Begoo Baa Mani
Leila Forouhar
🎼❤️🎼
🗣#لیلا_فروهر🎂
دستانت را
اندکی به من امانت بده؛
میخواهم با آنها، گره از بافتههای اندوهم بگشایم.
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
🗣#لیلا_فروهر🎂
دستانت را
اندکی به من امانت بده؛
میخواهم با آنها، گره از بافتههای اندوهم بگشایم.
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
❤1👌1
داستان واقعی:
هواپیماهای فرانسوی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند. ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند . در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند آلمان یکی از هواپیماهای انگلیسی را هدف گرفت !
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد:
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها .....
.........( سکوت گزارشگر ) ......
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردم آلمان که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
🍏🍎🍃
هواپیماهای فرانسوی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند. ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند . در کشاکش درگیری ، گلوله های پدافند آلمان یکی از هواپیماهای انگلیسی را هدف گرفت !
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد . هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد !
ساعتی بعد:
اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم ...
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند .
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند . لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها .....
.........( سکوت گزارشگر ) ......
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد !
مردم آلمان که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند !
لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد .
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده ؟
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند .
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد :
خلبان یکی از این هواپیماها ، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود .
ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد ! کسی چیزی نمی گفت . بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود .
اگزوپری ، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود ! چیزی فراتر از یک دوست بود . با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود . آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود .
حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد ! پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی ...
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند .
کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد ؟ چرا از هواپیما خارج نشد ؟ زخمی بود ؟ مرده بود ؟ کشته شده بود ؟!
داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند . و شاید مرگ قهرمانانه او ، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد .
کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری ، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد .
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد . او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت .
ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا ، "گزارشگر" رادیو آلمان بود .
آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد ، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود ...
🍏🍎🍃
👌2
●
دیوارهای ِ
بلند شب برفی ست!
و بستر ابری یِ رویا
کوله بار خیسِ خاطره هاست!
روح زخمی یِ عشق را
در قاب خالی یِ
پنجره ها خواب کن؛
بگذار بستر تن آلوده ی ِ شب
مرهم صبح فردا باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دیوارهای ِ
بلند شب برفی ست!
و بستر ابری یِ رویا
کوله بار خیسِ خاطره هاست!
روح زخمی یِ عشق را
در قاب خالی یِ
پنجره ها خواب کن؛
بگذار بستر تن آلوده ی ِ شب
مرهم صبح فردا باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
شانههایت
هایده
🎼❤️🎼
شانههایت
آهنگساز: فرید زولاند
تنظیم: منوچهر چشمآذر
ترانه: اردلان سرافراز
آواز:بانو هایده
-------------------------------
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگرِ تو نیست،
او تویی، اما جایی دیگر ...!
#جبران_خليل_جبران
🍏🍎🍃
شانههایت
آهنگساز: فرید زولاند
تنظیم: منوچهر چشمآذر
ترانه: اردلان سرافراز
آواز:بانو هایده
-------------------------------
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگرِ تو نیست،
او تویی، اما جایی دیگر ...!
#جبران_خليل_جبران
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۵ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۲۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های سرد اسفند ماه به گرمی
عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨⛄️
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۵ اسفند ۱۴۰۳
🌙۲۴شعبان ۱۴۴۶
🌲۲۳فوریه ۲۰۲۵
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...🌙🌕
‐---------------------------
قدم های سرد اسفند ماه به گرمی
عشق و امید ⛄️🌧☃️🌨⛄️
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند ...
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
یک بیت و چند آواز
آواز : #محمدرضا_شجریان
سخنی که با تو دارم
به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم
تو ببر که آشنایی
#حضرت_سعدی
۱. آلبوم در خیال با مجید درخشانی
گوشه: مخالف سهگاه
۲. اجرای خصوصی «نسیم صبح» با جمشید عندلیبی گوشه: عشاق و فرود
۳. اجرای خصوصی «روز وصل» با مجید درخشانی گوشه: رضوی شور
۴. آلبوم آرام جان با داریوش پیرنیاکان
گوشه: عراق افشاری
🍏🍎🍃
یک بیت و چند آواز
آواز : #محمدرضا_شجریان
سخنی که با تو دارم
به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم
تو ببر که آشنایی
#حضرت_سعدی
۱. آلبوم در خیال با مجید درخشانی
گوشه: مخالف سهگاه
۲. اجرای خصوصی «نسیم صبح» با جمشید عندلیبی گوشه: عشاق و فرود
۳. اجرای خصوصی «روز وصل» با مجید درخشانی گوشه: رضوی شور
۴. آلبوم آرام جان با داریوش پیرنیاکان
گوشه: عراق افشاری
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
درود و احترام دوستانم 🙋♀🙋
صبح سرد زمستانی تان به گرمای
عشق و شادی و لبخند 💖💚💖
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
عقربه های زمان بر مدار آرامش و
امید... امید به رویدادهای خوش،
نگاه پرمهر خدا 💛 بدرقه ی لحظه
لحظه های حضورتان
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود و احترام دوستانم 🙋♀🙋
صبح سرد زمستانی تان به گرمای
عشق و شادی و لبخند 💖💚💖
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
عقربه های زمان بر مدار آرامش و
امید... امید به رویدادهای خوش،
نگاه پرمهر خدا 💛 بدرقه ی لحظه
لحظه های حضورتان
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🥰1
@afarinesh8
شکیلا
🎼❤️🎼
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش
به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه
دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من
شاید تویی
اون کس که
شب در خواب من
آید تویی تو
🍏🍎🍃
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر
می رفت و آتش
به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه
دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من
شاید تویی
اون کس که
شب در خواب من
آید تویی تو
🍏🍎🍃
❤2