Furia
Gipsy Kings
🎼❤️🎼
کسی در من است؛
که با هر طلوع در من می شکفد
و عطر سبز حضورش
رایحه ی خوش زندگی ست...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
کسی در من است؛
که با هر طلوع در من می شکفد
و عطر سبز حضورش
رایحه ی خوش زندگی ست...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
در میان مردمان
کاملا تنها باش ...
تا بفهمی چقدر توانایی
ایستادگی داری....
📕#انجمن_شاعران_مرده
✍🏻 #نانسی_کلاین_بام
🍏🍎🍃
در میان مردمان
کاملا تنها باش ...
تا بفهمی چقدر توانایی
ایستادگی داری....
📕#انجمن_شاعران_مرده
✍🏻 #نانسی_کلاین_بام
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
موجیم و وصل ما ،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم
پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما
در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم
از فوج دیگریم
پرواز بال ما
در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال
بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما
در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم
جز سایه ای ز خویش
آیین آینه
خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان
خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را
تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است
چیدن رسیده را
خامیم و درد ما
از کال چیدن است
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
موجیم و وصل ما ،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم
پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما
در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم
از فوج دیگریم
پرواز بال ما
در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال
بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما
در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم
جز سایه ای ز خویش
آیین آینه
خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان
خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را
تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است
چیدن رسیده را
خامیم و درد ما
از کال چیدن است
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
👏1👌1
📕
📕 #همه_مردان_شاه
✍#استفان_کینزر
استیون کینزر/تاریخی
14 فایل صوتی 👇👇👇
در نيمه شب ۱۵ اگوست ۱۹۵۳، وقتی که کاروانی غيرعادی در دل تاريکی پيش می رفت، بيشترمردم تهران در خواب بودند. پيشاپيش کاروان، خودرويی زرهی با نشان نظامی و به دنبال آن، دو جيپ و چند کاميون ارتشی پر از سرباز، در حرکت بود. روز، استثنا داغ بود اما فرارسيدن شب، آرامشی به همراه آورده بود. هلال ماه می درخشيد، شب زيبائی برای سرنگونی يک دولت بود...
🍏🍎🍃
📕 #همه_مردان_شاه
✍#استفان_کینزر
استیون کینزر/تاریخی
14 فایل صوتی 👇👇👇
در نيمه شب ۱۵ اگوست ۱۹۵۳، وقتی که کاروانی غيرعادی در دل تاريکی پيش می رفت، بيشترمردم تهران در خواب بودند. پيشاپيش کاروان، خودرويی زرهی با نشان نظامی و به دنبال آن، دو جيپ و چند کاميون ارتشی پر از سرباز، در حرکت بود. روز، استثنا داغ بود اما فرارسيدن شب، آرامشی به همراه آورده بود. هلال ماه می درخشيد، شب زيبائی برای سرنگونی يک دولت بود...
🍏🍎🍃
👌2
○
ما در هيچ حال
قلبهايمان خالی از غم نخواهد شد ،
چرا که غم !
وديعهایست طبيعی که ما را
پاک نگه میدارد ،
انسانهای بی اندوه ،
به معنای متعالی کلمه
هرگز
"انسان" نبودهاند و
نخواهند بود ...
از اين صافیِ انسانساز نترس !
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
ما در هيچ حال
قلبهايمان خالی از غم نخواهد شد ،
چرا که غم !
وديعهایست طبيعی که ما را
پاک نگه میدارد ،
انسانهای بی اندوه ،
به معنای متعالی کلمه
هرگز
"انسان" نبودهاند و
نخواهند بود ...
از اين صافیِ انسانساز نترس !
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
زندگی؛
پله هایِ تا به تایِ تقدیر است
زندگی؛ کف زدن هایِ بی صدایِ
تقصیر است
زندگی؛ دو چشمِ آبیِ بسته و باز
در سراشیبی از خس و خار است
زندگی؛ بالِ آرزویِ خیال
بر سریرِ چوبه یِ دار است
زندگی؛
شب چراغِ ماه و پروین است
زندگی؛ خوشه چینِ قصّه هایِ تلخ و شیرین است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
زندگی؛
پله هایِ تا به تایِ تقدیر است
زندگی؛ کف زدن هایِ بی صدایِ
تقصیر است
زندگی؛ دو چشمِ آبیِ بسته و باز
در سراشیبی از خس و خار است
زندگی؛ بالِ آرزویِ خیال
بر سریرِ چوبه یِ دار است
زندگی؛
شب چراغِ ماه و پروین است
زندگی؛ خوشه چینِ قصّه هایِ تلخ و شیرین است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1👌1
○
کوتاهترین راه مستقیمترین راهِ ممکن نیست، بلکه آن راهی است که در آن بادِ مناسب، بادبانهای ما را برمیافرازد. این نکته از آموزههای دریانوردان است و هر کس از آن پیروی نکند، فردی آموزشناپذیر است، یعنی قوامِ شخصیّت او به حماقت آلوده شده است.
