.
تو را
در پیرهنم می جویم
در خونم
در آتش باغ هایم
که درختانش قلم
مه و بارانش کاغذند.
تو را
در صبحانه موسیقی می جویم
وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت
خیره است
در لرزش طیاره ها
وقتی به نام تو برخورد می کنند.
و تو را نمی یابم
مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام
در گردبادی تیره از حنجره ها، سربازان، حاکمان
و سکوت دستش را باز می کند
تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده یی...
#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
تو را
در پیرهنم می جویم
در خونم
در آتش باغ هایم
که درختانش قلم
مه و بارانش کاغذند.
تو را
در صبحانه موسیقی می جویم
وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت
خیره است
در لرزش طیاره ها
وقتی به نام تو برخورد می کنند.
و تو را نمی یابم
مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام
در گردبادی تیره از حنجره ها، سربازان، حاکمان
و سکوت دستش را باز می کند
تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده یی...
#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
.
یک زن که عمیق میاندیشید در بطن این فرهنگ، در جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانهی ماران مانند است.
و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار تورا میبافند
موهبتیست زیستن!
آنهم وقتی که واقعیتِ موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود!
فروغ خود را "اسیر" "دیوار"ها می دید و با آن که یأسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود، در "عصیان"هایش به زندگی آری گفت و زیبا زیست.
با "تولدی دیگر"، دوباره متولد شدهرچه باشکوهتر
و هرچه زیباتر
تا آنگاه که از اعماق جان یگانهاش فریاد زد:
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"،
بر تاریکی چراغهای رابطه تأکید کرد و به درک عمیق تنهایی و غربت آدمی رسید:
"کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد، کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد"
با دل گرفته به ایوان رفت، انگشتانش را بر پوست کشیدهی شب کشید و در آخرین سطر از آخرین شعر آخرین کتابش نوشت:
"پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنیست."
بادش سبز و گرامی🍀
🍏🍎🍃
یک زن که عمیق میاندیشید در بطن این فرهنگ، در جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانهی ماران مانند است.
و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار تورا میبافند
موهبتیست زیستن!
آنهم وقتی که واقعیتِ موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود!
فروغ خود را "اسیر" "دیوار"ها می دید و با آن که یأسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود، در "عصیان"هایش به زندگی آری گفت و زیبا زیست.
با "تولدی دیگر"، دوباره متولد شدهرچه باشکوهتر
و هرچه زیباتر
تا آنگاه که از اعماق جان یگانهاش فریاد زد:
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"،
بر تاریکی چراغهای رابطه تأکید کرد و به درک عمیق تنهایی و غربت آدمی رسید:
"کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد، کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد"
با دل گرفته به ایوان رفت، انگشتانش را بر پوست کشیدهی شب کشید و در آخرین سطر از آخرین شعر آخرین کتابش نوشت:
"پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنیست."
بادش سبز و گرامی🍀
🍏🍎🍃
.
تو بمان با من،
تنها تو بمان!
در دل ساغر هستی تو بجوش!
من همین یک نفس از
جرعهی جانم باقیست،
آخرین جرعهی این جام تهی را
تو بنوش...
✍#فریدون_مشیری
.🍏🍎🍃
تو بمان با من،
تنها تو بمان!
در دل ساغر هستی تو بجوش!
من همین یک نفس از
جرعهی جانم باقیست،
آخرین جرعهی این جام تهی را
تو بنوش...
✍#فریدون_مشیری
.🍏🍎🍃
من کجا ، باران کجا و راه بى پایان کجا
همایون شجریان
🎵🤍🎵
ساز و آواز دشتی
"من کجا باران کجا"
خواننده: #همایون_شجریان
شعر: #پوریاسوری
ساز : #سهراب_پورناظری
من کجا باران کجا ؟!
باران کجا و راه بی پایان کجا؟!
آه ؛ این دل دل زدن
تا منزل جانان کجا؟!
