عصار- پروین اعتصامی
کانال ادبی شعر و شعور
🎼❤️🎼
🗣#عصار
✍#پروین_اعتصامی
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
🍏🍎🍃
🗣#عصار
✍#پروین_اعتصامی
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
🍏🍎🍃
👌3
●
به مناسبت درگذشت ابوالقاسم لاهوتی ( ۱۲۶۴-۲۵ اسفند ۱۳۳۶ خورشیدی) ازنظامیان شورشی عهد رضاشاه و شاعر نوگرا.
دکتر یوسفی درباره شاعری او می نویسد:
" لاهوتی در شاعری طبعی آفرینده داشت. می توانست هرگونه مضمون واندیشه را درشعر بپرورد و آن را به زبانی روشن وگیرا چنان ادا کند که دیگران راتحت تاثیر
قرار دهد. این قدرت طبع وحسن بیان در آنچه به صورت قصیده،غزل،مثنوی، رباعی و به شیوه های نوسروده بارزست از قدیم ترین اشعار وی که درهفده سالگی گفته ودر روزنامه هفتگی تربیت چاپ شده تا شعر های دوران پختگی که جلایی دیگر یافته است.( چشمه روشن ص۴۶۹)
نثر ونگاه ونقد اجتماعی او
... وقتی پس ازیک سال برهنه ماندن در اسلامبول، به خریدن تن پوشی توانا شدم، تازه جامه نورا از دست خیاط خان والده گرفته وپوشیده بودم که ناگاه هیاهوِیی بلند گردیده،هنگامه ای برپاشد. گروهی انبوه به دور منجلابی گردآمده و با اشارت پیر مردی بیمار را که درمیان آن گودال کثافت می جنبید و فرو می رفت نشان می دادند. یکی می گفت :مُرد،دیگری فریاد می زد غرق شد. جمعی به جنبش بلااراده اش می خندیدند و برخی از آلودگی قبا و لباده اش تنفر می کردند. من از مشاهده آن حال، نوبودن لباس ورعایت وسواس رافراموش کرده بی اختیار به منجلاب اندرشدم و پیرمرد افتاده وآلوده را به دوش کشیده بیرونش آوردم. هیچ یک از تحقیر وتمسخر های نظارگان چندان متاثرم نکرد که آدم صورتی شیطان سیرت با نگاهی تند وآهنگی درشت به من نگریسته وگفت پیداست که این سفیه نماز نمی گزارد و پاک از ناپاکی ندارد ورنه خود را چنین به پلیدی آلوده نمی کرد،گفتم ای نادانِ دل سیاه، دامن آلوده را باشُستن در آب وخشکانیدن به آفتاب،تطهیر توان کرد اما درمنجلاب مرده رابا پاکی جامه وبزرگی عمامه زنده نتوان کرد.
( مجله آدینه۱۳۵،نوروز ۱۳۷۷ به نقل از نشریه پاس ۱۳۰۰)
اشاراتی به چند شعر گرم
ولطیف او
۱- بشنو آواز مرا
از دور، ای جانان من
ای گرامی تر زچشمان،
خوبتر از جان من
اولین الهام بخش و
آخرین پیمان من
کشور پیر من،
اما پیر عالی شان من
طبع من،تاریخ من ،
ایمان من، ایران من...
به کوشش #استادمسعودتاکی
🍏🍎🍃
به مناسبت درگذشت ابوالقاسم لاهوتی ( ۱۲۶۴-۲۵ اسفند ۱۳۳۶ خورشیدی) ازنظامیان شورشی عهد رضاشاه و شاعر نوگرا.
