Ziba Jan
Ali Lohrasbi
🎼❤️🎼
نسیم صبح پنداری
زکوی یار می آید
بجانها مژده می آرد
که آن دلدار می آید
بصد اکرام می باید
باستقبال او رفتن
که بوی دوست می آرد
زکوی یارمی آید.
✍#سیف_فرغانی
🍏🍎🍃
نسیم صبح پنداری
زکوی یار می آید
بجانها مژده می آرد
که آن دلدار می آید
بصد اکرام می باید
باستقبال او رفتن
که بوی دوست می آرد
زکوی یارمی آید.
✍#سیف_فرغانی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
نبضِ خورشید
در تنِ سلول های آبی ِ حیات
عاشقانه می تپد؛
آغوش مست تاکستان؛
باور سبز انگورهای سرخوشی ست؛
که طعم گس زندگی را
در لابلای انگشتان تابه تایِ خورشید
بی وحشت از فردا، مزه می کنند
و از ساغرِ
ترک خورده ی عشق؛
تلخ و شیرینِ
باده .. باده ... می نوشند
و بال های تردِ
سنجاقک ها در باد
باورِ ندامت دیروز و امروز و
فردایشان نیست...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روزهای پایانی زمستانی تان
گرم به عشق و امید و شادی
🍏🍎🍃
نبضِ خورشید
در تنِ سلول های آبی ِ حیات
عاشقانه می تپد؛
آغوش مست تاکستان؛
باور سبز انگورهای سرخوشی ست؛
که طعم گس زندگی را
در لابلای انگشتان تابه تایِ خورشید
بی وحشت از فردا، مزه می کنند
و از ساغرِ
ترک خورده ی عشق؛
تلخ و شیرینِ
باده .. باده ... می نوشند
و بال های تردِ
سنجاقک ها در باد
باورِ ندامت دیروز و امروز و
فردایشان نیست...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روزهای پایانی زمستانی تان
گرم به عشق و امید و شادی
🍏🍎🍃
❤1👏1
Nathalie
Julio Iglesias
🎼❤️🎼
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد.
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
راستی که ما آدم ها
در هر کجای این دنیا ...
با هر جایگاه و مقام ... و با
هر کیش و آیینی ...
چقدر تنهاییم و چقدر غریب ...
و چقدر از هم دوریم...
و چقدر با هم بیگانه ایم...
گویی از کره ی دیگری به این
جهان پرتاب شده ایم
چون گوی بلورینی در چشم آفتاب ... رنگ رنگ و بی رنک...
در دنیایی شلوغ اسیر تنهایی ِ مرموز خویش...
دست هایم را بگیر ...
صدایم را بشنو ... باورم کن ...
قبل از اینکه به جهانی دیگر
پرتاب شوم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
زاد روز 🎂
شاعره گرانقدر، ادیب وفرزانه
ستاره آسمان شعر و ادب ❤️🌷
پروین اعتصامی خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
ای گل:
تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن
لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس
ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
ای شمع دلافروز
تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله
به بازار چه دیدی؟
✍#پروین_اعتصامی
زاد روز 🎂
شاعره گرانقدر، ادیب وفرزانه
ستاره آسمان شعر و ادب ❤️🌷
پروین اعتصامی خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
👌2❤1👏1
○
گفت با زنجیر،
در زندان شبی دیوانهای
عاقلان پیداست،
کز دیوانگان ترسیدهاند
من بدین زنجیر ارزیدم
که بستندم به پای
کاش میپرسید کس،
کایشان به چند ارزیدهاند
دوش سنگی چند
پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را
هم ز من دزدیدهاند
سنگ میدزدند از دیوانه
با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را
چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست،
عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من
دیوانهای سنجیدهاند
از برای دیدن من،
بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من
دیوانه کمتر دیدهاند
جمله را دیوانه نامیدم
چو بگشودند در
گر بدست، ایشان
بدین نامم چرا نامیدهاند
کردهاند از بیهشی
بر خواندن من خندهها
خویشتن در هر مکان و
هر گذر رقصیدهاند
من یکی آیینهام
کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و
بر خویشتن خندیدهاند_
گرچه خود، خون
یتیم و پیرزن نوشیدهاند
✍بانو#پروین_اعتصامی
زاد روز بانوی شعر و ادب گرامی
🍏🍎🍃
گفت با زنجیر،
در زندان شبی دیوانهای
عاقلان پیداست،
کز دیوانگان ترسیدهاند
من بدین زنجیر ارزیدم
که بستندم به پای
کاش میپرسید کس،
کایشان به چند ارزیدهاند
دوش سنگی چند
پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را
هم ز من دزدیدهاند
سنگ میدزدند از دیوانه
با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را
چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست،
عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من
دیوانهای سنجیدهاند
از برای دیدن من،
بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من
دیوانه کمتر دیدهاند
جمله را دیوانه نامیدم
چو بگشودند در
گر بدست، ایشان
بدین نامم چرا نامیدهاند
کردهاند از بیهشی
بر خواندن من خندهها
خویشتن در هر مکان و
هر گذر رقصیدهاند
من یکی آیینهام
کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و
بر خویشتن خندیدهاند_
گرچه خود، خون
یتیم و پیرزن نوشیدهاند
✍بانو#پروین_اعتصامی
زاد روز بانوی شعر و ادب گرامی
🍏🍎🍃
👌2❤1👏1
غزلیات حافظ 28
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/۲۹
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد
ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوست
چو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت
که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم، نِطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد
ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوست
چو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت
که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم، نِطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
هوشنگ گلشیری نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود.
مورّخان ادبی وی را از تأثیرگذارترین داستاننویسان معاصر زبان فارسی دانستهاند. او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قویترین داستانهای ایرانی خواندهاند.
از بارزترین و درخشانترین رفتارهای گلشیری در مقام نویسنده و منتقد و متفکر، عدم انکار پیشینیان بود، آنگونهکه میان شاگردان و حلقه اطرافش و در سخنرانیهایش از عبارتی استفاده میکرد و بر آن تأکید داشت که تا همین امروز هم همچنان استفاده میشود: «بر روی شانه گذشتگان ایستادن».
----------------------------
زاد روزشان گرامی 🌷🌷🌷
بخشیدهام، شما هم اگر بخواهید میتوانید ببخشید؛ آدم زمین نیست که بتواند بار همه این تلخیها را به دوش بکشد.
📕 #نیمه_تاریک_ماه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری
🍏🍎🍃
هوشنگ گلشیری نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود.
مورّخان ادبی وی را از تأثیرگذارترین داستاننویسان معاصر زبان فارسی دانستهاند. او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قویترین داستانهای ایرانی خواندهاند.
از بارزترین و درخشانترین رفتارهای گلشیری در مقام نویسنده و منتقد و متفکر، عدم انکار پیشینیان بود، آنگونهکه میان شاگردان و حلقه اطرافش و در سخنرانیهایش از عبارتی استفاده میکرد و بر آن تأکید داشت که تا همین امروز هم همچنان استفاده میشود: «بر روی شانه گذشتگان ایستادن».
----------------------------
زاد روزشان گرامی 🌷🌷🌷
بخشیدهام، شما هم اگر بخواهید میتوانید ببخشید؛ آدم زمین نیست که بتواند بار همه این تلخیها را به دوش بکشد.
📕 #نیمه_تاریک_ماه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری
🍏🍎🍃
👌3
عصار- پروین اعتصامی
کانال ادبی شعر و شعور
🎼❤️🎼
🗣#عصار
✍#پروین_اعتصامی
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
🍏🍎🍃
🗣#عصار
✍#پروین_اعتصامی
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
🍏🍎🍃
👌3