آنقدر دوستت دارم
شهره
🎼❤️🎼
🗣#شهره
🎼آنقدر دوستت دارم
--------------------------
می گویند عشق کور است،
زیرا نمی دانند که عشق چیست.
من به تو می گویم ،
فقط عشق چشم دارد
به غیر از عشق همه چیز نابیناست.
👤#اوشو
🍏🍎🍃
🗣#شهره
🎼آنقدر دوستت دارم
--------------------------
می گویند عشق کور است،
زیرا نمی دانند که عشق چیست.
من به تو می گویم ،
فقط عشق چشم دارد
به غیر از عشق همه چیز نابیناست.
👤#اوشو
🍏🍎🍃
❤3
○
رسید مژده
که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند
چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه
در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز
چنین محترم نخواهد ماند
چو پردهدار
به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم
حریمِ حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت
ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی
رقم نخواهد ماند
سرود مجلس
جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور
که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر
ای شمع وصل پروانه
که این معامله.
تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش
خود به دست آور
که مخزن زر و
گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد
نوشتهاند به زر
که جز نکویی
اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان
طمع مبر حافظ
که نقش جور و
نشان ستم نخواهد ماند
✍حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
رسید مژده
که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند
چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه
در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز
چنین محترم نخواهد ماند
چو پردهدار
به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم
حریمِ حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت
ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی
رقم نخواهد ماند
سرود مجلس
جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور
که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر
ای شمع وصل پروانه
که این معامله.
تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش
خود به دست آور
که مخزن زر و
گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد
نوشتهاند به زر
که جز نکویی
اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان
طمع مبر حافظ
که نقش جور و
نشان ستم نخواهد ماند
✍حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
هر صبح...
در چشمان آبی ِ آفتاب؛
و در حریر سبز ِ یک باور
پرده ها را کنار می زنم...
پنجره به روی زندگی باز می شود ؛
و بهت غریب کوچه ، ازدحام روزهای
رفته را قدم می زند ...
شاخ و برگ های ِ افرای پیرِ
پشت پنجره،
با قلم موی جادویی باد
انگار هر روز ... هر روز....
در تبلوری نو ،
رنگ و بوی تازه ای دارد
گویی تقویم مصوّر رنگ رنگِ
فصل هاست ؛
فصل هایی در باور رویا
چون آهو برّه ای بی گریز از فردا
همچنان در شتاب؛ همچنان در شتاب
و دیروزِ دیروز...
دستان باد بود وعصیان بوران ...
وعریانی شاخه های ِ تکیده ی ِ افرا
بر بستری از ملحفه های ِ سپید برفی؛
و صبحی دیگر و صبحی دیگر...
برگی از تقویم پنجره ام
ورق خورده بود ؛ بهار شده بود
بهار شده بود ...
و شاخه های ِ تردِ افرا
تن پوشی از نور بر تن داشتند
و ردایی سبز به رنگ
چشم های آبی ِخورشید
و برگی دیگر و برگی دیگر ...
زمردی خوشه چینِ زلف باد
گویی افرای من ؛
در باور فصل های رفته از یاد
به یکباره مجنون شده بود
رنگ رنگ ،،، هزار رنگ ...
رنگین کمانی از عشق؛
شیدا بود ... لیلا بود ...
گویی من بودم ؛
انگار روح من بود که در شاخ
و برگ هایش نفس می کشید
و در گوش باد ...
قصه ی ِ فصل ها را، نجوا می کرد
تن تردِ شاخه ها ؛
امروز عریانِ عریان بود
و دانه های شکفته ی انار هم؛
به شوقِ یلدا ...
آسمان ابری بود؛
قدم های برفی ِ زمستان
کوچه های پاییز را،
آب و جارو می کرد ...
و پیرمردی عصا زنان ،
گوشوار بادبادکِ کودکی را، در
تقویم خاطرات اش، قدم می زد
برگ ها را باد با خود برد؛
من ماندم و
پنجره ای رو به عریانی ِ پاییز
در انتظار یلدایی که ...
