○
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح تون به خیر روزتان شاد 🌻
اولین دوشنبه بهاری تان به طلوع
باوری خوش
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درودی به حلاوت مهر و دوستی
صبح تون به خیر روزتان شاد 🌻
اولین دوشنبه بهاری تان به طلوع
باوری خوش
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
معبودا
انجامه یِ باورِ
طلوعِ یک صبحِ دیگر است
مرا در تلالوءِ پرتو عشق و
رهبانیتِ بوسه ای،
از جنسِ نور
به میهمانیِ آفتاب، دعوت کن!
بگذار؛ ایمان بیاورم
تقدس میلادِ
نبوتِ عشق را...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
معبودا
انجامه یِ باورِ
طلوعِ یک صبحِ دیگر است
مرا در تلالوءِ پرتو عشق و
رهبانیتِ بوسه ای،
از جنسِ نور
به میهمانیِ آفتاب، دعوت کن!
بگذار؛ ایمان بیاورم
تقدس میلادِ
نبوتِ عشق را...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
Parvaze Ghooha
Alireza Ghorbani
🎼❤️🎼
خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت ...
-------------------------
تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری ...
📃 از میان نامه ها
✍ ویکتور هوگو به آدل فوشه
🍏🍎🍃
خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت ...
-------------------------
تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری ...
📃 از میان نامه ها
✍ ویکتور هوگو به آدل فوشه
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
نوروز بمانید که ایّام
شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام
شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام،
شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام
شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما،
بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام
شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام
شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام
شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام
شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور
و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان،
گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
✍#پیرایه_یغمایی
🍏🍎🍃
نوروز بمانید که ایّام
شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام
شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام،
شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام
شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما،
بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام
شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام
شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام
شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام
شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور
و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان،
گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
✍#پیرایه_یغمایی
🍏🍎🍃
❤1👌1
Audio
🎼❤️🎼
#AhmetKaya ''Ben Gönlümü Sana
Verdim''
🗣#احمد_کایا
------------------------
به اطراف خود گام برمیدارم
لمس میکنم
میبویم
میشنوم
در پس هر قدمی که برمیدارم
هر ثانیه پژواکِ تنهاییِ من است...
✍#یانیس_ریتسوس
🍏🍎🍃
#AhmetKaya ''Ben Gönlümü Sana
Verdim''
🗣#احمد_کایا
------------------------
به اطراف خود گام برمیدارم
لمس میکنم
میبویم
میشنوم
در پس هر قدمی که برمیدارم
هر ثانیه پژواکِ تنهاییِ من است...
✍#یانیس_ریتسوس
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 37
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《37》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژدهها دادست
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدرهنشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنت آبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست
مجو درستیِ عهد از جهانِ سستنهاد
که این عجوز، عروسِ هزار دامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسّمِ گل
بنال بلبل بیدل که جای فریادست
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژدهها دادست
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدرهنشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنت آبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست
مجو درستیِ عهد از جهانِ سستنهاد
که این عجوز، عروسِ هزار دامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسّمِ گل
بنال بلبل بیدل که جای فریادست
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
🍏🍎🍃
👌2👏1
○
ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪاﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ! ﺍﻣّﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ. ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮمیدﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!
👤#وین_دایر
🍏🍎🍃
ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪاﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ! ﺍﻣّﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ. ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮمیدﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!
👤#وین_دایر
🍏🍎🍃
👌2👏1
پرسش
گوگوش
❤2❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
سفر ادامه دارد ..
و پیامِ عاشقانهی کویرها
به ابرها ،
سلامِ جاودانهی نسیم ها
به تپه ها ...
تواضعِ لطیف و نرمِ دره ها ،
غرور پاک و برفپوشِ قله ها ،
صفایِ گشتِ گله ها به دشت ها ،
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها ...
سفر ادامه دارد و بهار ،
با تمام وسعتش
مرا که ماندهام به شهر
بندِ یک افق !
به بی کرانه می برد ...
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
سفر ادامه دارد ..
و پیامِ عاشقانهی کویرها
به ابرها ،
سلامِ جاودانهی نسیم ها
به تپه ها ...
تواضعِ لطیف و نرمِ دره ها ،
غرور پاک و برفپوشِ قله ها ،
صفایِ گشتِ گله ها به دشت ها ،
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها ...
سفر ادامه دارد و بهار ،
با تمام وسعتش
مرا که ماندهام به شهر
بندِ یک افق !
به بی کرانه می برد ...
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
👏1👌1
○
تنها در بیچراغی شبها میرفتم
دستهایم از یاد مشعلها تهی شدهبود
همه ستارههایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپشها را میفشرد
لحظهام از طنین
ریزش پیوندها پر بود
تنها میرفتم میشنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتادهبودم
آیینهها انتظار تصوریم را میکشیدند
درها عبور غمناک مرا میجستند
و من میرفتم میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظهها میان دو تاریکی به من پیوستی...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
تنها در بیچراغی شبها میرفتم
دستهایم از یاد مشعلها تهی شدهبود
همه ستارههایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپشها را میفشرد
لحظهام از طنین
ریزش پیوندها پر بود
تنها میرفتم میشنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتادهبودم
آیینهها انتظار تصوریم را میکشیدند
درها عبور غمناک مرا میجستند
و من میرفتم میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظهها میان دو تاریکی به من پیوستی...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1👏1