غزلیات حافظ 22
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《22》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------------
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله ازین فتنهها که در سرِ ماست
در اندرونِ منِ خستهدل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب؟
بنال، هان که از این پرده کارِ ما به نواست
مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست
از آن به دیرِ مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------------
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله ازین فتنهها که در سرِ ماست
در اندرونِ منِ خستهدل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب؟
بنال، هان که از این پرده کارِ ما به نواست
مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست
از آن به دیرِ مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست
🍏🍎🍃
❤1👏1
آهنگ کرمانجی زیبای گروه لبینا به نام شوان
@mousighi_bartar
🎼❤️🎼
آهنگ کرمانجی زیبا
گروه لبینا به نام شوان...
...............
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست...
🍏🍎🍃
آهنگ کرمانجی زیبا
گروه لبینا به نام شوان...
...............
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست...
🍏🍎🍃
❤🔥2❤2
○
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،
من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،
البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،
خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.
صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش رو داشت،
ما بهش می گفتیم رئیس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم،
رئیس من رو کشید کنار و گفت:میز شماره دو،اون دختر مو بورِ،بدجور دیوونش شدم،هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم:ببین رئیس،خیلی خوبه ها،ولی فکر نکنم پا بده!
رئیس گفت:اون هر روز با دوست هاش می آد اینجا،می دونی که من خجالتیم،آمارش رو بگیر،جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی که غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم،
شنیدم که داشتن در مورد این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه،
بعد من رو کردم به دختر مو بورِ و گفتم:غذای شما با طراحی مخصوص آقای رئیس سرو شده.
دخترِ هم یه نگاه به رئیس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به رئیس گفتم که طرف انگار با سبیل حال نمی کنه،رئیس رو میگی،
رفت تو دستشویی و بدون اون سبیل های فابریکش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم
بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه هستن.
رئیس هم بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعدش هم ما منوی رستوران رو فرانسوی کردیم!
اما داستان به همین جا ختم نشد،چون وقتی یه روز رئیس نقاشی 'جیغ' اثر معروف 'ادوارد مونچ'
رو تو دست دختر مو بورِ دید،به سرش زد که دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های 'ادوارد مونچ' کنه،
رئیس ما از یه سبیلو که فقط بلد بودمرغ سرخ کنه،تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
تا اینکه یه روز من پا پیش گذاشتم و به دخترِ گفتم که مادمازل،رئیس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دخترِ فقط نگاه کرد و هیچ جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بورِ با دوست هاش به رستوران نیومد
و وقتی قضیه رو از دوست هاش جویا شدم،گفتن که اون رژیم گرفته،
من هم که فهمیدم جریان از چه قراره،واسه اینکه حال رئیس گرفته نشه،بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رئیس هم منوی رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد.
اوضاع همینطوری ادامه داشت،اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.
وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم دیدم که جای اون رستوران یه گالری نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی
êtes-vous toujours sur l'alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟
قهوه سرد آقای نویسنده
✍ #روزبه معین
🍏🍎🍃
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،
من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،
البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،
خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.
صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش رو داشت،
ما بهش می گفتیم رئیس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم،
رئیس من رو کشید کنار و گفت:میز شماره دو،اون دختر مو بورِ،بدجور دیوونش شدم،هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم:ببین رئیس،خیلی خوبه ها،ولی فکر نکنم پا بده!
رئیس گفت:اون هر روز با دوست هاش می آد اینجا،می دونی که من خجالتیم،آمارش رو بگیر،جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی که غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم،
شنیدم که داشتن در مورد این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه،
بعد من رو کردم به دختر مو بورِ و گفتم:غذای شما با طراحی مخصوص آقای رئیس سرو شده.
دخترِ هم یه نگاه به رئیس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به رئیس گفتم که طرف انگار با سبیل حال نمی کنه،رئیس رو میگی،
رفت تو دستشویی و بدون اون سبیل های فابریکش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم
بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه هستن.
رئیس هم بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعدش هم ما منوی رستوران رو فرانسوی کردیم!