دکتر یوسفی درباره شاعری او می نویسد:
" لاهوتی در شاعری طبعی آفرینده داشت. می توانست هرگونه مضمون واندیشه را درشعر بپرورد و آن را به زبانی روشن وگیرا چنان ادا کند که دیگران راتحت تاثیر
قرار دهد. این قدرت طبع وحسن بیان در آنچه به صورت قصیده،غزل،مثنوی، رباعی و به شیوه های نوسروده بارزست از قدیم ترین اشعار وی که درهفده سالگی گفته ودر روزنامه هفتگی تربیت چاپ شده تا شعر های دوران پختگی که جلایی دیگر یافته است.( چشمه روشن ص۴۶۹)
نثر ونگاه ونقد اجتماعی او
... وقتی پس ازیک سال برهنه ماندن در اسلامبول، به خریدن تن پوشی توانا شدم، تازه جامه نورا از دست خیاط خان والده گرفته وپوشیده بودم که ناگاه هیاهوِیی بلند گردیده،هنگامه ای برپاشد. گروهی انبوه به دور منجلابی گردآمده و با اشارت پیر مردی بیمار را که درمیان آن گودال کثافت می جنبید و فرو می رفت نشان می دادند. یکی می گفت :مُرد،دیگری فریاد می زد غرق شد. جمعی به جنبش بلااراده اش می خندیدند و برخی از آلودگی قبا و لباده اش تنفر می کردند. من از مشاهده آن حال، نوبودن لباس ورعایت وسواس رافراموش کرده بی اختیار به منجلاب اندرشدم و پیرمرد افتاده وآلوده را به دوش کشیده بیرونش آوردم. هیچ یک از تحقیر وتمسخر های نظارگان چندان متاثرم نکرد که آدم صورتی شیطان سیرت با نگاهی تند وآهنگی درشت به من نگریسته وگفت پیداست که این سفیه نماز نمی گزارد و پاک از ناپاکی ندارد ورنه خود را چنین به پلیدی آلوده نمی کرد،گفتم ای نادانِ دل سیاه، دامن آلوده را باشُستن در آب وخشکانیدن به آفتاب،تطهیر توان کرد اما درمنجلاب مرده رابا پاکی جامه وبزرگی عمامه زنده نتوان کرد.
( مجله آدینه۱۳۵،نوروز ۱۳۷۷ به نقل از نشریه پاس ۱۳۰۰)
اشاراتی به چند شعر گرم
ولطیف او
۱- بشنو آواز مرا
از دور، ای جانان من
ای گرامی تر زچشمان،
خوبتر از جان من
اولین الهام بخش و
آخرین پیمان من
کشور پیر من،
اما پیر عالی شان من
طبع من،تاریخ من ،
ایمان من، ایران من...
به کوشش #استادمسعودتاکی
🍏🍎🍃
👌1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
بازگشت سیروس طاهباز به یوش پس از چهل سال و دریغش بهخاطر از بینرفتن جای پای نیما یوشیج در این روستای مازندران که زادگاه پدر شعر نو فارسی است.
بیتردید طاهباز حق بزرگی بر گردن ادبیات معاصر و نیماپژوهی دارد، زیرا علاوه بر کتاب مونوگرافی یوش، بخش اعظمی از آثار به یادگار مانده از نیما به همت او تنظیم و تدوین شده است که بهحق کاری بوده کارستان و شاید اگر او نبود هنوز هم این آثار مجال چاپ و انتشار نمییافت.
حکایت دلبستگی طاهباز به نیما بهراستی از آن حکایتهای شگفت و شورانگیز ِ شمس و مولانایی ست که در روزگار ما کمتر از این اتفاقها میافتد و چه خوب است که پس از درگذشت هریک از بزرگان ادب و فرهنگ این دیار کسی پیدا شود که دلسوزانه بار سنگین تنظیم آثار این عزیزان را به دوش کشد و جامعه را از بخت استفادهی از این یادگارهای گرانبها بهرهمند سازد.
کامران شرفشاهی
شرح ویديو: سال ۱۳۷۲
سیروس طاهباز در کنار خانهی نیما، جایی که بنا به وصیتش سرانجام در آنجا و در کنار نیما به خاک سپرده شد.
#سیروس_طاهبار
یادش سبز و گرامی 🕊
🍏🍎🍃
بازگشت سیروس طاهباز به یوش پس از چهل سال و دریغش بهخاطر از بینرفتن جای پای نیما یوشیج در این روستای مازندران که زادگاه پدر شعر نو فارسی است.
بیتردید طاهباز حق بزرگی بر گردن ادبیات معاصر و نیماپژوهی دارد، زیرا علاوه بر کتاب مونوگرافی یوش، بخش اعظمی از آثار به یادگار مانده از نیما به همت او تنظیم و تدوین شده است که بهحق کاری بوده کارستان و شاید اگر او نبود هنوز هم این آثار مجال چاپ و انتشار نمییافت.
