An Eisai Ena Aster
Nikos Vertis
🎼❤️🎼
🎵 An Eisai Ena Aster
👤 Nikos Vertis
#ترانه_یونانی 🎧
اثر مشهور نیکوس ورتیس
برنده جایزه ملی آریون
🥇بهترین تک آهنگ یونان
نامزد بهترین خواننده مرد
-------------------------
شب بی تو ؛
چقدر... شب است!
و من بی تو ؛
چقدر تاریک ام .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎵 An Eisai Ena Aster
👤 Nikos Vertis
#ترانه_یونانی 🎧
اثر مشهور نیکوس ورتیس
برنده جایزه ملی آریون
🥇بهترین تک آهنگ یونان
نامزد بهترین خواننده مرد
-------------------------
شب بی تو ؛
چقدر... شب است!
و من بی تو ؛
چقدر تاریک ام .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۱۲ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲ رمضان ۱۴۴۶
🌲۲مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙
‐---------------------------
یکشنبه سرد زمستانی تان به
گرمای عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨
قدم های ماه رمضان مبارک
با آرزوی بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۱۲ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲ رمضان ۱۴۴۶
🌲۲مارس ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙
‐---------------------------
یکشنبه سرد زمستانی تان به
گرمای عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨
قدم های ماه رمضان مبارک
با آرزوی بیداری، آگاهی و ایمانی
راستین...🌙🌕 درپناه مهر خدا
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
○
اما اکنون میخواهم داستان کوتاهی را برایت تعریف کنم.
کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانهترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سرانجام به قلعه زیبایی بر فراز یک کوه رسید. مرد فرزانهای که پسرک میجست، آنجا میزیست.
اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس، وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید، تاجران میآمدند و میرفتند، مردم در گوشه و کنار صحبت میکردند، گروه موسیقی کوچکی نغمههای شیرین مینواخت، و میزی مملو از لذیذترین غذاهای بومیِ آن بخش از جهان، آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند.
مرد فرزانه با دقت به دلیلِ ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه و کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک قاشق چایخوری به پسرک داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. همچنان که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغنِ درون آن بریزد.
پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکانهای قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت.
مرد فرزانه پرسید: فرشهای ایرانی تالار غذاخوریام را دیدی؟ باغی را دیدی که خلق کردنش برای استادِ باغبان ده سال زمان برد؟ متوجه پوست نبشتهای زیبای کتابخانهام شدی؟
پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است. تنها دغدغه او این بود که روغنی را که مرد فرزانه به او سپرده بود، نریزد.
مرد فرزانه گفت: پس برگرد و با شگفتیهای دنیای من آشنا شو. اگر خانه کسی را نبینی، نمیتوانی به او اعتماد کنی.
پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و بار دیگر به اکتشاف قصر پرداخت. اینبار تمامی آثار هنری روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد. باغها را دید، و کوههای گرداگردش را، و لطافت گلها را، و نیز سلیقهای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه بازگشت، هر آنچه را که دیده بود، با تمام جزئیات تعریف کرد.
مرد فرزانه پرسید: "اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟"
پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است.
فرزانهترین فرزانگان گفت: "پس این است یگانه پندی که میتوانم به تو بدهم: راز خوشبختی این است که همه شگفتیهای جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن
درون قاشق را از یاد نبری."
✍ #پائولو_کوئلیو
📕# کیمیاگر
🍏🍎🍃
اما اکنون میخواهم داستان کوتاهی را برایت تعریف کنم.
کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانهترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سرانجام به قلعه زیبایی بر فراز یک کوه رسید. مرد فرزانهای که پسرک میجست، آنجا میزیست.
اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس، وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید، تاجران میآمدند و میرفتند، مردم در گوشه و کنار صحبت میکردند، گروه موسیقی کوچکی نغمههای شیرین مینواخت، و میزی مملو از لذیذترین غذاهای بومیِ آن بخش از جهان، آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند.
مرد فرزانه با دقت به دلیلِ ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه و کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک قاشق چایخوری به پسرک داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. همچنان که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغنِ درون آن بریزد.
پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکانهای قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت.
مرد فرزانه پرسید: فرشهای ایرانی تالار غذاخوریام را دیدی؟ باغی را دیدی که خلق کردنش برای استادِ باغبان ده سال زمان برد؟ متوجه پوست نبشتهای زیبای کتابخانهام شدی؟
پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است. تنها دغدغه او این بود که روغنی را که مرد فرزانه به او سپرده بود، نریزد.
مرد فرزانه گفت: پس برگرد و با شگفتیهای دنیای من آشنا شو. اگر خانه کسی را نبینی، نمیتوانی به او اعتماد کنی.
پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و بار دیگر به اکتشاف قصر پرداخت. اینبار تمامی آثار هنری روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد. باغها را دید، و کوههای گرداگردش را، و لطافت گلها را، و نیز سلیقهای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه بازگشت، هر آنچه را که دیده بود، با تمام جزئیات تعریف کرد.
