📕
در این کتاب خاطراتی با عنوان پاک ماندن در سیاست، نطق آتشین، گرم تا کی بماند این بازار، رفراندوم، زندان به سبک اروپاییان، تعمیر قصور سلطنتی، پیشبینیهای عجیب، عکس مصدق، آزادی مطبوعات، خواب دکتر مصدق و آشتیانیزاده، باید با شکلات جمعوجورشان کرد، نفت به دولت شوروی فرخته شود، نباید به کسی بدهکار باشد، منارجنبان اصفهان قرنهاست میلرزد، ایران را به آتش کشیدند، فروش مملکت به ده میلیون دلار، سیاست نفتی مصدق، من چمدانم را میبندم، دزد گندم و آقا، آقا رعیتی بیکار دوست نداشت، به پاس بزرگی یک مرد، عیدی پدربزرگ، مصدق و لژ آدمیت و... آمده است.
🍏🍎🍃
در این کتاب خاطراتی با عنوان پاک ماندن در سیاست، نطق آتشین، گرم تا کی بماند این بازار، رفراندوم، زندان به سبک اروپاییان، تعمیر قصور سلطنتی، پیشبینیهای عجیب، عکس مصدق، آزادی مطبوعات، خواب دکتر مصدق و آشتیانیزاده، باید با شکلات جمعوجورشان کرد، نفت به دولت شوروی فرخته شود، نباید به کسی بدهکار باشد، منارجنبان اصفهان قرنهاست میلرزد، ایران را به آتش کشیدند، فروش مملکت به ده میلیون دلار، سیاست نفتی مصدق، من چمدانم را میبندم، دزد گندم و آقا، آقا رعیتی بیکار دوست نداشت، به پاس بزرگی یک مرد، عیدی پدربزرگ، مصدق و لژ آدمیت و... آمده است.
🍏🍎🍃
👌2🕊1
غزلیات حافظ 17
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《17》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------------
سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است
چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------------
سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است
چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
🍏🍎🍃
👏1👌1
مرغ سخندان
محسن نامجو
🎼❤️🎼
🗣#محسن_نامجو🎂
🎼#مرغ_سخندان
دست از شلاق زدن روستاییهامان برداشتهایم،
اما آنها خودشان به شلاق زدن خودشان ادامه میدهند.
📕#برادران_کارامازوف
🍏🍎🍃
🗣#محسن_نامجو🎂
🎼#مرغ_سخندان
دست از شلاق زدن روستاییهامان برداشتهایم،
اما آنها خودشان به شلاق زدن خودشان ادامه میدهند.
📕#برادران_کارامازوف
🍏🍎🍃
👌2
○
تنِ مجروحِ شهر،
می سوزد از تب
و در پستویِ ویرانی
دلی می پوسد
از بی خوابی و بی تابی شب
کبوترها؛
همه بی بال و پروازند
کجاست باران؟
تا بشوید... تنِ تبدار این
غربتگه ویران زخمی را
تمامِ کوچه ها؛ بن بست
خیابان ها؛ همه دیوار
پشت هر دیوار... هزاران ...
خنجر و داروغه ی سرمست
هوایِ خانه... مسموم است
کجاست باران؟
کجایند...؟
دست های مهربان مادرانِ
شاد این ویرانه ی مسموم
تا ببافند؛ گیسوانِ بی قرارِ
دختر محبوبه ی شب را ...
کجاست باران؟!
تنِ عریان شب؛ می سوزد از تب!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تنِ مجروحِ شهر،
می سوزد از تب
و در پستویِ ویرانی
دلی می پوسد
از بی خوابی و بی تابی شب
کبوترها؛
همه بی بال و پروازند
کجاست باران؟
تا بشوید... تنِ تبدار این
غربتگه ویران زخمی را
تمامِ کوچه ها؛ بن بست
خیابان ها؛ همه دیوار
پشت هر دیوار... هزاران ...
