛
می ترسم؛
کبوتر بشم تو قفس، بمیرم
نبینم تو رو ...
تا دمِ آخرینِ نفس؛
می ترسم؛
بمیرم فراموش بشم
رو بالِ خیالت
یه فانوس خاموش بشم...!
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق۷
🎙#عرفان_طهماسبی
🍏🍎🍃
می ترسم... می ترسم؛
فراموش بشم تو چشات
می ترسم تو بهتِ نگات گم بشم؛
می ترسم؛
تو بغضِ صدات بشکنم
تو آغوش شب هات، فراموش بشم؛
می ترسم؛ سکوتی بشم تا ابد
یه تابوت خالی رو دوشت بشم؛
می ترسم؛
تمام تو رو گم کنم
رو بال خیالت؛
یه فانوس خاموش بشم؛
می ترسم؛
کبوتر بشم تو قفس، بمیرم
نبینم تو رو ...
تا دمِ آخرینِ نفس؛
می ترسم؛
بمیرم فراموش بشم
رو بالِ خیالت
یه فانوس خاموش بشم...!
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق۷
🎙#عرفان_طهماسبی
🍏🍎🍃
❤1🙏1