This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عبدو-لایه و ماریا-ما، زوج ناشنوایی هستند که در سنگال سفالگری میکنند. آنها از کودکی یکدیگر را میشناختند و پیش از شروع این کسب و کار، عاشقِ هم بودند. حالا میخواهند دیگران را تشویق کنند که پیگیر رویاهایشان باشند.
پ_ن: رویای شما، رسالت شماست.
آرزوها، رویاها را جان می بخشند
و رویاها... بذرهای سبز زندگی را...
🍏🍎🍃
عبدو-لایه و ماریا-ما، زوج ناشنوایی هستند که در سنگال سفالگری میکنند. آنها از کودکی یکدیگر را میشناختند و پیش از شروع این کسب و کار، عاشقِ هم بودند. حالا میخواهند دیگران را تشویق کنند که پیگیر رویاهایشان باشند.
پ_ن: رویای شما، رسالت شماست.
آرزوها، رویاها را جان می بخشند
و رویاها... بذرهای سبز زندگی را...
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 142
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_142
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد
شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق
راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت
مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد
شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق
راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت
مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
گاهی اوقات فقط چند کلمه از روی باور قلبی میتواند به فرد اطمینان خاطر بدهد که آینده به جای اینکه مجموعهی بیرحمی از موانع و ناامیدی و ناکامی باشد، میتواند شگفتآور و فوقالعاده باشد.
📕 اسب رقصان
✍🏼 #جوجو_مویز
🍏🍎🍃
گاهی اوقات فقط چند کلمه از روی باور قلبی میتواند به فرد اطمینان خاطر بدهد که آینده به جای اینکه مجموعهی بیرحمی از موانع و ناامیدی و ناکامی باشد، میتواند شگفتآور و فوقالعاده باشد.
📕 اسب رقصان
✍🏼 #جوجو_مویز
🍏🍎🍃
🙏1👌1
Khiyal Nakon
Shahrokh
🎼❤️🎼
_جمعه نام یک خیابان است؛
رو به خلوت آغوش...
جمعه سرزمین موعود است
در تمنا و حسرت خاموش_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
_جمعه نام یک خیابان است؛
رو به خلوت آغوش...
جمعه سرزمین موعود است
در تمنا و حسرت خاموش_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
با من بگو!
ماهیانِ عاشقِ دلتنگ؛
در جمعه های خاکستری ِ کبود
دریا را تا کجایِ عشق،
آرزو می کنند
و مرغکانِ در کوچ،
تا کجای دلتنگی؛
بال هایِ پروازشان، گستره آسمانِ
بیکرانه ی عشق می شود؛
با من بگو!
تا کجای کوچه ی بن بست؛
خاطراتِ رفته را، قدم می زنی
تا کجای جمعه ی دلتنگ؛
مرا، نفس می کشی ...
با من بگو!
پاییزان ابری ِ قلب من؛
کدامین جمعه،
با صدای بهار قدم های تو؛
سبز میشود...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
با من بگو!
ماهیانِ عاشقِ دلتنگ؛
در جمعه های خاکستری ِ کبود
دریا را تا کجایِ عشق،
آرزو می کنند
و مرغکانِ در کوچ،
تا کجای دلتنگی؛
بال هایِ پروازشان، گستره آسمانِ
بیکرانه ی عشق می شود؛
با من بگو!
تا کجای کوچه ی بن بست؛
خاطراتِ رفته را، قدم می زنی
تا کجای جمعه ی دلتنگ؛
مرا، نفس می کشی ...
با من بگو!
پاییزان ابری ِ قلب من؛
کدامین جمعه،
با صدای بهار قدم های تو؛
سبز میشود...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
●
بعد از ظهر های جمعه؛
انبوهی از اين بعد از ظهر های جمعه را
به ياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايی گريستيم
ما نه آواره بوديم، نه غريب
اما
اين بعد از ظهر های جمعه
پايان و تمامی نداشت
می گفتند از كودكی به ما
كه زمان باز نمی گردد
اما نمی دانم چرا
اين بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند
✍#احمدرضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
بعد از ظهر های جمعه؛
انبوهی از اين بعد از ظهر های جمعه را
به ياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايی گريستيم
ما نه آواره بوديم، نه غريب
اما
اين بعد از ظهر های جمعه
پايان و تمامی نداشت
می گفتند از كودكی به ما
كه زمان باز نمی گردد
اما نمی دانم چرا
اين بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند
✍#احمدرضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊2
●
من همسایهی یک گلدان شمعدانی هستم...
،،،،،،،
آیا ما
سزاوار بودیم
تمام خیابان را در باران برویم
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما نباشد؟
،،،،،،
چرا ما در این خیابان پرسه زدیم؟
ما که پایانِ این خیابان رامیدانستیم
✍#احمدرضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
من همسایهی یک گلدان شمعدانی هستم...
،،،،،،،
آیا ما
سزاوار بودیم
تمام خیابان را در باران برویم
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما نباشد؟
،،،،،،
چرا ما در این خیابان پرسه زدیم؟
ما که پایانِ این خیابان رامیدانستیم
✍#احمدرضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
سرم را
به روی شانه ات بگذار
شاید ...
که تخته پاره های
قایق بی بادبانِ خستگی هایم؛
بیاساید دمی؛
در ساحلِ
آغوشِ بی رویایِ شب هایم...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
سرم را
به روی شانه ات بگذار
شاید ...
که تخته پاره های
قایق بی بادبانِ خستگی هایم؛
بیاساید دمی؛
در ساحلِ
آغوشِ بی رویایِ شب هایم...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1