📕 آواره و سایهاش
✍🏽 #فردریش_نیچه
🍏🍎🍃
کوتاهترین راه مستقیمترین راهِ ممکن نیست، بلکه آن راهی است که در آن بادِ مناسب، بادبانهای ما را برمیافرازد. این نکته از آموزههای دریانوردان است و هر کس از آن پیروی نکند، فردی آموزشناپذیر است، یعنی قوامِ شخصیّت او به حماقت آلوده شده است.
📕 آواره و سایهاش
✍🏽 #فردریش_نیچه
🍏🍎🍃
👌1
●
شکست همچون کورهای است که سفالها را در دل خود میپزد.
شکست انسان را آبدیده و مقاوم میکند، هرچند که باعث عصبانیت، دلسردی و افسردگیاش میشود و بهطور مقطعی او را ناامید میکند.
👤#ناپلئون_هیل
🍏🍎🍃
شکست همچون کورهای است که سفالها را در دل خود میپزد.
شکست انسان را آبدیده و مقاوم میکند، هرچند که باعث عصبانیت، دلسردی و افسردگیاش میشود و بهطور مقطعی او را ناامید میکند.
👤#ناپلئون_هیل
🍏🍎🍃
👏1👌1
روزهای ترانه و اندوه
فرامرز اصلانی
🎼❤️🎼
#فرامرز اصلانی
شعر، آهنگ: فرامرز اصلانی
----------------------
همهجا میبینمت،
در ستارهها
در رود
برای من هر آنچه هست تویی
واقعیت همهچیز...
#ویرجینیا_وولف
🍏🍎🍃
#فرامرز اصلانی
شعر، آهنگ: فرامرز اصلانی
----------------------
همهجا میبینمت،
در ستارهها
در رود
برای من هر آنچه هست تویی
واقعیت همهچیز...
#ویرجینیا_وولف
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1
○
💌 نامه سیاُم
عیب گرفتن آسان است بانو، عیب گرفتن آسان است. حتی آن کس که خود، تمام عیب است و نقص و انحراف، او نیز می تواند بسیاری از عیوب دیگران را بنماید و برشمارد و چندان هم خلاف نگفته باشد. عیب گرفتن، بی شک آسان است بانو؛ عیب را آن گونه و به آن زبان گرفتن که منجر به اصلاح صاحب عیب شود ، این کاری است دشوار و عظیم، خیرخواهانه و درد شناسانه...
ما، این زمان، بیهوده است که در راه یافتن انسان بی نقص مطلق، زمین را جستجو کنیم. زندگی زراندیشانه ی امروز، مجال یکسره خوب بودن، کامل عیار بودن، حتی در ذهن هم انحراف و اندیشه ی باطلی نداشتن را از انسان گرفته است. انقلاب، به سر دویدن است، اصلاح، متین و آرام رفتن؛ و به هر صورت از شتاب که بگذریم، قدم پیش قدم باید گذاشت. اینک، می توانیم، تنها در راه ساختن کم عیب ها قدم برداریم نه خوبان مطلق معصوم.
و تو ، با چه مشقتی، انصافاً در طول این سال های ستمبار استخوان شکن، کوشیده ای که از من موجودی کم عیب بسازی، یا دست کم آگاه بر عیوب خویش؛ کاری که من، در حق تو هرگز نتوانستم ـ گر چه باورم هست که تو در قیاس با من ، بسیار کم عیب پرورش یافتهای.
بانو! من بی بزرگ تر بزرگ شدم: خوب اما معیوب.
تو اما هیچ کس نمی تواند به دقت بگوید که تحت تأثیر کدام مجموعه عوامل ، این گونه شدی که هستی: عصبی، تلخ، خوددار، خاموش، زودرنج، در آستانه ی افسردگی، و با این همه سرشار از نیروی کار و ایثار؛ سرشار از خواست خدمت به دیگران، و ساخت انسان کوچکی که کنار تو زندگی می کند.
تو صبور نبودی بانو، صبوری بودی. تو تحمل نکردی، بل به ذاتِ تحمل تبدیل شدی... می دانم ای عزیز، می دانم... در کلام من انگار که زهری هست، و زخمی، و ضربه ای، که راه را بر اصلاح می بندد. (به همین دلیل هم من هرگز مصلح افراد نبوده ام و نخواهم بود.)