بغضِ شب هایم را
در دانه دانه های ِ انارِ
ترک خورده ی ِ قلب ام ورق می زند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
یلدایتان مبارک دوستانم 🍉
برگ برگ تقویم زمستان به گرما
و حضورسبز عشق و امید ...🍭
🍏🍎🍃
هر صبح...
در چشمان آبی ِ آفتاب؛
و در حریر سبز ِ یک باور
پرده ها را کنار می زنم...
پنجره به روی زندگی باز می شود ؛
و بهت غریب کوچه ، ازدحام روزهای
رفته را قدم می زند ...
شاخ و برگ های ِ افرای پیرِ
پشت پنجره،
با قلم موی جادویی باد
انگار هر روز ... هر روز....
در تبلوری نو ،
رنگ و بوی تازه ای دارد
گویی تقویم مصوّر رنگ رنگِ
فصل هاست ؛
فصل هایی در باور رویا
چون آهو برّه ای بی گریز از فردا
همچنان در شتاب؛ همچنان در شتاب
و دیروزِ دیروز...
دستان باد بود وعصیان بوران ...
وعریانی شاخه های ِ تکیده ی ِ افرا
بر بستری از ملحفه های ِ سپید برفی؛
و صبحی دیگر و صبحی دیگر...
برگی از تقویم پنجره ام
ورق خورده بود ؛ بهار شده بود
بهار شده بود ...
و شاخه های ِ تردِ افرا
تن پوشی از نور بر تن داشتند
و ردایی سبز به رنگ
چشم های آبی ِخورشید
و برگی دیگر و برگی دیگر ...
زمردی خوشه چینِ زلف باد
گویی افرای من ؛
در باور فصل های رفته از یاد
به یکباره مجنون شده بود
رنگ رنگ ،،، هزار رنگ ...
رنگین کمانی از عشق؛
شیدا بود ... لیلا بود ...
گویی من بودم ؛
انگار روح من بود که در شاخ
و برگ هایش نفس می کشید
و در گوش باد ...
قصه ی ِ فصل ها را، نجوا می کرد
تن تردِ شاخه ها ؛
امروز عریانِ عریان بود
و دانه های شکفته ی انار هم؛
به شوقِ یلدا ...
آسمان ابری بود؛
قدم های برفی ِ زمستان
کوچه های پاییز را،
آب و جارو می کرد ...
و پیرمردی عصا زنان ،
گوشوار بادبادکِ کودکی را، در
تقویم خاطرات اش، قدم می زد
برگ ها را باد با خود برد؛
من ماندم و
پنجره ای رو به عریانی ِ پاییز
در انتظار یلدایی که ...
بغضِ شب هایم را
در دانه دانه های ِ انارِ
ترک خورده ی ِ قلب ام ورق می زند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
یلدایتان مبارک دوستانم 🍉
برگ برگ تقویم زمستان به گرما
و حضورسبز عشق و امید ...🍭
🍏🍎🍃
❤2🙏1
شهرام صولتی
بهونه
🎼❤️🎼
اعجاز عشق
همین ممکن ساختنِ غیر ممکن است.
قلب جایی میرود
که خودش میخواهد
نه آنجا که عقل میگوید...
#ميگل_آنخل_آستورياس
🍏🍎🍃
اعجاز عشق
همین ممکن ساختنِ غیر ممکن است.
قلب جایی میرود
که خودش میخواهد
نه آنجا که عقل میگوید...
#ميگل_آنخل_آستورياس
🍏🍎🍃
❤3❤🔥1
ناصر عبدالهی - راز
@yaddhavakhatereha
🎼❤️🎼
🗣#ناصر_عبدالهی🕊
"دل من از نژاد عشقه"
شب هجرانت، ای دلبر!
شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید
ماست پنداری...
#ااوحدی_مراغهای
🍏🍎🍃
🗣#ناصر_عبدالهی🕊
"دل من از نژاد عشقه"
شب هجرانت، ای دلبر!
شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید
ماست پنداری...
#ااوحدی_مراغهای
🍏🍎🍃
❤1👌1