هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
رضا پیربادیان
هر که سودای "تو" دارد، چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
○
افشین یداللهی متولد 21 دی 1347 در اصفهان ، ترانه سرا و پزشک متخصص بود
فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی کرمان و متخصص اعصاب و روان از دانشگاه شهید بهشتی تهران می باشد که بیشتر بعنوان ترانه سرا مشهور بود.
میلادش فرخنده و مبارک .
یادش سبز و جاودانه 🕊
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!
#افشین_یدالهی
🍏🍎🍃
افشین یداللهی متولد 21 دی 1347 در اصفهان ، ترانه سرا و پزشک متخصص بود
فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی کرمان و متخصص اعصاب و روان از دانشگاه شهید بهشتی تهران می باشد که بیشتر بعنوان ترانه سرا مشهور بود.
میلادش فرخنده و مبارک .
یادش سبز و جاودانه 🕊
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!
#افشین_یدالهی
🍏🍎🍃
.
بانوی فصل درختان سارپوش
مهتاب پنجره های غبارپوش
بانوی آبی آبان و آسمان
ای پر حرارت سرد بهارپوش
زیبای تارک دنیای بی حصار
اعجاز صومعه های حصارپوش
روح شرابی و قانون مست ها
ای بی تو خُم خفقانی خمارپوش
بانوی فصل درختان سارپوش
مهتاب پنجره های غبارپوش
بانوی آبی آبان و آسمان
ای پر حرارت سرد بهارپوش
زیبای تارک دنیای بیحصار
اعجاز صومعههای حصارپوش
روح شرابی و قانون مست ها
ای بی تو خُم خفقانی خمارپوش
دیدی که رفتنت از شهر شعر من
یعنی غروب زمینی مزارپوش
پر میدهی که مرا در قفس کنی
ای جبر گاه به گاه اختیارپوش
آواره ام که تو عریان کنی مرا
آری منم شبح انتظار پوش
آری منم شبح انتظار پوش.....
#افشین_یداللهی
🍏🍎🍃
بانوی فصل درختان سارپوش
مهتاب پنجره های غبارپوش
بانوی آبی آبان و آسمان
ای پر حرارت سرد بهارپوش
زیبای تارک دنیای بی حصار
اعجاز صومعه های حصارپوش
روح شرابی و قانون مست ها
ای بی تو خُم خفقانی خمارپوش
بانوی فصل درختان سارپوش
مهتاب پنجره های غبارپوش
بانوی آبی آبان و آسمان
ای پر حرارت سرد بهارپوش
زیبای تارک دنیای بیحصار
اعجاز صومعههای حصارپوش
روح شرابی و قانون مست ها
ای بی تو خُم خفقانی خمارپوش
دیدی که رفتنت از شهر شعر من
یعنی غروب زمینی مزارپوش
پر میدهی که مرا در قفس کنی
ای جبر گاه به گاه اختیارپوش
آواره ام که تو عریان کنی مرا
آری منم شبح انتظار پوش
آری منم شبح انتظار پوش.....
#افشین_یداللهی
🍏🍎🍃
7emttd1yzldc_140215292
@GetMediaBot
🎵❤️🎵
زیندووم که وه، زیندووم گه وه
له مه رگی خوم په شیمانم
زنده کن منو، زنده کن منو
از مرگِ خود پشیمانم
زنده کنمنو، زنده کن منو
جان شو برای جانم
صدای قلبم شو
گرمی خونِ بی حسم شو
از مرگِ خود پشیمانم
زنده کن منو، زنده کن منو
🍏🍎🍃
زیندووم که وه، زیندووم گه وه
له مه رگی خوم په شیمانم
زنده کن منو، زنده کن منو
از مرگِ خود پشیمانم
زنده کنمنو، زنده کن منو
جان شو برای جانم
صدای قلبم شو
گرمی خونِ بی حسم شو
از مرگِ خود پشیمانم
زنده کن منو، زنده کن منو
🍏🍎🍃
شاه بانو
قسمت اول
قسمت اول _ نمایش رادیویی «شاه بانو»: براساس حکایتی از کتاب «الهی نامه» سروده «شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری»؛ نوشته و تنظیم برای رادیو: «بابک صفی خانی»؛ ...
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
.
#داستانک
کرگدن، گورخر کوچک را دید که در گل و لای فرو رفته و هر چه تلاش میکند نمیتواند خود را نجات دهد. او میدانست که گیر کردن در گل و لای چقدر رنج آور است و میدانست که گورخر کوچک، بدون کمک شانسی ندارد.
میتوانست فکر کند که او مسئول مشکلات دیگران آن هم مشکلات گورخرها نیست و خودش گرفتاریهای خودش را دارد و راهش را بکشد و برود ولی بی هیچ فکری جلو رفت و گورخر کوچک را از گل و لای بیرون کشید، روی زمین گذاشت و رفت.
او چیزی نمیخواست، نه منّتی بر گورخر یا کس دیگری داشت، نه دنبال تحسین و تقدیر دیگران بود، نه پیرو دین و آیینی بود و نه خدایی داشت که به واسطۀ این کار نیک او را در آخرت با کرگدنهای خوش سیما و خوش پیکر محشور کند یا هفتاد نوع بلا را از او و خانوادهاش دور کند یا به زندگی او برکت (علف و برگ) بیشتری ببخشد. او دنبال هورا و لایک و عزت و احترام هم نبود.