اما در کلام تو، تنها تلخی یک یادآوری محبتانه ی تأسف بار هست. تو عیبم را سنگ نمی کنی تا به خشونت و بی رحمی آن را به سوی این سر پر درد پرتاب کنی و دردی تازه بر جملگی دردهایم بیفزایی. تو عیبم را یک لقمه ی سوزانِ گلوگیر نمی کنی که راه نفسم را ببندد و اشک به چشمانم بیاورد و خوف موت را در من بیدار کند. تو، مهم این است که به قصد انداختن و برانداختن نمی زنی، به قصد ساختن ، تجدید خاطره می کنی. من اگر هنوز هم سراپا عیبم ، این به هیچ حال دال بر آن نیست که تو راهت را به درستی نرفته ای، بل به معنای خارا شدنِ عیوبی ست که من از کودکی و نوجوانی با خود آورده ام، و هرگز، در زمان هایی که روح، انعطاف پذیری بیشتری داشت، آن را به جانب خوب و خوب تر شدن، منعطف نکردم...
باید که یک روز صبح، قطعاً و جداً، جدار سخت و سیمانی روحم را بتراشم، بی رحمانه و با یکدندگی، و بار دیگر ـ و شاید برای نخستین بار ـ روحی بسازم به نرمی پر کاکایی های دریای شمال، به نرمی روح یک کودک گیلک، به نرمی مه ملایم جنگل های مازندران، به نرمی نسیم دشت های پهناور ترکمن صحرا، و به نرمی نگاه یک عاشق به معشوق... و آنگاه، فرصت نوسازی خویشتن را به تو که در جستجوی این فرصت، عمری را گذرانده ای، بسپارم. من باید، باید، باید که یک روز صبح چنین کنم. حتی اگر آن روز ، روز مرگم باشد. من نباید بگذارم که تو از این که چنین باری را تا اینجا بر دوش های خویش کشیده ای احساس بیهودگی کنی.
نباید بگذارم که بی سوغات از این سفر باز گردی.
ما باید نخستین قدم ها را به سوی انسان بی عیب برداریم و نه قدم های بلند به سوی برشمردن عیوب همدیگر، به قصد آزردن، افسردن، کوباندن، له کردن، و به گریه انداختن... و نه به سوی قطع امید از خویش، از انسان...نه...نه...ما انسانیم، نه آنکه عقرب کاشانیم. ما افعی نیستیم ـ با کیسه هایی از زهر ناب خالص ـ که اگر باشیم هم باید آن کیسه ها را پیش از روز بزرگ ترک تنهایی، چون دندانهای پوسیده و از ریشه به فساد آلوده و یکپارچه درد، به دور اندازیم.
عزیز من! ما برای تکمیل هم آمده ایم، نه برای تعذیب و تعزیر هم. این، عین حقیقت است و حقیقتی تردیدناپذیر... به زودی خواهی دید که من چگونه از درون این قطعه سنگ عظیم حجیم بد هیبت ، مجسمه ی یک آواز مهرمندانه را بیرون می کشم...یک آواز، به نرمی پر کاکایی ها، به نرمی نگاه یک کودک گیلک، به نرمی نگاه یک عاشق صادق محتاج به معشوق مهربان دست نیافتنی...
✍ #نادر_ابراهیمی چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
🍏🍎🍃
💌 نامه سیاُم
عیب گرفتن آسان است بانو، عیب گرفتن آسان است. حتی آن کس که خود، تمام عیب است و نقص و انحراف، او نیز می تواند بسیاری از عیوب دیگران را بنماید و برشمارد و چندان هم خلاف نگفته باشد. عیب گرفتن، بی شک آسان است بانو؛ عیب را آن گونه و به آن زبان گرفتن که منجر به اصلاح صاحب عیب شود ، این کاری است دشوار و عظیم، خیرخواهانه و درد شناسانه...
ما، این زمان، بیهوده است که در راه یافتن انسان بی نقص مطلق، زمین را جستجو کنیم. زندگی زراندیشانه ی امروز، مجال یکسره خوب بودن، کامل عیار بودن، حتی در ذهن هم انحراف و اندیشه ی باطلی نداشتن را از انسان گرفته است. انقلاب، به سر دویدن است، اصلاح، متین و آرام رفتن؛ و به هر صورت از شتاب که بگذریم، قدم پیش قدم باید گذاشت. اینک، می توانیم، تنها در راه ساختن کم عیب ها قدم برداریم نه خوبان مطلق معصوم.
