غزلیات حافظ 31
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《31》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست
تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو
در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزند
قوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکد
زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست
تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو
در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزند
قوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکد
زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمین و
آسمان آن جاست
هوا آن جاست...
هرجا که باشی؛
بهشت لامکان آن جاست
جوی های شیر هم، آن جاست
عسل آن جاست...
بال های آبیِ پرواز من آن جاست!
شاپرک آن جاست
سیب هم آنجاست؛
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمان آن جاست...
زمین و آسمان و کهکشان آن جاست!
هرجا که باشی؛
نفس آن جاست
عشق های بی هوس؛ آن جاست!
ماه من در بیکرانِ
بی قفس آن جاست...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمین و
آسمان آن جاست
هوا آن جاست...
هرجا که باشی؛
بهشت لامکان آن جاست
جوی های شیر هم، آن جاست
عسل آن جاست...
بال های آبیِ پرواز من آن جاست!
شاپرک آن جاست
سیب هم آنجاست؛
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمان آن جاست...
زمین و آسمان و کهکشان آن جاست!
هرجا که باشی؛
نفس آن جاست
عشق های بی هوس؛ آن جاست!
ماه من در بیکرانِ
بی قفس آن جاست...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1👏1
○
بیست وهفتم اسفند، زاد روز
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
ادیب ، تاریخ نگار ، نویسنده ومترجم#شعر نسروده
استاد زرینکوب در کتاب زیبای خود درباره مولانا، پله پله تا ملاقات خدا، مینویسد:
«حقیقت آن است که در مقابل تعالیم سرشار از اسرار بلند که مولانا در مثنوی و در غزلیات خویش آنها را به صورت شعر سرود، زندگی او هم در یک سلوک روحانی مستمر که از همان سالهای کودکی وی آغاز شد، شعری بود که مولانا آن را نسرود، آن را ورزید، تحقق داد و به پایان برد.»
در دنبال این مطلب میتوان افزود که زندگی اصیل هر دانشمند عمیق، همراه با تجارب درونیاش معرف یک «شعر نسروده» است که از گزند زمان مصون است و از دیدگاه عام مستور.
زندگی خود استاد زرینکوب نیز از این لحاظ مستثنا نیست. او مردی بود که قطعاً وجوه گوناگون داشت: فاضل موشکاف در پیچ و خم حکمت و ادب فارسی، مورخ بیهمتای سرنوشت قوم ایران، و دانشمند بیادعایی که فضایل اخلاقیاش حکایت از یک شعر نسروده میکرد.
آشنایی من با استاد برمیگردد به حدود چهل سال پیش. اولین بار ایشان را در کنگره مستشرقین در هند ملاقات کردم. آن زمان جوانی بودم بیتجربه و پر از شوق نسبت به بزرگان ایرانی که همراه ما برای مشارکت در این کنگره عظیم آمده بودند ـ جذبهای توأم با هیبت داشتم. کلیه بزرگان دانشکده ادبیات تهران: پورداوود، فروزانفر، نفیسی، زرینکوب حضور داشتند. آنچه در رفتار استاد زرینکوب مرا مبهوت میکرد، تواضع، متانت، و اعتماد به نفسی بود که در همه حرکاتش جاری بود و به او چهرهای آرام و تزلزلناپذیر میبخشید. بعدها در سالهای شصت این افتخار را پیدا کردم که هفتهای یک بار ایشان را در پاریس ملاقات کنم. جلسهای داشتیم در محفل انس دوستان. نیاز به گفتن نیست که قطب این مجالس استاد بود و ما نیز چون اقمار دور او می چرخیدیم. صحبت کردن درباره عمق و وسعت دانش ایشان در اینجا ضرورتی ندارد، دیگران از من صلاحیت بیشتری دارند تا بدان بپردازند. همینقدر بگویم که کمتر کسی را سراغ دارم که بتواند اینچنین تواضع و علم را در هم آمیزد و این دو را در حد تعادل ناب نگه دارد، نه اندک گوید نه گزاف، و هر کلمه، چکیده تجربه دانش رسوبیافتهاش باشد، و به قول مرحوم میرزا محمدخان قزوینی، از اطناب مُخل و ایجاز مُمِل استادانه پرهیز کند.
