○
یکی از دوستان برایم نوشته بود: «امیدوارم به این اتفاق شگفت، زندگی، عادت نکنی و الکی بزرگ نشی. چون تا ابد این دنیا و این بودن عجیبه و ما کودکیم.»
کلماتش را بارها خواندم و هر بار بیشتر به درک ژرفای آن رسیدم. نفسِ بودن، نفسِ زندگی، و نه شیوهای از بودن، حقیقتاً شگفتآور است. ما شاید در برابر طیف گستردهای از مسائل، بزرگ شده باشیم، اما انگار در برابر رازِ بودن، هنوز و همچنان کودکیم. خوشا آنان که از یاد نمیبرند در برابر راز زندگی، کودک باشند.
«عادت کردن» به راز و رمز زندگی، شیوهی بزرگسالان است و «حیرت» در برابر هستی، شیوهی کودکان. عادت یا حیرت، مسأله این است.
گمگشتگان کسانیاند که با چشمی از عادت، تنها قِدمت و دیرسالی هستی را میبینند و به تعبیر سهراب جیبهایشان پر از عادت است(جیبشان را پُر عادت کردیم). کودکی، درکِ تازگی پرسش زندگی است. پرسش یا راز زندگی همیشه تازه است، اما از درک تازگی آن، چشمهای عادتآلود، محرومند.
«صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه میروم از بین بوتهها
گویم: «ببین که از پس چل سال، و بیشتر
باز این همان بهار و همان كوه و بازه است»
بر شاخسار شورگز پیر، مرغكی
گوید: «نگاه تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است»
(دکتر شفیعی كدكنی)
شاید این فراز از کتاب جامعه که یکی از کتابهای عهد عتیق است، به خوبی بیانگر نگاه عادتآلود باشد: «آیا چیزی هست که در باب آن بتوان گفت: «آنک چیزی نو!»؟ که هر آنچه در پیش روی خود میبینیم، دیرزمانی در اینجا بوده است.»(باب نخست: ۱۰)
اما پرسش این است که چگونه میتوان نگاه حیرت آورد و از گزندِ عادت، به سلامت بود؟ شاید پاسخ این باشد: نگریستن با دل و نه از تنگنای ذهن. یا به تعبیر تازهتری: مواجهه فرامفهومی با جهان به جای مواجههی مفهومی.
سادهترش احتمالا این است: وقتی با یک گل روبرو میشوی، تحلیل ذهنی را کنار بگذار. نامها را نادیده بگیر. تنها با حسگرهای زیباییشناسانهات با گل مرتبط شو. بکوش با هستیِ گل و نه مشخصههای عینی و قابل روایتِ گل، ارتباط بگیری. یعنی یک جوری که انگار گل بیرون از تو نیست. حس بودنِ گل را به درون خودت بیاور. به تعبیر پرویز شاپور قلبت را با قلب گل میزان کن. جوری که انگار کانون هستی گل را لمس کردهای.
به نظرم میرسد برکت زندگی مرهونِ حیرت ماست.
✍️#صدیق_قطبی
🍏🍎🍃
یکی از دوستان برایم نوشته بود: «امیدوارم به این اتفاق شگفت، زندگی، عادت نکنی و الکی بزرگ نشی. چون تا ابد این دنیا و این بودن عجیبه و ما کودکیم.»
کلماتش را بارها خواندم و هر بار بیشتر به درک ژرفای آن رسیدم. نفسِ بودن، نفسِ زندگی، و نه شیوهای از بودن، حقیقتاً شگفتآور است. ما شاید در برابر طیف گستردهای از مسائل، بزرگ شده باشیم، اما انگار در برابر رازِ بودن، هنوز و همچنان کودکیم. خوشا آنان که از یاد نمیبرند در برابر راز زندگی، کودک باشند.
«عادت کردن» به راز و رمز زندگی، شیوهی بزرگسالان است و «حیرت» در برابر هستی، شیوهی کودکان. عادت یا حیرت، مسأله این است.
گمگشتگان کسانیاند که با چشمی از عادت، تنها قِدمت و دیرسالی هستی را میبینند و به تعبیر سهراب جیبهایشان پر از عادت است(جیبشان را پُر عادت کردیم). کودکی، درکِ تازگی پرسش زندگی است. پرسش یا راز زندگی همیشه تازه است، اما از درک تازگی آن، چشمهای عادتآلود، محرومند.
«صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه میروم از بین بوتهها
گویم: «ببین که از پس چل سال، و بیشتر
باز این همان بهار و همان كوه و بازه است»
بر شاخسار شورگز پیر، مرغكی
گوید: «نگاه تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است»
(دکتر شفیعی كدكنی)
شاید این فراز از کتاب جامعه که یکی از کتابهای عهد عتیق است، به خوبی بیانگر نگاه عادتآلود باشد: «آیا چیزی هست که در باب آن بتوان گفت: «آنک چیزی نو!»؟ که هر آنچه در پیش روی خود میبینیم، دیرزمانی در اینجا بوده است.»(باب نخست: ۱۰)
اما پرسش این است که چگونه میتوان نگاه حیرت آورد و از گزندِ عادت، به سلامت بود؟ شاید پاسخ این باشد: نگریستن با دل و نه از تنگنای ذهن. یا به تعبیر تازهتری: مواجهه فرامفهومی با جهان به جای مواجههی مفهومی.
سادهترش احتمالا این است: وقتی با یک گل روبرو میشوی، تحلیل ذهنی را کنار بگذار. نامها را نادیده بگیر. تنها با حسگرهای زیباییشناسانهات با گل مرتبط شو. بکوش با هستیِ گل و نه مشخصههای عینی و قابل روایتِ گل، ارتباط بگیری. یعنی یک جوری که انگار گل بیرون از تو نیست. حس بودنِ گل را به درون خودت بیاور. به تعبیر پرویز شاپور قلبت را با قلب گل میزان کن. جوری که انگار کانون هستی گل را لمس کردهای.
به نظرم میرسد برکت زندگی مرهونِ حیرت ماست.
✍️#صدیق_قطبی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Audio
🎼❤️🎼
.
بیرون از این مدور تاریک
ای کاش ...
میتوانستی
دریابی
که زندگی ؛
چه جاریِ تبداریست!
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
.
بیرون از این مدور تاریک
ای کاش ...
میتوانستی
دریابی
که زندگی ؛
چه جاریِ تبداریست!
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
از پس این روزهای تلخ روزی هست
روزی که نمی دانی چگونه فرامیرسد
از کجا میآید
چگونه تو را مییابد
در ظلماتی چنین بیروزن
که نامت حتی
وانهاده تو را
رفته است...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
از پس این روزهای تلخ روزی هست
روزی که نمی دانی چگونه فرامیرسد
از کجا میآید
چگونه تو را مییابد
در ظلماتی چنین بیروزن
که نامت حتی
وانهاده تو را
رفته است...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
كوه با نخستین سنگها آغاز میشود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمیكرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفانها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی
نی لبكی مینوازند،
و ترانه رگهایت
آفتاب همیشه را طالع میكند.
بگذار چنان از خواب برآیم
كه كوچههای شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانى كه یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد برده شود.
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
كوه با نخستین سنگها آغاز میشود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمیكرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفانها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی
نی لبكی مینوازند،
و ترانه رگهایت
آفتاب همیشه را طالع میكند.
بگذار چنان از خواب برآیم
كه كوچههای شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانى كه یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد برده شود.
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
👍1👌1
نواهای ماندگار
صدیق تعریف_نگاه یاران
🎼❤️🎼
ساقیا کجایی که در آتشم
وز غمش ندانی چهها میکشم
ساقی از در و بام بلا میرسد
بر دلم از این عشق چهها میرسد
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
ساقیا کجایی که در آتشم
وز غمش ندانی چهها میکشم
ساقی از در و بام بلا میرسد
بر دلم از این عشق چهها میرسد
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤1👍1👌1
○
من بندهی خدایی هستم که چگونگی و حتی انجام دادن پرستش خودش را از ما نمیخواهد.
به من اجازه دهید تا به شیوهی خودم به خداوند عشق بورزم.
📕#مسئله_اسپینوزا
✍#اروین_یالوم
🍏🍎🍃
من بندهی خدایی هستم که چگونگی و حتی انجام دادن پرستش خودش را از ما نمیخواهد.
به من اجازه دهید تا به شیوهی خودم به خداوند عشق بورزم.
📕#مسئله_اسپینوزا
✍#اروین_یالوم
🍏🍎🍃
❤1👌1