اما داستان به همین جا ختم نشد،چون وقتی یه روز رئیس نقاشی 'جیغ' اثر معروف 'ادوارد مونچ'
رو تو دست دختر مو بورِ دید،به سرش زد که دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های 'ادوارد مونچ' کنه،
رئیس ما از یه سبیلو که فقط بلد بودمرغ سرخ کنه،تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
تا اینکه یه روز من پا پیش گذاشتم و به دخترِ گفتم که مادمازل،رئیس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دخترِ فقط نگاه کرد و هیچ جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بورِ با دوست هاش به رستوران نیومد
و وقتی قضیه رو از دوست هاش جویا شدم،گفتن که اون رژیم گرفته،
من هم که فهمیدم جریان از چه قراره،واسه اینکه حال رئیس گرفته نشه،بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رئیس هم منوی رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد.
اوضاع همینطوری ادامه داشت،اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.
وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم دیدم که جای اون رستوران یه گالری نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی
êtes-vous toujours sur l'alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟
قهوه سرد آقای نویسنده
✍ #روزبه معین
🍏🍎🍃
👌3❤🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام ...
🍏🍎🍃
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام ...
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه. ☀️🌙
☀️۲۰ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۰ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۰ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌲🌴🌳
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
-----------------------------------
----------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و منور به نورالهی
با آرزوی بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه. ☀️🌙
☀️۲۰ اسفند ۱۴۰۳
🌙۱۰ رمضان ۱۴۴۶
🌲۱۰ مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌲🌴🌳
‐---------------------------
قدم های زندگی به عشق و امید
-----------------------------------
----------------------
شب ها و روزهای ماه رمضان
متبرک به عشق و منور به نورالهی
با آرزوی بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
اگر در پایان نباشد،
در شروعِ هر شادی
خدایی هست!...
#امیل_چوران
---------------------------
شاد باشید و سرشار از
امیدی سبز و آفتابی؛
تازیانه هایِ بی رحمِ زمانه، هیزمِ
آتشِ سوزنده یِ زمستان خواهد شد
شاد باشید ...
و دستان پرمهر خدا را
در حلقه یِ دستانتان باور کنید
بهاران می رسد از راه ...
جوانه هایِ امید خواهند شکفت؛
و چکاوک ها به آشیانه شان
باز خواهند گشت!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
دوشنبه تان لبالب از جام می عشق
و امید و زندگی...
🍏🍎🍃
اگر در پایان نباشد،
در شروعِ هر شادی
خدایی هست!...
#امیل_چوران
---------------------------
شاد باشید و سرشار از
امیدی سبز و آفتابی؛
تازیانه هایِ بی رحمِ زمانه، هیزمِ
آتشِ سوزنده یِ زمستان خواهد شد
شاد باشید ...
و دستان پرمهر خدا را
در حلقه یِ دستانتان باور کنید
بهاران می رسد از راه ...
جوانه هایِ امید خواهند شکفت؛
و چکاوک ها به آشیانه شان
باز خواهند گشت!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
دوشنبه تان لبالب از جام می عشق
و امید و زندگی...
🍏🍎🍃
❤1👌1
Lahzeha - موزیکِ تو
Moein - MusiceTo.com
🎼❤️🎼
عشق شعلهییست از آتشِ مقدس که میسوزاند
و درونات را آکنده از شور و شعف میکند،
هنوز هم،
وقتی قربانگاه،
نفسِ شورانگیزِ عشق را احساس میکند،
قلب باید تا لحظهی مرگ، محنتها بکشد.
بگو عشق، خودِ زندگیست،
بگو عشق، عبث و بیهوده نیست،
عشق، نامِ دیگرِ خوشبختی ست،
تو آن را بخوان - به هر کلام که میدانی -
اما قلب میداند
که عشق چیزی جز درد و رنج نیست.
#جورج_مارلون_مککلان
🍏🍎🍃
عشق شعلهییست از آتشِ مقدس که میسوزاند
و درونات را آکنده از شور و شعف میکند،
هنوز هم،
وقتی قربانگاه،
نفسِ شورانگیزِ عشق را احساس میکند،
قلب باید تا لحظهی مرگ، محنتها بکشد.
بگو عشق، خودِ زندگیست،
بگو عشق، عبث و بیهوده نیست،
عشق، نامِ دیگرِ خوشبختی ست،
تو آن را بخوان - به هر کلام که میدانی -
اما قلب میداند
که عشق چیزی جز درد و رنج نیست.
#جورج_مارلون_مککلان
🍏🍎🍃
❤2👌2👍1