معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


غروب جمعه در خلوت مغرور تنهایی... غرق تماشای رقص برگ و باد شده بودم و طنازی ِ شاخ و
برگ درخت بلند سپیدار و تب و تاب بیقرار باد را  با شوق تماشا
می کردم و
حواسم به غار غار کلاغی بود بر بالاترین شاخه ی درخت...که از پنجره... برگی زرد به آرامی‌ کف اتاق افتاد؛
انگار قلب تنهایی... که پناه می جست، گویی از خوابِ نیم‌خفته ی بعد از ظهر جمعه ای دلتنگ بیدار شده باشم... انگار آن برگ زرد به من می گفت، نگاه کن... نگاه کن ... تابستان هم دارد تمام می شود ... می گفت پاییز در راه است، باخودم گفتم آه ... چقدر زود ... چقدر زود ... انگار همین دیروز بود برای سفره ی هفت سین به دنبال سین های سفره بودیم انگار ماهی قرمز کوچولو همین دیروز بود که درون تنگ بلور خواب دریا را می دید ... انگار همین دیروز بود که درخت کوچک سیب لباس حریری از شکوفه به تن کرده بود ... و زنبق ها... شکفته بودند... چه زود بهار گذشت... "هرچند... با تن زخمی ِِ  شکوفه ها... و با آتش و کین و خون گذشت"...  تابستان هم در پی آن همچنان در گذر است ...
انگار... برگ زرد می گفت ... و پاییز عمر ما هم... و پاییز عمر ما... هم ...
چقدر زود... انگار فصل ها
تند و شتابان سر در پی هم گذاشته اند ... می دوند و می دوند و می دوند ... ای کاش بی حسرت و آه ... بگذرند ... ای کاش... هرگز نگوییم... ای کاش...

"آرزو می کنم برگ برگ دفتر عمرتان به عشق و شادی ورق بخورد ... و پنجره ی حضورتان گشوده باشد به سمت کوچه ی خوشبخت ... امیدوارم زندگی را ... براستی و به تمامی زندگی کنیم و بیاد داشته باشیم ... روزها و شب های رفته دیگر باز نمی گردند ... اسیر فردا و فرداهای نیامده نشویم و در حسرت روزهای رفته ی گذشته... امروز را... این لحظه را... این دم را... ویران دستان کبود باد نکنیم"...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
صبح اولین روز هفته تان به
خنکای عشق و امید و زندگی
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👌1


خوش برآمد
آن گل صَدبرگ من
سبزتر شد سبزه زارم اندکی

صُبحدم آن
صبح من زد یک نفس
زان نفس من برقرارم اندکی...

#مولانای_جان
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


شادمانی به‌سرعت حاصل نمی‌شود شادمانی از چندین ویژگی ضروری ناشی می‌شود و یک محصول فرعی است شادمانی مجموع دوازده ویژگی است همه این ویژگی‌ها نباید وجود داشته باشند اگرچه بیشتر آنها برای شخصی که نوعی شادمانی طولانی مدت را تجربه می‌کند باید به وفور وجود داشته باشد.

دوازده ویژگی شادمانی:

عشق، خوش‌بینی، شهامت، احساس آزادی، فعالیت، امنیت، سلامتی، معنویت، نوع‌دوستی، دوراندیشی، شوخ‌طبعی، هدف.

#مردم_شاد_چگونه_می‌اندیشند
#دکتر_دن_بیکر
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


در سحرگاهی ، چنین از روشنی سرشار
پیشِ چشمِ این همه بیدار
آیا خواب می بینم ؟
این منم همراه او ؟
بازو به بازو
مستِ مست از عشق ، از امید ؟
روی راهی تار و پودش نور ،
از این سوی دریا رفته تا دروازه خورشید ؟
ای زمان
ای آسمان
ای کوه
ای دریا
خواب یا بیدار . . .
جاودانی باد این رویای رنگینم...

#فریدون_مشیری
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
و شادی و آرامش 🌻
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معین
معما
🎼❤️🎼


نسیم صبح سلامم به دلستان برسان
پیام بلبل عاشق به گلستان برسان

به همرهیت روان را روانه خواهم کرد
روانه کرد به جانان روان روان برسان

#سلمان_ساوجی
🍏🍎🍃
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


وقتی بلد نباشی مثل مردم زندگی کنی، دردِ مشترکی با اونها نداری … پس از اونا نیستی و نخواهی بود
زندگیِ روزمره یِ مردم در یک جامعه ، حقیقت زندگی و وضعیت ِ واقعی روزگارِ آنها ، در آن جامعه است که متکبران مسند نشین با آن بیگانه اند..
🍏🍎🍃
👌2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Divaane Tari
Parvaz Homay
🎼❤️🎼

تو که سرمست و پریشانی و شوریده سری
بکن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری
بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
به خدا از من دیـوانه تو دیوانه تری
صنما زلف پریشان تو را شانه منم
همه شب مست و پریشان در میخانه منم
همه دانند که در این شهر دیوانه منم
که منم شهره به شیدایی و بیدادگری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری ...
🍏🍎🍃
3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
غزلیات حافظ 150
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《150》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد

ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانهٔ خال
ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد

ای خوشا دولتِ آن مست که در پایِ حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد

زاهدِ خام که انکارِ مِی و جام کند
پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد

روز در کسبِ هنر کوش که مِی خوردنِ روز
دلِ چون آینه، در زنگِ ظَلام اندازد

آن زمان وقتِ میِ صبح فروغ است که شب
گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شام اندازد

باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظا سر ز کُلَه گوشهٔ خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماهِ تمام اندازد
🍏🍎🍃
2👏1


برپا نکن اینقدر راحت  دادگاهم  را
کمتر به من یادآوری کن اشتباهم را

ای شیخ،
حالا که خدایی مهربان داریم
بخشیده ام
پیش از خودش، حجم گناهم را

شک و یقین
نقش است بر پیراهن روحم
انسانم و
دارم خطوط راه راهم را

داری به سمتم
سنگ می اندازی اما او
آرام کرده  سارهای بی پناهم را

از بس که بوی
فاجعه می داد ، از تقویم
بیرون کشیده
صفحه ی " خرداد " ماهم را

دیگر به خاک تیره بختت
برنخواهم گشت
حتی اگر...
از سر بیندازی کلاهم را

باران سیاهی های
شهرم را سراسر شست
من نیز بستم
زیر آن چتر سیاهم را

دیدم که هر آدم
نمادی از خداوند است
از لحظه ای که
پاک تر کردم نگاهم را

#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1