خنجر و داروغه ی سرمست
هوایِ خانه... مسموم است
کجاست باران؟
کجایند...؟
دست های مهربان مادرانِ
شاد این ویرانه ی مسموم
تا ببافند؛ گیسوانِ بی قرارِ
دختر محبوبه ی شب را ...
کجاست باران؟!
تنِ عریان شب؛ می سوزد از تب!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
●
به احترام دکتر مصدق و سالروز درگذشت او ۱۴ اسفند۱۳۴۵
دکتر داریوش شایگان درمصاحبه ای گفته است:
درزمان پیروزی دکتر محمدمصدق و کوتاه کردن دست انگلیس از نفت ایران،همراه با دوستان ایرانی ام در انگلستان ،برای گذران تعطیلات به یک اردوی کشاورزی در نزدیکی استرانفرد ( شهر زادگاه شکسپیر) رفته بودیم، در آن جا ایتالیایی ها،فرانسوی ها و آلمانی ها هم بودند، شبی دورهم جمع بودیم،مهمانی بود می خوردیم وشادبودیم
،میزبان شخص انگلیسی ،جامش را بلندکردو گفت به سلامتی علیاحضرت ملکه. من ( شایگان) غیر ارادی وگویی تحت تاثیر پیروزی دکترمصدق در دادگاه لاهه،یکمرتبه گفتم: به سلامتی مصدق . این اعلان جنگی بود که به میزبان داده می شد. سکوتی مرگبار چیره شد،ناگاه دوستی اهل ایتالیا که فلورانسی باذوقی بود وگاستون نام داشت به کمک من آمد و آب پاکی راریخت وگفت به سلامتی مصدق،همه ایتالیایی ها بی درنگ از جابرخاستند برخاستند وباهم فریاد برداشتند که به سلامتی مصدق. فرانسوی ها نیز همین کار را کردند و بزودی هلهله ونمایش مخالف از همه سو برخاست. مرد انگلیسی، مکثی کرد،نگاهی شرمناک به من افکند،سپس خندید و گفت : اوکی. اول به سلامتی مصدق وبعد به سلامتی ملکه. عجیب این بود که او این کار را از صمیم دل گفت وکرد
( زیر آسمان جهان، مجموعه گفتگو با رامین جهان بگلو، قسمت مصاحبه با دکترشایگان، ترجمه نازی عظیما. ص ۳۶ و۳۷)
۲ - سخنی دیگر در باره دکتر مصدق
دکترحسن کامشاد، نویسنده و مترجم و...حکایت می کند : "وقتی در دانشگاه آکسفورد تدریس می کردم. دانشگاه از جواهر لعل نهرو، بزرگمرد دانش وسیاستمدار هندی دعوت کرد که برای دانشجویان و استادان آکسفورد سخنرانی کند. نهرو آمد و با آن میزان سواد وزبان پرتاثیر خود بهترین سخنرانی را ارائه داد ومقام هندرا در میان کشورهای مشترک المنافع به بالاترین مرتبه ارتقا بخشید.همراه نهرو جوان دانشوری بود اهل هند، که اتفاقاً زمانی درهمین آکسفورد دانشجوی من ( کامشاد) بود از او خواستم که برای من وقت ملاقات از نهرو بگیرد. چون با آقای نهرو روبه رو شدم ضمن معرفی خود و تشکر از او و ارزش کلامشان در میان دانشگاهیان انگلیس، از سر ارادت و خوش سخنی عرض کردم: ای کاش کشورما( ایران) نیز کسی به عظمت شما داشت. کامشاد می نویسد : نهرو باشنیدن این سخن ،آن گونه به من تشر زد ایران معاصر،دکتر مصدق بزرگ داشت، شما با او چه کردید؟!"
