This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
يار، هی يار، يار...
اينجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته،
خار میشود...
اينجا اگرچه روز
گاه چون شب تار میشود
اما بهار میشود!
✍#سید_علی_صالحی
درودی به مهر و روشنای آفتاب
سه شنبه تان به طلوعی خوش
🍏🍎🍃
يار، هی يار، يار...
اينجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته،
خار میشود...
اينجا اگرچه روز
گاه چون شب تار میشود
اما بهار میشود!
✍#سید_علی_صالحی
درودی به مهر و روشنای آفتاب
سه شنبه تان به طلوعی خوش
🍏🍎🍃
👏2❤1👌1
○
چه با شتاب آمدی! در زدی. گفتم:《بس است برو!》گفتم:《اینجا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست.》اما نرفتی. نشستی و گریه کردی. آنقدر که گونههای من خیس شد. بعد در را گشودم و گفتم:《نگاه کن اینجا چهقدر شلوغ است!》و تو خوب دیدی که آنجا چهقدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خطکش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یاس و دلتنگی و اشک و گناه و گناه و گناه و آشوب و مه و تاریکی و سکوت و ترس درهم ریخته بود و دل گیج گیج بود. و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود. گفتی:《اینجا رازی نیست.》گفتم:《راز؟》گفتی:《من رازم.》و آمدی تا وسط خطکشها. من دستهات را در دستهام میفشردم تا نگریزی اما فریاد میزدم:《برو! برو!》تو سحر خواندی. من به التماس افتادم. تو چه سبک میخندیدی، من اما همهی وجودم به سختی میگریست. بعد چشمها از میان آن دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب در گرفت. آنچنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود. و من میدیدم که حرفها و فلسفهها و کتابها و خطکشها و کاغذها و یاسها و تاریکیها و گناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دلتنگی، مثل ذراتِ شن در شنزار، از سطحِ دل روبیده میشدند و چون کاغذپارههایی در آغوش طوفان گم.
خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی. گفتم:《چیستی؟》گفتی:《راز.》گفتم:《این دل خالی است، تشنه ام.》گفتی:《دوستت دارم.》و من ناگهان لبریز شدم.
.
.
پیشدرآمدِ داستانِ کوتاهِ مصایبِ چند چاهِ عمیق
از کتابِ چند روایتِ معتبر
✍#مصطفی_مستور
🍏🍎🍃
چه با شتاب آمدی! در زدی. گفتم:《بس است برو!》گفتم:《اینجا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست.》اما نرفتی. نشستی و گریه کردی. آنقدر که گونههای من خیس شد. بعد در را گشودم و گفتم:《نگاه کن اینجا چهقدر شلوغ است!》و تو خوب دیدی که آنجا چهقدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خطکش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یاس و دلتنگی و اشک و گناه و گناه و گناه و آشوب و مه و تاریکی و سکوت و ترس درهم ریخته بود و دل گیج گیج بود. و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود. گفتی:《اینجا رازی نیست.》گفتم:《راز؟》گفتی:《من رازم.》و آمدی تا وسط خطکشها. من دستهات را در دستهام میفشردم تا نگریزی اما فریاد میزدم:《برو! برو!》تو سحر خواندی. من به التماس افتادم. تو چه سبک میخندیدی، من اما همهی وجودم به سختی میگریست. بعد چشمها از میان آن دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب در گرفت. آنچنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود. و من میدیدم که حرفها و فلسفهها و کتابها و خطکشها و کاغذها و یاسها و تاریکیها و گناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دلتنگی، مثل ذراتِ شن در شنزار، از سطحِ دل روبیده میشدند و چون کاغذپارههایی در آغوش طوفان گم.
خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی. گفتم:《چیستی؟》گفتی:《راز.》گفتم:《این دل خالی است، تشنه ام.》گفتی:《دوستت دارم.》و من ناگهان لبریز شدم.
.
.