وقتی میخواست به گورخر کوچک کمک کند فکر نکرد که او یک گورخر است و نه یک کرگدن، فکر نکرد آیا این یک گورخر آسیایی است یا آفریقایی. فکر نکرد که "آیا نسل گورخرها در حال انقراض است یا نه و آیا این گورخر ارزش کمک کردن را دارد؟"...
او قادر نبود فلسفه بافی کند. فقط میدانست که گیر کردن در گل و لای خیلی رنج آور است (شاید خودش هم قبلاً این را تجربه کرده بود) و میدانست که میتواند به این رنج گورخر پایان دهد. پس این کار را انجام داد و با پاها و صورت گلی به راه خود ادامه داد.
به همین سادگی بود کرگدن و فلسفۀ او...
آخر او "فقط" یک کرگدن بود و تا "اشرف مخلوقات" خیلی فاصله داشت!!!
نویسنده: تالین ساهاکیان
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
#داستانک
کرگدن، گورخر کوچک را دید که در گل و لای فرو رفته و هر چه تلاش میکند نمیتواند خود را نجات دهد. او میدانست که گیر کردن در گل و لای چقدر رنج آور است و میدانست که گورخر کوچک، بدون کمک شانسی ندارد.
میتوانست فکر کند که او مسئول مشکلات دیگران آن هم مشکلات گورخرها نیست و خودش گرفتاریهای خودش را دارد و راهش را بکشد و برود ولی بی هیچ فکری جلو رفت و گورخر کوچک را از گل و لای بیرون کشید، روی زمین گذاشت و رفت.
او چیزی نمیخواست، نه منّتی بر گورخر یا کس دیگری داشت، نه دنبال تحسین و تقدیر دیگران بود، نه پیرو دین و آیینی بود و نه خدایی داشت که به واسطۀ این کار نیک او را در آخرت با کرگدنهای خوش سیما و خوش پیکر محشور کند یا هفتاد نوع بلا را از او و خانوادهاش دور کند یا به زندگی او برکت (علف و برگ) بیشتری ببخشد. او دنبال هورا و لایک و عزت و احترام هم نبود.
وقتی میخواست به گورخر کوچک کمک کند فکر نکرد که او یک گورخر است و نه یک کرگدن، فکر نکرد آیا این یک گورخر آسیایی است یا آفریقایی. فکر نکرد که "آیا نسل گورخرها در حال انقراض است یا نه و آیا این گورخر ارزش کمک کردن را دارد؟"...
او قادر نبود فلسفه بافی کند. فقط میدانست که گیر کردن در گل و لای خیلی رنج آور است (شاید خودش هم قبلاً این را تجربه کرده بود) و میدانست که میتواند به این رنج گورخر پایان دهد. پس این کار را انجام داد و با پاها و صورت گلی به راه خود ادامه داد.
به همین سادگی بود کرگدن و فلسفۀ او...
آخر او "فقط" یک کرگدن بود و تا "اشرف مخلوقات" خیلی فاصله داشت!!!
نویسنده: تالین ساهاکیان
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
فتحعلی اویسی (زاده 21 دی 1324 در قم) کارگردان بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون ایرانی است.فتحعلی اویسی بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون ایرانی است. او فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری سینما از دانشگاه ایالتی تگزاس آمریکا در سال 1353 است. وی در همان سال به ایران بازگشت و شروع فعالیت سینمایی اش با بازی در فیلم قدغن (علی رضا داوودنژاد) در سال 1357 بود.
اوج هنرنمایی و موفقیت فتحعلی اویسی، بازی در مجموعه تلویزیونی بدون شرح بود.
کاندید لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ناخدا خورشید)
دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سرب)
دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367
یاد و نام و خاطره اش گرامی
🍏🍎🍃
اوج هنرنمایی و موفقیت فتحعلی اویسی، بازی در مجموعه تلویزیونی بدون شرح بود.
کاندید لوح زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ناخدا خورشید)
دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سرب)
دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367
یاد و نام و خاطره اش گرامی
🍏🍎🍃
○
الهی
ظاهری داریم شوریده
باطنی داریم در خواب
سینه ای داریم پر آتش
دیده ای داریم پر آب
الهی
به صلاح آر
که نیک بی سامانیم
جمع دار...
که بد پریشانیم.
#خواجه_عبدالله_انصاری
🍏🍎🍃
الهی
ظاهری داریم شوریده
باطنی داریم در خواب
سینه ای داریم پر آتش
دیده ای داریم پر آب
الهی
به صلاح آر
که نیک بی سامانیم
جمع دار...
که بد پریشانیم.
#خواجه_عبدالله_انصاری
🍏🍎🍃
چه زیباست که چون صبح
پیام ظفر آریم...
گل سرخ، گل نور
ز باغ سحر آریم...
چه زیباست چو خورشید
دُر افشان و درخشان
ز آفاق پر از نور
جهان را خبر آریم...
✍#فريدون_مشيرى
🍏🍎🍃
چه زیباست که چون صبح
پیام ظفر آریم...
گل سرخ، گل نور
ز باغ سحر آریم...
چه زیباست چو خورشید
دُر افشان و درخشان
ز آفاق پر از نور
جهان را خبر آریم...
✍#فريدون_مشيرى
🍏🍎🍃
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۰
مرا ... با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامِ یک پرواز
مرا ... با خود ببر
تا بسترِِ امواجِ هم آواز .....
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
مرا ... با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامِ یک پرواز
مرا ... با خود ببر
تا بسترِِ امواجِ هم آواز .....
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