هرچه کویت دور تر
دلتنگ تر ، مشتاق تر
در طریق عشق بازان
مشکل آسان کجا؟!..
🍏🍎🍃
ساز و آواز دشتی
"من کجا باران کجا"
خواننده: #همایون_شجریان
شعر: #پوریاسوری
ساز : #سهراب_پورناظری
من کجا باران کجا ؟!
باران کجا و راه بی پایان کجا؟!
آه ؛ این دل دل زدن
تا منزل جانان کجا؟!
هرچه کویت دور تر
دلتنگ تر ، مشتاق تر
در طریق عشق بازان
مشکل آسان کجا؟!..
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من کجا ؛باران کجا ؟!
آه این دل دل زدن ، تا منزل جانان کجا.؟
آه این دل دل زدن ، تا منزل جانان کجا.؟
اگر در میان مردمی هستم که به هیچ عنوان با طبیعت و سرشتِ من سازگار نیستند، به دشواری خواهم توانست بدون تغییر بزرگی در خود، خود را با آن وفق بدهم! فقط انسان های آزاد برای یکدیگر مفید هستند و میتوانند دوستیهای حقیقی شکل دهند، آشکار است که هرکسی میتواند با مهمترین حق طبیعی خود؛ یعنی با استفاده از خردمندیِ محض، تصمیم گیرد چگونه به روشی زندگی کند که به او اجازهی شکوفایی بدهد.
📕مسئله اسپینوزا
|#اروین_د_یالوماگر در میان مردمی هستم که به هیچ عنوان با طبیعت و سرشتِ من سازگار نیستند، به دشواری خواهم توانست بدون تغییر بزرگی در خود، خود را با آن وفق بدهم! فقط انسان های آزاد برای یکدیگر مفید هستند و میتوانند دوستیهای حقیقی شکل دهند، آشکار است که هرکسی میتواند با مهمترین حق طبیعی خود؛ یعنی با استفاده از خردمندیِ محض، تصمیم گیرد چگونه به روشی زندگی کند که به او اجازهی شکوفایی بدهد.
📕مسئله اسپینوزا
|#اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
📕مسئله اسپینوزا
|#اروین_د_یالوماگر در میان مردمی هستم که به هیچ عنوان با طبیعت و سرشتِ من سازگار نیستند، به دشواری خواهم توانست بدون تغییر بزرگی در خود، خود را با آن وفق بدهم! فقط انسان های آزاد برای یکدیگر مفید هستند و میتوانند دوستیهای حقیقی شکل دهند، آشکار است که هرکسی میتواند با مهمترین حق طبیعی خود؛ یعنی با استفاده از خردمندیِ محض، تصمیم گیرد چگونه به روشی زندگی کند که به او اجازهی شکوفایی بدهد.
📕مسئله اسپینوزا
|#اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
ماجرای فرزند ناتنی
فروغ فرخ زاد در سال 1341 در بازدید از خانه جزامی ها با خانواده ای آشنا شد که پسر 5 ساله آنها نیز در فیلم مستند فروغ بازی کرد
در نهایت با درخواست خانواده پیر و مریض، پسرشان حسین منصوری به فروغ سپرده شده تا دور از محیط جزامی ها در تهران بزرگ شود، و اینطور شد که حسین منصوری پسر خوانده فروغ شد
او بعد از مرگ فروغ نزد مادر فروغ بزرگ و در نهایت به آلمان فرستاده شد
🍏🍎🍃
فروغ فرخ زاد در سال 1341 در بازدید از خانه جزامی ها با خانواده ای آشنا شد که پسر 5 ساله آنها نیز در فیلم مستند فروغ بازی کرد
در نهایت با درخواست خانواده پیر و مریض، پسرشان حسین منصوری به فروغ سپرده شده تا دور از محیط جزامی ها در تهران بزرگ شود، و اینطور شد که حسین منصوری پسر خوانده فروغ شد
او بعد از مرگ فروغ نزد مادر فروغ بزرگ و در نهایت به آلمان فرستاده شد
🍏🍎🍃