و تو ، با چه مشقتی، انصافاً در طول این سال های ستمبار استخوان شکن، کوشیده ای که از من موجودی کم عیب بسازی، یا دست کم آگاه بر عیوب خویش؛ کاری که من، در حق تو هرگز نتوانستم ـ گر چه باورم هست که تو در قیاس با من ، بسیار کم عیب پرورش یافتهای.
بانو! من بی بزرگ تر بزرگ شدم: خوب اما معیوب.
تو اما هیچ کس نمی تواند به دقت بگوید که تحت تأثیر کدام مجموعه عوامل ، این گونه شدی که هستی: عصبی، تلخ، خوددار، خاموش، زودرنج، در آستانه ی افسردگی، و با این همه سرشار از نیروی کار و ایثار؛ سرشار از خواست خدمت به دیگران، و ساخت انسان کوچکی که کنار تو زندگی می کند.
تو صبور نبودی بانو، صبوری بودی. تو تحمل نکردی، بل به ذاتِ تحمل تبدیل شدی... می دانم ای عزیز، می دانم... در کلام من انگار که زهری هست، و زخمی، و ضربه ای، که راه را بر اصلاح می بندد. (به همین دلیل هم من هرگز مصلح افراد نبوده ام و نخواهم بود.)
اما در کلام تو، تنها تلخی یک یادآوری محبتانه ی تأسف بار هست. تو عیبم را سنگ نمی کنی تا به خشونت و بی رحمی آن را به سوی این سر پر درد پرتاب کنی و دردی تازه بر جملگی دردهایم بیفزایی. تو عیبم را یک لقمه ی سوزانِ گلوگیر نمی کنی که راه نفسم را ببندد و اشک به چشمانم بیاورد و خوف موت را در من بیدار کند. تو، مهم این است که به قصد انداختن و برانداختن نمی زنی، به قصد ساختن ، تجدید خاطره می کنی. من اگر هنوز هم سراپا عیبم ، این به هیچ حال دال بر آن نیست که تو راهت را به درستی نرفته ای، بل به معنای خارا شدنِ عیوبی ست که من از کودکی و نوجوانی با خود آورده ام، و هرگز، در زمان هایی که روح، انعطاف پذیری بیشتری داشت، آن را به جانب خوب و خوب تر شدن، منعطف نکردم...
باید که یک روز صبح، قطعاً و جداً، جدار سخت و سیمانی روحم را بتراشم، بی رحمانه و با یکدندگی، و بار دیگر ـ و شاید برای نخستین بار ـ روحی بسازم به نرمی پر کاکایی های دریای شمال، به نرمی روح یک کودک گیلک، به نرمی مه ملایم جنگل های مازندران، به نرمی نسیم دشت های پهناور ترکمن صحرا، و به نرمی نگاه یک عاشق به معشوق... و آنگاه، فرصت نوسازی خویشتن را به تو که در جستجوی این فرصت، عمری را گذرانده ای، بسپارم. من باید، باید، باید که یک روز صبح چنین کنم. حتی اگر آن روز ، روز مرگم باشد. من نباید بگذارم که تو از این که چنین باری را تا اینجا بر دوش های خویش کشیده ای احساس بیهودگی کنی.
نباید بگذارم که بی سوغات از این سفر باز گردی.
ما باید نخستین قدم ها را به سوی انسان بی عیب برداریم و نه قدم های بلند به سوی برشمردن عیوب همدیگر، به قصد آزردن، افسردن، کوباندن، له کردن، و به گریه انداختن... و نه به سوی قطع امید از خویش، از انسان...نه...نه...ما انسانیم، نه آنکه عقرب کاشانیم. ما افعی نیستیم ـ با کیسه هایی از زهر ناب خالص ـ که اگر باشیم هم باید آن کیسه ها را پیش از روز بزرگ ترک تنهایی، چون دندانهای پوسیده و از ریشه به فساد آلوده و یکپارچه درد، به دور اندازیم.
عزیز من! ما برای تکمیل هم آمده ایم، نه برای تعذیب و تعزیر هم. این، عین حقیقت است و حقیقتی تردیدناپذیر... به زودی خواهی دید که من چگونه از درون این قطعه سنگ عظیم حجیم بد هیبت ، مجسمه ی یک آواز مهرمندانه را بیرون می کشم...یک آواز، به نرمی پر کاکایی ها، به نرمی نگاه یک کودک گیلک، به نرمی نگاه یک عاشق صادق محتاج به معشوق مهربان دست نیافتنی...
✍ #نادر_ابراهیمی چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
🍏🍎🍃
❤1👌1