حکایت دلبستگی طاهباز به نیما بهراستی از آن حکایتهای شگفت و شورانگیز ِ شمس و مولانایی ست که در روزگار ما کمتر از این اتفاقها میافتد و چه خوب است که پس از درگذشت هریک از بزرگان ادب و فرهنگ این دیار کسی پیدا شود که دلسوزانه بار سنگین تنظیم آثار این عزیزان را به دوش کشد و جامعه را از بخت استفادهی از این یادگارهای گرانبها بهرهمند سازد.
کامران شرفشاهی
شرح ویديو: سال ۱۳۷۲
سیروس طاهباز در کنار خانهی نیما، جایی که بنا به وصیتش سرانجام در آنجا و در کنار نیما به خاک سپرده شد.
#سیروس_طاهبار
یادش سبز و گرامی 🕊
🍏🍎🍃
🕊2
کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
عبدالحسین مختاباد
🎼❤️🎼
شهر خالی، جاده
خالی ، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی ...
کوچ کرده دسته
دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی ...
وای از دنیا
که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد
عاشق از
آوازه دیدار می ترسد
پنجه خنیاگران از تار می ترسد ...
#عبدالحسین_مختاباد
🍏🍎🍃
شهر خالی، جاده
خالی ، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی ...
کوچ کرده دسته
دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی ...
وای از دنیا
که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد
عاشق از
آوازه دیدار می ترسد
پنجه خنیاگران از تار می ترسد ...
#عبدالحسین_مختاباد
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
○
افشین یداللهی متولد 21 دی 1347 در اصفهان ، ترانه سرا و پزشک متخصص بود
فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی کرمان و متخصص اعصاب و روان از دانشگاه شهید بهشتی تهران ، که بیشتر بعنوان ترانه سرا مشهور بود.
و هست.🕊🕊
"برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!"
✍#افشین_یدالهی🕊
سالگرد سفرش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
افشین یداللهی متولد 21 دی 1347 در اصفهان ، ترانه سرا و پزشک متخصص بود
فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی کرمان و متخصص اعصاب و روان از دانشگاه شهید بهشتی تهران ، که بیشتر بعنوان ترانه سرا مشهور بود.
و هست.🕊🕊
"برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!"
✍#افشین_یدالهی🕊
سالگرد سفرش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
👍1👌1🕊1
yek shab deli
Afshin Yadollahi
🔥❤️🔥
یک شب دلی
به مسلخ خونم کشید و رفت...
دیوانه ای به دام جنونمکشید
و رفت ....
پس کوچه های قلب مرا
جستجو نکرد ،،،
اما مرا به عمق درونم کشید
و رفت ....
#افشین_یداللهی
"دیگر...
اسیر آن منِ بیگانه، نیستم
از خود، چه عاشقانه برونم
کشید و رفت" ....
🍏🍎🍃
یک شب دلی
به مسلخ خونم کشید و رفت...
دیوانه ای به دام جنونمکشید
و رفت ....
پس کوچه های قلب مرا
جستجو نکرد ،،،
اما مرا به عمق درونم کشید
و رفت ....
#افشین_یداللهی
"دیگر...
اسیر آن منِ بیگانه، نیستم
از خود، چه عاشقانه برونم
کشید و رفت" ....
🍏🍎🍃
❤1👍1👌1
دوتار نوازی زیبا-بی کلام
کانال تلگرام کرمانجkormang@
🎼❤️🎼
به کدامین گناه
بال پرواز شاپرک زخمی ست؟
و گونه های ِ کبود شب
در بسترِ خالی یِ خاطره ها؛
خیس می شود ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
به کدامین گناه
بال پرواز شاپرک زخمی ست؟
و گونه های ِ کبود شب
در بسترِ خالی یِ خاطره ها؛
خیس می شود ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه ☀️🌖
☀️۲۶ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۶ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۶ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌖🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
----------------------------------
آخرین یکشنبه اسفند ماه بشادی
--------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و نگاه سبزالهی
با امید بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗓 امروز یکشنبه ☀️🌖
☀️۲۶ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۶ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۶ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌖🌕
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
----------------------------------
آخرین یکشنبه اسفند ماه بشادی
--------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و نگاه سبزالهی
با امید بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥2❤1🥰1