○
از مرگ نمی ترسیدم
از گیر افتادن میترسیدم.
دم را که فرو میدادم تا بازدم نمیدانستم چه بلایی سرم میآید، در هراس این بیخبری میخواستم از تنم فرار کنم.
میخواستم پر باز کنم و یکباره بگریزم؛ اما تووی تنم گیر افتاده بودم.
✍#عباس_معروفی
همیشه باور مرگ سخت است
ولی شاید مرگ، آسایش باشد.
نمیدانم ..
زاد روزش گرامی یادش جاودانه
🍏🍎🍃
از مرگ نمی ترسیدم
از گیر افتادن میترسیدم.
دم را که فرو میدادم تا بازدم نمیدانستم چه بلایی سرم میآید، در هراس این بیخبری میخواستم از تنم فرار کنم.
میخواستم پر باز کنم و یکباره بگریزم؛ اما تووی تنم گیر افتاده بودم.
✍#عباس_معروفی
همیشه باور مرگ سخت است
ولی شاید مرگ، آسایش باشد.
نمیدانم ..
زاد روزش گرامی یادش جاودانه
🍏🍎🍃
👌3
غزلیات حافظ 92
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_92
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خِرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟
خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟
گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او
گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
گفتهای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت
خوش خِرامان میروی چشمِ بد از رویِ تو دور
دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت
گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست
ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خِرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟
خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟
گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او
گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
گفتهای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت
خوش خِرامان میروی چشمِ بد از رویِ تو دور
دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت
گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست
ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1
°
توتنها تَسلای منی؛
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی.
با اینحال، وقتی راه میروم،
تو به من نزدیکی ،
وقتی کار میکنم ،
تو با من سخن میگویی ،
و آن دم که احساس میکنم
تنهایی مرا میخورد ،
حضور تو در کنارم تجلی مییابد.
لحظاتی هست که میدانیم
میان ما و آنان که دوستشان داریم،
هیچ فاصلهای نیست.
✍#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
توتنها تَسلای منی؛
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی.
با اینحال، وقتی راه میروم،
تو به من نزدیکی ،
وقتی کار میکنم ،
تو با من سخن میگویی ،
و آن دم که احساس میکنم
تنهایی مرا میخورد ،
حضور تو در کنارم تجلی مییابد.
لحظاتی هست که میدانیم
میان ما و آنان که دوستشان داریم،
هیچ فاصلهای نیست.
✍#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
Spanish Guitars and Night Plazas
Loreena McKennitt
🎼❤️🎼
چشمان تو
معنای
تمام جملههای ناتمامیست
که عاشقان جهان
دستپاچه
در لحظه دیدار
فراموشی گرفتند
و از گفتار بازماندند..
✍#عباس_معروفی
🎂خالق سمفونی مردگان
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
چشمان تو
معنای
تمام جملههای ناتمامیست
که عاشقان جهان
دستپاچه
در لحظه دیدار
فراموشی گرفتند
و از گفتار بازماندند..
✍#عباس_معروفی
🎂خالق سمفونی مردگان
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
●
🎥#زندگینامه به روایت تصویر
فیلمی جالب توجه دربارۀ افکار و آثار عباس معروفی
عباس معروفی متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران بود. او که در رشته ادبیات دراماتیک دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود، مدتی به معلمی در تهران مشغول بود. او در سال ۵۹ نخستین مجموعه داستان خود را به نام «روبروی آفتاب» منتشر کرد.
مشهورترین اثر معروفی، «سمفونی مردگان» است که او سال ۱۳۶۸ منتشر کرد. این اثر او مورد تقدیر بنیاد غیردولتی کگدوپ و بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ قرار گرفت و چندبار تجدیدچاپ شد.
عباس معروفی در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد؛ اما این مجله از سوی حکومت جمهوری اسلامی توقیف و او محکوم شد. او بعد از این اتفاق، مهاجرت کرد و به آلمان رفت. معروفی پس از مهاجرت، «خانه هنر و ادبیات هدایت» را در برلین راه اندازی کرد و نشر گردون را از سر گرفت.
عباس معروفی بنیانگذار سه جایزه ادبی «قلم زرین گردون»، «قلم زرین زمانه» و «جایزه ادبی تیرگان» بود. از دیگر آثار شناخته شده عباس معروفی میتوان به «سال بلوا»، «نام تمام مردگان یحیاست» اشاره کرد.
🍏🍎🍃
🎥#زندگینامه به روایت تصویر
فیلمی جالب توجه دربارۀ افکار و آثار عباس معروفی
عباس معروفی متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران بود. او که در رشته ادبیات دراماتیک دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود، مدتی به معلمی در تهران مشغول بود. او در سال ۵۹ نخستین مجموعه داستان خود را به نام «روبروی آفتاب» منتشر کرد.