این درس بزرگی بود که من از ایشان آموختم و فهمیدم که علمی که جزء سرشت انسان باشد و از حرکات طبیعیاش تراوش کند و مستقیماً به دل بنشیند، کیمیای احمر است و با اظهار لحیههای فضلای پرهیاهو و نفس متورم برخی از اساتید فرقی جوهری دارد، زیرا این نحوه دانش قبل از هر چیز یک شیوه بودن است، بودنی که خود اینک تبلور عصاره علم و دانش شده است. افسوس میخورم که بعدها نتوانستم ایشان را بیشتر ببینم و از حضورشان فیض ببرم. ولی همان اندک تماسی که با هم داشتیم آنقدر در من تأثیر گذاشت که بیآنکه خود واقف شوم، پیرو وفادار آن مکتب «شعر نسروده» شدم که استاد بی هیچ ادعایی بانی آن بود.
(یادداشتی از دکتر داریوش شایگان در رثای استاد #عبدالحسین زرین کوب)
🍏🍎🍃
بیست وهفتم اسفند، زاد روز
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
ادیب ، تاریخ نگار ، نویسنده ومترجم#شعر نسروده
استاد زرینکوب در کتاب زیبای خود درباره مولانا، پله پله تا ملاقات خدا، مینویسد:
«حقیقت آن است که در مقابل تعالیم سرشار از اسرار بلند که مولانا در مثنوی و در غزلیات خویش آنها را به صورت شعر سرود، زندگی او هم در یک سلوک روحانی مستمر که از همان سالهای کودکی وی آغاز شد، شعری بود که مولانا آن را نسرود، آن را ورزید، تحقق داد و به پایان برد.»
در دنبال این مطلب میتوان افزود که زندگی اصیل هر دانشمند عمیق، همراه با تجارب درونیاش معرف یک «شعر نسروده» است که از گزند زمان مصون است و از دیدگاه عام مستور.
زندگی خود استاد زرینکوب نیز از این لحاظ مستثنا نیست. او مردی بود که قطعاً وجوه گوناگون داشت: فاضل موشکاف در پیچ و خم حکمت و ادب فارسی، مورخ بیهمتای سرنوشت قوم ایران، و دانشمند بیادعایی که فضایل اخلاقیاش حکایت از یک شعر نسروده میکرد.
آشنایی من با استاد برمیگردد به حدود چهل سال پیش. اولین بار ایشان را در کنگره مستشرقین در هند ملاقات کردم. آن زمان جوانی بودم بیتجربه و پر از شوق نسبت به بزرگان ایرانی که همراه ما برای مشارکت در این کنگره عظیم آمده بودند ـ جذبهای توأم با هیبت داشتم. کلیه بزرگان دانشکده ادبیات تهران: پورداوود، فروزانفر، نفیسی، زرینکوب حضور داشتند. آنچه در رفتار استاد زرینکوب مرا مبهوت میکرد، تواضع، متانت، و اعتماد به نفسی بود که در همه حرکاتش جاری بود و به او چهرهای آرام و تزلزلناپذیر میبخشید. بعدها در سالهای شصت این افتخار را پیدا کردم که هفتهای یک بار ایشان را در پاریس ملاقات کنم. جلسهای داشتیم در محفل انس دوستان. نیاز به گفتن نیست که قطب این مجالس استاد بود و ما نیز چون اقمار دور او می چرخیدیم. صحبت کردن درباره عمق و وسعت دانش ایشان در اینجا ضرورتی ندارد، دیگران از من صلاحیت بیشتری دارند تا بدان بپردازند. همینقدر بگویم که کمتر کسی را سراغ دارم که بتواند اینچنین تواضع و علم را در هم آمیزد و این دو را در حد تعادل ناب نگه دارد، نه اندک گوید نه گزاف، و هر کلمه، چکیده تجربه دانش رسوبیافتهاش باشد، و به قول مرحوم میرزا محمدخان قزوینی، از اطناب مُخل و ایجاز مُمِل استادانه پرهیز کند.