مرد فرزانه پرسید: "اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟"
پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است.
فرزانهترین فرزانگان گفت: "پس این است یگانه پندی که میتوانم به تو بدهم: راز خوشبختی این است که همه شگفتیهای جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن
درون قاشق را از یاد نبری."
✍ #پائولو_کوئلیو
📕# کیمیاگر
🍏🍎🍃
👌1
○
از دوران کودکی ام به این سو ، دوست می داشتم طاقباز در حیاط دراز بکشم و ابرها را تماشا کنم. بیشتر وقتها پرنده ای ، کلاغ یا پرستو یا کبوتر ، می گذشت و چنان احساس هویتی با آن می کردم که گرمای سینه اش را بر کف دستم احساس می کردم . همسایهمان ، بانو پنلوپ، روزی به مادرم می گفت : " مارگی ، تصور می کنم پسرت یک آدم رویایی یا غیبگو از آب دربیاید. همیشه به ابرها نگاه می کند."
مادرم پاسخ داد : " نگران مباش ، پنلوپ. بازی زمانه او
را وا میدارد که نگاهش را پایین بیاورد."
اما زمانه هنوز بازی آغاز نکرده بود و آن روز ، همچنان که به بالای قلعه می رفتم، ابرها را می ستودم. دم به دم سکندری می خوردم و پایم می لغزید . پدرم شانه ام را می گرفت و می گفت : " ابرها را فراموش کن . سنگ های زیر پایت را نگاه کن تا نیفتی و خودت را به کشتن بدهی."
#نیکوس_کازانتزاکیس
📕گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
از دوران کودکی ام به این سو ، دوست می داشتم طاقباز در حیاط دراز بکشم و ابرها را تماشا کنم. بیشتر وقتها پرنده ای ، کلاغ یا پرستو یا کبوتر ، می گذشت و چنان احساس هویتی با آن می کردم که گرمای سینه اش را بر کف دستم احساس می کردم . همسایهمان ، بانو پنلوپ، روزی به مادرم می گفت : " مارگی ، تصور می کنم پسرت یک آدم رویایی یا غیبگو از آب دربیاید. همیشه به ابرها نگاه می کند."
مادرم پاسخ داد : " نگران مباش ، پنلوپ. بازی زمانه او
را وا میدارد که نگاهش را پایین بیاورد."
اما زمانه هنوز بازی آغاز نکرده بود و آن روز ، همچنان که به بالای قلعه می رفتم، ابرها را می ستودم. دم به دم سکندری می خوردم و پایم می لغزید . پدرم شانه ام را می گرفت و می گفت : " ابرها را فراموش کن . سنگ های زیر پایت را نگاه کن تا نیفتی و خودت را به کشتن بدهی."
#نیکوس_کازانتزاکیس
📕گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
👌1
Love
Chris Madem, Alex Mihalakis, Cafe De Anatolia
🎼❤️🎼
♪موسیقی زیبا و عاشقانه "Love" با هنرمندی "الکس میهالاکیس (Alex Mihalakis) و کریس مادم (Chris Madem) و گروه کافه د آناتولی (Cafe De Anatolia)".
• واژهٔ موسیقی یک وامواژه از زبان عربی است که به ایران و زبان فارسی راه یافته و تلفظ درست آن در عربی «موسیقا» است همانند «عیسی»، «موسی»، «طوبی» و حتی املای «موسیقا» تاحدودی در متون عربی رواج دارد چراکه در عربی دو حرف «ی» (با دو نقطه در زیر) و «ی» (ألف مقصوره، بدون نقطه) تلفظ و کارکرد متفاوت دارند، ریشهٔ اصلی واژه از زبان یونانی و برگرفته از واژهٔ (Mousika) μουσική و مشتق از واژهٔ Μοῦσαι است. براساس مدارک موجود، واژه «موسیقی» و همخانوادههای آن در «مفاتیح العلوم» خوارزمی و رسالهٔ موسیقی اخوان الصفاء دیده میشود که هر دو متعلق به قرن چهارم هجری قمری هستند.
قبل از ورود اسلام به ایران، در زبان فارسی به جای «موسیقی» از «خُنیا» و به جای «موسیقیدان» یا «مُطرِب» از «خُنیاگر» استفاده میشد.
🍏🍎🍃
♪موسیقی زیبا و عاشقانه "Love" با هنرمندی "الکس میهالاکیس (Alex Mihalakis) و کریس مادم (Chris Madem) و گروه کافه د آناتولی (Cafe De Anatolia)".
• واژهٔ موسیقی یک وامواژه از زبان عربی است که به ایران و زبان فارسی راه یافته و تلفظ درست آن در عربی «موسیقا» است همانند «عیسی»، «موسی»، «طوبی» و حتی املای «موسیقا» تاحدودی در متون عربی رواج دارد چراکه در عربی دو حرف «ی» (با دو نقطه در زیر) و «ی» (ألف مقصوره، بدون نقطه) تلفظ و کارکرد متفاوت دارند، ریشهٔ اصلی واژه از زبان یونانی و برگرفته از واژهٔ (Mousika) μουσική و مشتق از واژهٔ Μοῦσαι است. براساس مدارک موجود، واژه «موسیقی» و همخانوادههای آن در «مفاتیح العلوم» خوارزمی و رسالهٔ موسیقی اخوان الصفاء دیده میشود که هر دو متعلق به قرن چهارم هجری قمری هستند.