( حدیث نفس. ج ۱. ص ۱۵۵)
گزینش : استاد مسعود تاکی
🍏🍎🍃
به احترام دکتر مصدق و سالروز درگذشت او ۱۴ اسفند۱۳۴۵
دکتر داریوش شایگان درمصاحبه ای گفته است:
درزمان پیروزی دکتر محمدمصدق و کوتاه کردن دست انگلیس از نفت ایران،همراه با دوستان ایرانی ام در انگلستان ،برای گذران تعطیلات به یک اردوی کشاورزی در نزدیکی استرانفرد ( شهر زادگاه شکسپیر) رفته بودیم، در آن جا ایتالیایی ها،فرانسوی ها و آلمانی ها هم بودند، شبی دورهم جمع بودیم،مهمانی بود می خوردیم وشادبودیم
،میزبان شخص انگلیسی ،جامش را بلندکردو گفت به سلامتی علیاحضرت ملکه. من ( شایگان) غیر ارادی وگویی تحت تاثیر پیروزی دکترمصدق در دادگاه لاهه،یکمرتبه گفتم: به سلامتی مصدق . این اعلان جنگی بود که به میزبان داده می شد. سکوتی مرگبار چیره شد،ناگاه دوستی اهل ایتالیا که فلورانسی باذوقی بود وگاستون نام داشت به کمک من آمد و آب پاکی راریخت وگفت به سلامتی مصدق،همه ایتالیایی ها بی درنگ از جابرخاستند برخاستند وباهم فریاد برداشتند که به سلامتی مصدق. فرانسوی ها نیز همین کار را کردند و بزودی هلهله ونمایش مخالف از همه سو برخاست. مرد انگلیسی، مکثی کرد،نگاهی شرمناک به من افکند،سپس خندید و گفت : اوکی. اول به سلامتی مصدق وبعد به سلامتی ملکه. عجیب این بود که او این کار را از صمیم دل گفت وکرد
( زیر آسمان جهان، مجموعه گفتگو با رامین جهان بگلو، قسمت مصاحبه با دکترشایگان، ترجمه نازی عظیما. ص ۳۶ و۳۷)
۲ - سخنی دیگر در باره دکتر مصدق
دکترحسن کامشاد، نویسنده و مترجم و...حکایت می کند : "وقتی در دانشگاه آکسفورد تدریس می کردم. دانشگاه از جواهر لعل نهرو، بزرگمرد دانش وسیاستمدار هندی دعوت کرد که برای دانشجویان و استادان آکسفورد سخنرانی کند. نهرو آمد و با آن میزان سواد وزبان پرتاثیر خود بهترین سخنرانی را ارائه داد ومقام هندرا در میان کشورهای مشترک المنافع به بالاترین مرتبه ارتقا بخشید.همراه نهرو جوان دانشوری بود اهل هند، که اتفاقاً زمانی درهمین آکسفورد دانشجوی من ( کامشاد) بود از او خواستم که برای من وقت ملاقات از نهرو بگیرد. چون با آقای نهرو روبه رو شدم ضمن معرفی خود و تشکر از او و ارزش کلامشان در میان دانشگاهیان انگلیس، از سر ارادت و خوش سخنی عرض کردم: ای کاش کشورما( ایران) نیز کسی به عظمت شما داشت. کامشاد می نویسد : نهرو باشنیدن این سخن ،آن گونه به من تشر زد ایران معاصر،دکتر مصدق بزرگ داشت، شما با او چه کردید؟!"
( حدیث نفس. ج ۱. ص ۱۵۵)
گزینش : استاد مسعود تاکی
🍏🍎🍃
❤🔥1🕊1
○
من دوستت دارم
تا شب درخلوت پریشانِ
این همه ظلمت؛
عشق را ... در چشمانِ
بی خوابِ ماه، خواب کند
من دوستت دارم
تا نیلوفرهایِ آبی
در قلبِ سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های
برگ و باد و باران
بر گونه های خیس شب شعر شوند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
من دوستت دارم
تا شب درخلوت پریشانِ
این همه ظلمت؛
عشق را ... در چشمانِ
بی خوابِ ماه، خواب کند
من دوستت دارم
تا نیلوفرهایِ آبی
در قلبِ سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های
برگ و باد و باران
بر گونه های خیس شب شعر شوند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1