این درس بزرگی بود که من از ایشان آموختم و فهمیدم که علمی که جزء سرشت انسان باشد و از حرکات طبیعیاش تراوش کند و مستقیماً به دل بنشیند، کیمیای احمر است و با اظهار لحیههای فضلای پرهیاهو و نفس متورم برخی از اساتید فرقی جوهری دارد، زیرا این نحوه دانش قبل از هر چیز یک شیوه بودن است، بودنی که خود اینک تبلور عصاره علم و دانش شده است. افسوس میخورم که بعدها نتوانستم ایشان را بیشتر ببینم و از حضورشان فیض ببرم. ولی همان اندک تماسی که با هم داشتیم آنقدر در من تأثیر گذاشت که بیآنکه خود واقف شوم، پیرو وفادار آن مکتب «شعر نسروده» شدم که استاد بی هیچ ادعایی بانی آن بود.
(یادداشتی از دکتر داریوش شایگان در رثای استاد #عبدالحسین زرین کوب)
🍏🍎🍃
👌2
○
استاد زرین کوب؛ کوه بلند و دریای فراخ ... زاد روزشان گرامی 🎂
این خادم اهل قلم درباره کسی می نویسد که به او وام دار است و حقا در طول حیات فکری و قلمی خویش مردی به پرخوانی و پردانی و پرکاری و فروتنی وی کمتر دیده است.
دکتر زرین کوب را ادیب و مورخ می شناسند. اما این دو واژه مشکل بتوانند جامه های برازنده ای بر اندام شخصیت فرهنگی وی باشند. وی مورخ است، اما تاریخ اندیشه ها وی را بیشتر مشغول می دارد تا تاریخ سیاست ها و ریاست ها؛ و تاریخ اندیشی وی تا مرز های فلسفه ی تاریخ هم گسترش می یابد.
وقتی که هنوز پاره ای از مدعیان فلسفه برای کسب نام و نان، فحاشی های خود را به پوپر آغاز نکرده بودند و حتی نامی از وی نشنیده بودند، زرین کوب در آثارش از نقد جانانه ی پوپر بر افلاطون یاد می کرد و نشان می داد که دامنه و دایره ی تتبع و تحقیقات و انصافش تا کجا گسترده است.
مرحوم زرین کوب، هم خود گنج بود و هم گنج های بسیار از خود به جا نهاد.
در تمام کتاب های او، دریای عمیق پژوهش در کنار قامت برافراشته ی نثری فاخر و فرهیخته جلوه گری می کند و این کوه بلند و آن دریای فراخ هر دو معرف شخصیت او هستند که هم ساحت دریاوار داشت و هم صلابت کوه وار...
#دکتر# عبدالکریم_سروش
🍏🍎🍃
استاد زرین کوب؛ کوه بلند و دریای فراخ ... زاد روزشان گرامی 🎂
این خادم اهل قلم درباره کسی می نویسد که به او وام دار است و حقا در طول حیات فکری و قلمی خویش مردی به پرخوانی و پردانی و پرکاری و فروتنی وی کمتر دیده است.
دکتر زرین کوب را ادیب و مورخ می شناسند. اما این دو واژه مشکل بتوانند جامه های برازنده ای بر اندام شخصیت فرهنگی وی باشند. وی مورخ است، اما تاریخ اندیشه ها وی را بیشتر مشغول می دارد تا تاریخ سیاست ها و ریاست ها؛ و تاریخ اندیشی وی تا مرز های فلسفه ی تاریخ هم گسترش می یابد.