قبل از ورود اسلام به ایران، در زبان فارسی به جای «موسیقی» از «خُنیا» و به جای «موسیقیدان» یا «مُطرِب» از «خُنیاگر» استفاده میشد.
🍏🍎🍃
👌1
○
صبح رسیده است
مرا یاد تو، از خواب بیدار میکند
یاد تو، به گلدانهای خانه آب میدهد
یاد تو، سیگاری روشن میکند
یاد تو، موسیقی عشق میگذارد
صبح رسیده است
یاد تو، قلم به دست میگیرد
از شرق میگوید که خورشید بیرون میزند
راه غرب را میبندد
زل میزند به خورشید به یاد تو
یاد تو ، معجزه میکند
دم مسیحایی دارد
برای منی که شبها میمیرم ...!
👤#آدونیس
درودی به حلاوت مهر و دوستی
و به طراوت عشق و زندگی🌻
🍏🍎🍃
صبح رسیده است
مرا یاد تو، از خواب بیدار میکند
یاد تو، به گلدانهای خانه آب میدهد
یاد تو، سیگاری روشن میکند
یاد تو، موسیقی عشق میگذارد
صبح رسیده است
یاد تو، قلم به دست میگیرد
از شرق میگوید که خورشید بیرون میزند
راه غرب را میبندد
زل میزند به خورشید به یاد تو
یاد تو ، معجزه میکند
دم مسیحایی دارد
برای منی که شبها میمیرم ...!
👤#آدونیس
درودی به حلاوت مهر و دوستی
و به طراوت عشق و زندگی🌻
🍏🍎🍃
❤1
○
او رو کرد به پرندهها، آغوشش را گشود و خم شد و موعظه را چنین آغاز کرد:
«ای پرندهها، ای برادرهای عزیز من، میدانید که خدا- پدر پرندهها و پدر انسانها- شما را خیلی دوست میدارد. و برای همین است که با نوشیدن هر جرعه آب شما سر به سوی آسمان میبرید تا از خداوند سپاسگزاری کنید. بامدادان، هنگامی که آفتاب به سینه کوچک شما میتابد برای ستایش خدا از این شاخ به آن شاخ میپرید و با گلوی پر از سرود از خدایی که خورشید را میفرستد، درختهای سبز و شادی را میفرستد مدح میگویید. آنگاه تا میتوانید در آسمان اوج میگیرید تا به خدا نزدیکتر شوید، تا او صدای شما را بهتر بشنود. و ای پرندههای ماده هنگامی که شما در لانههایتان روی تخمهای کوچک میخوابید خدا در سیمای پرنده نر پدیدار میشود و با نغمهسرایی خستگی را از وجودتان میزداید.»
✍#نیکوس_کازانتزاکیس
📕 سرگشته راه حق
🍏🍎🍃
او رو کرد به پرندهها، آغوشش را گشود و خم شد و موعظه را چنین آغاز کرد:
«ای پرندهها، ای برادرهای عزیز من، میدانید که خدا- پدر پرندهها و پدر انسانها- شما را خیلی دوست میدارد. و برای همین است که با نوشیدن هر جرعه آب شما سر به سوی آسمان میبرید تا از خداوند سپاسگزاری کنید. بامدادان، هنگامی که آفتاب به سینه کوچک شما میتابد برای ستایش خدا از این شاخ به آن شاخ میپرید و با گلوی پر از سرود از خدایی که خورشید را میفرستد، درختهای سبز و شادی را میفرستد مدح میگویید. آنگاه تا میتوانید در آسمان اوج میگیرید تا به خدا نزدیکتر شوید، تا او صدای شما را بهتر بشنود. و ای پرندههای ماده هنگامی که شما در لانههایتان روی تخمهای کوچک میخوابید خدا در سیمای پرنده نر پدیدار میشود و با نغمهسرایی خستگی را از وجودتان میزداید.»
✍#نیکوس_کازانتزاکیس
📕 سرگشته راه حق
🍏🍎🍃
❤3👌1
قصه عشق _شهرام شکوهی
@Muzicshadjadid
🎼❤️🎼
🎧#شهرام_شڪوهی
چه دوست باشد، که میتواند به یک سخن، دوست خود را از رنج خلاص کند، و این یک کلمه را دریغ دارد؟
✍#شمس_تبریزی
🍏🍎🍃
🎧#شهرام_شڪوهی
چه دوست باشد، که میتواند به یک سخن، دوست خود را از رنج خلاص کند، و این یک کلمه را دریغ دارد؟
✍#شمس_تبریزی
🍏🍎🍃
❤1