مشهورترین اثر معروفی، «سمفونی مردگان» است که او سال ۱۳۶۸ منتشر کرد. این اثر او مورد تقدیر بنیاد غیردولتی کگدوپ و بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ قرار گرفت و چندبار تجدیدچاپ شد.
عباس معروفی در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد؛ اما این مجله از سوی حکومت جمهوری اسلامی توقیف و او محکوم شد. او بعد از این اتفاق، مهاجرت کرد و به آلمان رفت. معروفی پس از مهاجرت، «خانه هنر و ادبیات هدایت» را در برلین راه اندازی کرد و نشر گردون را از سر گرفت.
عباس معروفی بنیانگذار سه جایزه ادبی «قلم زرین گردون»، «قلم زرین زمانه» و «جایزه ادبی تیرگان» بود. از دیگر آثار شناخته شده عباس معروفی میتوان به «سال بلوا»، «نام تمام مردگان یحیاست» اشاره کرد.
🍏🍎🍃
👏4❤🔥1❤1👍1
○
"منطق الطیر" یا "مقامات الطیور" اثر "شیخ فرید الدین عطار نیشابوری" منظومهای فارسی است که در آن، گروهی از پرندگان جهان گرد هم میآیند تا به دنبال پادشاهی که تا به حال نداشتهاند، بگردند. هدهد که از همه داناتر است به آنها پیشنهاد میکند که سیمرغ افسانهای را پیدا کنند. هر یک از پرندگان نشاندهنده یکی از ضعفهای شخصیتی انسان است که مانع از رسیدن نوع بشر به روشنایی و آگاهی میشود. هدهد این پرندگان را هدایت میکند و به آنها میگوید که باید از هفت وادی عبور کنند تا به محل زندگی سیمرغ برسند.
هر کدام از این هفت وادی، همچون یک ماموریت بزرگ بر سر راه پرندگان قرار دارد. وادی طلب، با کنار گذاشتن همه تعصبات، باورها و بیایمانیها آغاز میشود و وادی عشق، جایی است که عقل به خاطر عشق رها شده است.
🍏🍎🍃
"منطق الطیر" یا "مقامات الطیور" اثر "شیخ فرید الدین عطار نیشابوری" منظومهای فارسی است که در آن، گروهی از پرندگان جهان گرد هم میآیند تا به دنبال پادشاهی که تا به حال نداشتهاند، بگردند. هدهد که از همه داناتر است به آنها پیشنهاد میکند که سیمرغ افسانهای را پیدا کنند. هر یک از پرندگان نشاندهنده یکی از ضعفهای شخصیتی انسان است که مانع از رسیدن نوع بشر به روشنایی و آگاهی میشود. هدهد این پرندگان را هدایت میکند و به آنها میگوید که باید از هفت وادی عبور کنند تا به محل زندگی سیمرغ برسند.
هر کدام از این هفت وادی، همچون یک ماموریت بزرگ بر سر راه پرندگان قرار دارد. وادی طلب، با کنار گذاشتن همه تعصبات، باورها و بیایمانیها آغاز میشود و وادی عشق، جایی است که عقل به خاطر عشق رها شده است.
🍏🍎🍃
👌4❤🔥1
●
قلمرو تو چشم است
در هوایی بارانی
دارم تمام می شوم،
بیا.
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی
هر چقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقیام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو میکنم؛
به جاش
تو برای من لبخند بزن.
میشود؟
✍#عباس_ معروفی
زاد روزش گرامی 🌷
🍏🍎🍃
قلمرو تو چشم است
در هوایی بارانی
دارم تمام می شوم،
بیا.
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی
هر چقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقیام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو میکنم؛
به جاش
تو برای من لبخند بزن.
میشود؟
✍#عباس_ معروفی
زاد روزش گرامی 🌷
🍏🍎🍃
❤1
°
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ
ﺯﻣﺎﻧﻲ میرﺳﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ
ﺭﻭﺑﺮﻭی ﻫﻢ
ﺑﻪ شبی ﻓﮑﺮ ﮐﻦ
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ...
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ
ﺯﻣﺎﻧﻲ میرﺳﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ
ﺭﻭﺑﺮﻭی ﻫﻢ
ﺑﻪ شبی ﻓﮑﺮ ﮐﻦ
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ...
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
And I Love Her
Julio Iglesias
🎼❤️🎼
هیچ فصلی... به سبزی تو
در من بهاری نشد
هیچ درختی... به اندازه تو
در قلب ام شکوفه نزد
و هیچ هوایی...
جز هوای نفس های تو
آفتابی ام نکرد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
هیچ فصلی... به سبزی تو
در من بهاری نشد
هیچ درختی... به اندازه تو
در قلب ام شکوفه نزد
و هیچ هوایی...
جز هوای نفس های تو
آفتابی ام نکرد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1