پیشدرآمدِ داستانِ کوتاهِ مصایبِ چند چاهِ عمیق
از کتابِ چند روایتِ معتبر
✍#مصطفی_مستور
🍏🍎🍃
👌3
Jani O Sad Ah
Homayoun Shajarian
[aabibikaran@]
[aabibikaran@]
🎼❤️🎼
🎼"جانی و صد آه..."
🗣#همایون_شجریان
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زرکش گه کام دلخواه
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
مهرِ تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه...
🍏🍎🍃
🎼"جانی و صد آه..."
🗣#همایون_شجریان
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زرکش گه کام دلخواه
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
مهرِ تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه...
🍏🍎🍃
👌2
○
در آن شبی
که پیرهنِ ابر پاره بود
هر دیده در برابر آن در نظاره بود
من در فضای لایتناهی ستاده مهر
شوری به پا ز جلوه ی جشن ستاره بود
#ح_صداقت📕اشک_قلم
روز مبعث گرامی🤍💚🤍
با آرزوی جهانی بدون مرز با
تن پوشی از روح عشق، خرد
همدلی و همزیستی بی وحشت
از کابوس فاصله های عقیدتی
🍏🍎🍃
در آن شبی
که پیرهنِ ابر پاره بود
هر دیده در برابر آن در نظاره بود
من در فضای لایتناهی ستاده مهر
شوری به پا ز جلوه ی جشن ستاره بود
#ح_صداقت📕اشک_قلم
روز مبعث گرامی🤍💚🤍
با آرزوی جهانی بدون مرز با
تن پوشی از روح عشق، خرد
همدلی و همزیستی بی وحشت
از کابوس فاصله های عقیدتی
🍏🍎🍃
👏1👌1
02 Ya Rasul Allah, Pt. 1 (Kurdish Version) ( ahaang.com )
Sami Yusuf
🎼❤️🎼
🎼یا رسوالله (ص)
🗣#سامی_یوسف
------------------------
بوی جان پرور مرا
از کویِ جانان آمده
گوییا
باد بهاری از گلستان آمده
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
🎼یا رسوالله (ص)
🗣#سامی_یوسف
------------------------
بوی جان پرور مرا
از کویِ جانان آمده
گوییا
باد بهاری از گلستان آمده
#ح_صداقت📕اشک_قلم
🍏🍎🍃
👍2❤1👏1
○
دلم نمیتپد از شوق آشیانه زدن
غریبوار
خوشا پر به هر کرانه زدن
به آبیاری نخل دگر بکوش ای ابر
که نخل مرده ندارد سر جوانه زدن
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
دلم نمیتپد از شوق آشیانه زدن
غریبوار
خوشا پر به هر کرانه زدن
به آبیاری نخل دگر بکوش ای ابر
که نخل مرده ندارد سر جوانه زدن
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
🙏1👌1
بیژن مرتضوی - کاش
@Persian_musiic_channel
🎼❤️🎼
برای من
که مقصد تویِ قلبِ
دیگه .. ای کاش
مقصودی نداره
تو هر جایی
از این دنیا که باشی
مسیر و مقصدت
هرجا که باشه ...
اینو یادت نره؛
اینجا یکی هست
که تو قلبِ ترانه ردِ پاشِ
🍏🍎🍃
برای من
که مقصد تویِ قلبِ
دیگه .. ای کاش
مقصودی نداره
تو هر جایی
از این دنیا که باشی
مسیر و مقصدت
هرجا که باشه ...
اینو یادت نره؛
اینجا یکی هست
که تو قلبِ ترانه ردِ پاشِ
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
انسان باید آنقدر بزرگ باشد
که اشتباهات خود را قبول کند،
آنقدر باهوش باشد
که از آنها سود ببرد،
و آنقدر قوی باشد
که آنها را اصلاح کند...!
👤#جان_مکسول
🍏🍎🍃
انسان باید آنقدر بزرگ باشد
که اشتباهات خود را قبول کند،
آنقدر باهوش باشد
که از آنها سود ببرد،
و آنقدر قوی باشد
که آنها را اصلاح کند...!
👤#جان_مکسول
🍏🍎🍃
👌3👏1
○
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
👌2