○
بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند.
📕#هملت
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند.
📕#هملت
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
👌2
○
رودخانه فینفسه عظیم و پُر آب نیست:
واقعیت این است که عظمتاش از جویبار های پُر آبی است که بدان میریزند.
این مسئله در موردِ همهی جان های بزرگ مصداق دارد. مهم آن است که آدمی مسیری را که تعیین میکند بسیاری از جویبار های جاری باید به سوی آن حرکت کنند.
مهم نیست که از آغاز مستعد بوده است یا بیاستعداد.
👤#نیچه
🍏🍎🍃
رودخانه فینفسه عظیم و پُر آب نیست:
واقعیت این است که عظمتاش از جویبار های پُر آبی است که بدان میریزند.
این مسئله در موردِ همهی جان های بزرگ مصداق دارد. مهم آن است که آدمی مسیری را که تعیین میکند بسیاری از جویبار های جاری باید به سوی آن حرکت کنند.
مهم نیست که از آغاز مستعد بوده است یا بیاستعداد.
👤#نیچه
🍏🍎🍃
👌2🙏1
Bi Maryam
Kourosh Asadpour
🎼❤️🎼
🗣#کورش_اسدپور
‐--------------------------------
اندر دل من
درون و بیرون همه اوست
اندر تن من
جان و رگ و
خون همه اوست
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🗣#کورش_اسدپور
‐--------------------------------
اندر دل من
درون و بیرون همه اوست
اندر تن من
جان و رگ و
خون همه اوست
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1👍1🙏1
○
بیبرگ بودم.
درختان از بهار باز آمدند
گفتم: ای دل... راهی نیست
باید خویش را
بر دستان و آسمان آویخت
از صدای تو
از خواب برخاستم
گفتم: چه کسی است
که آیینه را به میل خویش
صیقل میدهد
که من صورتام را در آیینهی
صورت تو میبینم
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
بیبرگ بودم.
درختان از بهار باز آمدند
گفتم: ای دل... راهی نیست
باید خویش را
بر دستان و آسمان آویخت
از صدای تو
از خواب برخاستم
گفتم: چه کسی است
که آیینه را به میل خویش
صیقل میدهد
که من صورتام را در آیینهی
صورت تو میبینم
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
بارها گفتهام و
بار دگر میگویم
که من دلشده این ره
نه به خود میپویم
در پس آینه
طوطی صفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل
گفت بگو میگویم
من اگر خارم و
گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او
میکشدم میرویم
دوستان عیب من
بیدل حیران مکنید
گوهری دارم و
صاحب نظری میجویم
گرچه با دلق ملمع
می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او
رنگ ریا میشویم
"خنده و گریه عشاق
ز جایی دگر است
میسرایم به شب و
وقت سحر میمویم"
حافظم گفت که
خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که
من مشک ختن میبویم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
بارها گفتهام و
بار دگر میگویم
که من دلشده این ره
نه به خود میپویم
در پس آینه
طوطی صفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل
گفت بگو میگویم
من اگر خارم و
گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او
میکشدم میرویم
دوستان عیب من
بیدل حیران مکنید
گوهری دارم و
صاحب نظری میجویم
گرچه با دلق ملمع
می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او
رنگ ریا میشویم
"خنده و گریه عشاق
ز جایی دگر است
میسرایم به شب و
وقت سحر میمویم"
حافظم گفت که
خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که
من مشک ختن میبویم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
🙏1👌1
@sherroghazal
ای عاشقان__علیرضا عصار
🎼❤️🎼
🗣 #علیرضا_عصار 🎂
ای عاشقان، ای عاشقان
دل را چراغانی کنید
ای مِی فروشان شهر را
انگور مهمانی کنید ...
معشوق من بگشوده در
روی گدای خانهاش
تا سر کشم من جرعه ای
از ساغر و پیمانه اش
بزم است و رقص است و طرب،
مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهتـــــرین
تصنیـــــــــف را آواز کن
مجنون بوی لیلیم
در کوی او جایم کنید
همچون غلام خانه اش
زنجیر در پایم کنید....
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🗣 #علیرضا_عصار 🎂
ای عاشقان، ای عاشقان
دل را چراغانی کنید
ای مِی فروشان شهر را
انگور مهمانی کنید ...
معشوق من بگشوده در
روی گدای خانهاش
تا سر کشم من جرعه ای
از ساغر و پیمانه اش
بزم است و رقص است و طرب،
مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهتـــــرین
تصنیـــــــــف را آواز کن
مجنون بوی لیلیم
در کوی او جایم کنید
همچون غلام خانه اش
زنجیر در پایم کنید....
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
هرکس سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید تو کافی هستی! تو با تمام زخمهایت بینقصی!
👤 بریتنی سیچری
📕برای گفتگو
🍏🍎🍃
هرکس سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید تو کافی هستی! تو با تمام زخمهایت بینقصی!
👤 بریتنی سیچری
📕برای گفتگو
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
👌2
○
هزاران و هزار بار گفتهام تورا
و دگر بار میگویم
من فرزند مرگم
هیچ ندامتی را برنمیتابم
خرمنم را درو میکنم
و اوج میگیرم
در غروبی که مطلع سپیدگاهان جاودان است».
داریوش شایگان در سال ۱۳۱۴ در تهران زاده شد. پدرش بازرگان ایرانی و مادرش از اهالی گرجستان بود.
در تهران به مدرسهٔ کاتولیک سنلویی که دروسش به زبان فرانسه تدریس میشد رفت و بعد از آن برای تحصیل به خارج از کشور رفت و با اخذ درجه دکترا در رشته هندشناسی در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و به تحقیقات خود پیرامون ادیان بهویژه ادیان هندی ادامه داد که حاصل آن کتابی دو جلدی بود به نام «ادیان و مکتبهای فلسفی هند»
زاد روزش گرامی🎂🌷
🍏🍎🍃
هزاران و هزار بار گفتهام تورا
و دگر بار میگویم
من فرزند مرگم
هیچ ندامتی را برنمیتابم
خرمنم را درو میکنم
و اوج میگیرم
در غروبی که مطلع سپیدگاهان جاودان است».
داریوش شایگان در سال ۱۳۱۴ در تهران زاده شد. پدرش بازرگان ایرانی و مادرش از اهالی گرجستان بود.
در تهران به مدرسهٔ کاتولیک سنلویی که دروسش به زبان فرانسه تدریس میشد رفت و بعد از آن برای تحصیل به خارج از کشور رفت و با اخذ درجه دکترا در رشته هندشناسی در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و به تحقیقات خود پیرامون ادیان بهویژه ادیان هندی ادامه داد که حاصل آن کتابی دو جلدی بود به نام «ادیان و مکتبهای فلسفی هند»
زاد روزش گرامی🎂🌷
🍏🍎🍃
🙏1🕊1