وقتی که هنوز پاره ای از مدعیان فلسفه برای کسب نام و نان، فحاشی های خود را به پوپر آغاز نکرده بودند و حتی نامی از وی نشنیده بودند، زرین کوب در آثارش از نقد جانانه ی پوپر بر افلاطون یاد می کرد و نشان می داد که دامنه و دایره ی تتبع و تحقیقات و انصافش تا کجا گسترده است.
مرحوم زرین کوب، هم خود گنج بود و هم گنج های بسیار از خود به جا نهاد.
در تمام کتاب های او، دریای عمیق پژوهش در کنار قامت برافراشته ی نثری فاخر و فرهیخته جلوه گری می کند و این کوه بلند و آن دریای فراخ هر دو معرف شخصیت او هستند که هم ساحت دریاوار داشت و هم صلابت کوه وار...
#دکتر# عبدالکریم_سروش
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
#مهدی_آذریزدی از شروع نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" میگوید و اینکه کتاب کلیلهودمنه را در سیوپنج سالگی برای اولینبار دیده است!
بیست وهفتم اسفند زاد روز
#مهدی_آذر_یزدی گرامی
نویسنده کودک و نوجوان
🍏🍎🍃
#مهدی_آذریزدی از شروع نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" میگوید و اینکه کتاب کلیلهودمنه را در سیوپنج سالگی برای اولینبار دیده است!
بیست وهفتم اسفند زاد روز
#مهدی_آذر_یزدی گرامی
نویسنده کودک و نوجوان
🍏🍎🍃
👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
○
چه برانی؛
چه بخوانی؛
چه به اوجم برسانی؛
چه به خاكم بكشانی…
نه من آنم كه برنجم ،
نه تو آنی كه برانی..
نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم ،
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی...
كس به غیر از تو نخواهم ،
چه بخواهی چه نخواهی...
باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی ...
✍#خواجه_عبداله_ انصاری
🍏🍎🍃
چه برانی؛
چه بخوانی؛
چه به اوجم برسانی؛
چه به خاكم بكشانی…
نه من آنم كه برنجم ،
نه تو آنی كه برانی..
نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم ،
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی...
كس به غیر از تو نخواهم ،
چه بخواهی چه نخواهی...
باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی ...
✍#خواجه_عبداله_ انصاری
🍏🍎🍃
❤1👌1
مستانه میگریزی
علیرضا قربانی
🎼❤️🎼
چون آهوی خرامان، مستانه می گریزی
از ما کشیده دامان، مستانه می گریزی
دل را نکرده درمان، یکباره می شتابی
سر را نداده سامان، مستانه می گریزی
ای چشم جان به راهت، وی کام دل نگاهت
چند از نبرده کامان، مستانه می گریزی
خود شعله درفکندی، در نای عشق بازان
وز آتشین کلامان، مستانه می گریزی
مستانه می گریزی...
🍏🍎🍃
چون آهوی خرامان، مستانه می گریزی
از ما کشیده دامان، مستانه می گریزی
دل را نکرده درمان، یکباره می شتابی
سر را نداده سامان، مستانه می گریزی
ای چشم جان به راهت، وی کام دل نگاهت
چند از نبرده کامان، مستانه می گریزی
خود شعله درفکندی، در نای عشق بازان
وز آتشین کلامان، مستانه می گریزی
مستانه می گریزی...
🍏🍎🍃
❤2👌1
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه ☀️🌖
☀️۲۸ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۷ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۸ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌖🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
----------------------------------
آخرین سه شنبه اسفند ماه به خیر
جشن چهار شنبه سوری به شادی
و آرامش 🔥🔥🔥
--------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و نگاه سبزالهی
با امید بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗓 امروز سه شنبه ☀️🌖
☀️۲۸ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۷ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۸ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌖🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
----------------------------------
آخرین سه شنبه اسفند ماه به خیر
جشن چهار شنبه سوری به شادی
و آرامش 🔥🔥🔥
--------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و نگاه سبزالهی
با امید بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1