○
سلام بر قلم!
سلام! بر جاری ِ زلال کلامی؛ که
عشق می زاید و رگ هایِ
آبیِ حیات را؛
رویشی جاودانه؛ می بخشد
سلام بر قلم هایی که؛
در طوفانِ غربت و قهرِ این زمانه یِ
ناترکیب و نا موزون
نسیم روح های تشنه و زخمی اند
وعطر رازقی ها؛
در کوچه باغ هایِ
کاهگلی ِ مستِ از باران...
سلام
بر قلم هایی که جاری رودند
و نبض کلام شان؛ دریا
سلام بر پر پروازِ قلم هایی که
که تو را؛
بر بالِ خیال؛
تا کهکشان هایِ لامکان
تا آنسویِ جغرافیایِ زمان...
تو را تا بهت و حیرتِ آفرینش
تو را؛ تا جای جای رگه هایِ پنهانِ
خاک؛ تا رویش ... تا عشق
تا کلام ... تا سبزینه ی سبزِ
خرد و آگاهی؛
تا دردِ اشتیاقِ فهمیدن؛
آگاه شدن، روییدن...
پیدا شدن و گاه گم شدن در
هزار توی فهم؛ می کشاند!
سلام بر تو؛ که شعله ی خاکستر
جانم را؛ افروختی
و به من آموختی؛ که زندگی
با تمام خس و خاشاک اش
با خدنگ تیرِهایِ تیز مژگان اش
می تواند؛
با اکسیر و کیمیایِ عشق؛ بهشتِ
جاودان شود
حتا؛ اگر از چشمان بی خوابِ
قلم ات؛ عاشقانه خون، ببارد...!!
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز قلم بر نقش آفرینانِ عشق؛
خرد و آگاهی فرخنده و مبارک!
🍏🍎🍃
سلام بر قلم!
سلام! بر جاری ِ زلال کلامی؛ که
عشق می زاید و رگ هایِ
آبیِ حیات را؛
رویشی جاودانه؛ می بخشد
سلام بر قلم هایی که؛
در طوفانِ غربت و قهرِ این زمانه یِ
ناترکیب و نا موزون
نسیم روح های تشنه و زخمی اند
وعطر رازقی ها؛
در کوچه باغ هایِ
کاهگلی ِ مستِ از باران...
سلام
بر قلم هایی که جاری رودند
و نبض کلام شان؛ دریا
سلام بر پر پروازِ قلم هایی که
که تو را؛
بر بالِ خیال؛
تا کهکشان هایِ لامکان
تا آنسویِ جغرافیایِ زمان...
تو را تا بهت و حیرتِ آفرینش
تو را؛ تا جای جای رگه هایِ پنهانِ
خاک؛ تا رویش ... تا عشق
تا کلام ... تا سبزینه ی سبزِ
خرد و آگاهی؛
تا دردِ اشتیاقِ فهمیدن؛
آگاه شدن، روییدن...
پیدا شدن و گاه گم شدن در
هزار توی فهم؛ می کشاند!
سلام بر تو؛ که شعله ی خاکستر
جانم را؛ افروختی
و به من آموختی؛ که زندگی
با تمام خس و خاشاک اش
با خدنگ تیرِهایِ تیز مژگان اش
می تواند؛
با اکسیر و کیمیایِ عشق؛ بهشتِ
جاودان شود
حتا؛ اگر از چشمان بی خوابِ
قلم ات؛ عاشقانه خون، ببارد...!!
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز قلم بر نقش آفرینانِ عشق؛
خرد و آگاهی فرخنده و مبارک!
🍏🍎🍃
❤2🙏1
غزلیات حافظ 136
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_136
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
🍏🍎🍃
❤2👏1
Aram Jan
mohamd reza shajarian
🎼❤️🎼
🗣استاد#شجریان
--------------------------
هواخواه توام
جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی
و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دریابد
میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا
خصوص اسرار پنهانی
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
🗣استاد#شجریان
--------------------------
هواخواه توام
جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی
و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دریابد
میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا
خصوص اسرار پنهانی
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤3🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
از زمانی که؛
به جای پیرو حسین بودن ...
عزادار حسین شده ایم؛
در عزای همیشگی مانده ایم...
#دکتر_شریعتی
🍏🍎🍃
از زمانی که؛
به جای پیرو حسین بودن ...
عزادار حسین شده ایم؛
در عزای همیشگی مانده ایم...
#دکتر_شریعتی
🍏🍎🍃
👌1
○
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با قلم میگویم:
ای همزاد! ای همراه! ای همسرنوشت!
نیک میدانی چها دیدم به دورانهای زشت!
شعرهایم را نوشتی؟ دستخوش!
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟
✍#فریدون_مشیری
"روز قلم گرامی"
🍏🍎🍃
با قلم میگویم:
ای همزاد! ای همراه! ای همسرنوشت!
نیک میدانی چها دیدم به دورانهای زشت!
شعرهایم را نوشتی؟ دستخوش!
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟
✍#فریدون_مشیری
"روز قلم گرامی"
🍏🍎🍃
👌1
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه ☀️🐓
☀️۱۵ تیر ۱۴۰۴
🌙۱۰ محرم. ۱۴۴۷
🌲۶ ژوئیه ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
-------------------------
--------------------------
هر رویدادی در زندگی من ،
هر شبی که به بی خوابی گذشت
و تمام اشک هایی که ریختم
مرا در مسیر سفرِ روحم به پیش
برده است...
#دبی_فورد
---------------------------
آرزوی سلامتی، شادمانی... تحولات و رویدادهای خوب و خوش...
🍏🍎🍃
🗓 امروز یکشنبه ☀️🐓
☀️۱۵ تیر ۱۴۰۴
🌙۱۰ محرم. ۱۴۴۷
🌲۶ ژوئیه ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
-------------------------
--------------------------
هر رویدادی در زندگی من ،
هر شبی که به بی خوابی گذشت
و تمام اشک هایی که ریختم
مرا در مسیر سفرِ روحم به پیش
برده است...
#دبی_فورد
---------------------------
آرزوی سلامتی، شادمانی... تحولات و رویدادهای خوب و خوش...
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
در درازنایِ
کبودِ شب هایِ تار
امید؛ کِرمِ کوچکِ شب تابی ست!
بر تارکِ بُهتِ باورها؛
و تابنده، در ظلماتِ دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی صبح تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
در درازنایِ
کبودِ شب هایِ تار
امید؛ کِرمِ کوچکِ شب تابی ست!
بر تارکِ بُهتِ باورها؛
و تابنده، در ظلماتِ دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی صبح تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤1
Why
Omar Faruk Tekbilek
🎼❤️🎼
🎼Omar Faruk Tekbilek_Why
خوشبختی؛
رویش غنچه هایِ سبز امید است!
در غروب بی فروغ چشمان بیقرار
و خسته ی دوست
سیب سرخی است، گاز زده با پوست_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼Omar Faruk Tekbilek_Why
خوشبختی؛
رویش غنچه هایِ سبز امید است!
در غروب بی فروغ چشمان بیقرار
و خسته ی دوست
سیب سرخی است، گاز زده با پوست_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1