○
درود ها و مهر دوستانم 🍂🌼
اخرین سه شنبه پاییزان زیبا
رنگین کمانی خوش از اجابت آرزو هایتان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود ها و مهر دوستانم 🍂🌼
اخرین سه شنبه پاییزان زیبا
رنگین کمانی خوش از اجابت آرزو هایتان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3
○
بگیر دست مرا
و بگو سلام به عشق
بمان که با تو فقط
مانده چند گام به عشق!
دوباره صبح و...
نفس می کشم هوایت را
دوباره می دهم
امروز هم پیام به عشق :
(( سلام دختر پاییز! مهربان آذر!
بسوز برگ تنم را
در احترام به عشق
من و تو
پنجره هایی به زیر بارانیم
نگاه ماست
جداگانه هر کدام به عشق
قرار بود
به دور از شناسنامه شویم!
به شوق لحظهی
تغییر نام به : عشق
چگونه می شود
از قلب خود جدات کنم؟
منی که باز رسیدم از
" انتقام " به "عشق" !
چقدر خاطره
در شهر مانده از چشمت!
که می خورم سر هر
کوچه ای مدام به عشق
بپوش کفش دلم را،
ضمانتش با من!
که دارد این دل صد پاره ام
دوام به عشق! ))
#محمد_علی_نیکومنش
آذرماه ۱۴۰۲
🍏🍎🍃
بگیر دست مرا
و بگو سلام به عشق
بمان که با تو فقط
مانده چند گام به عشق!
دوباره صبح و...
نفس می کشم هوایت را
دوباره می دهم
امروز هم پیام به عشق :
(( سلام دختر پاییز! مهربان آذر!
بسوز برگ تنم را
در احترام به عشق
من و تو
پنجره هایی به زیر بارانیم
نگاه ماست
جداگانه هر کدام به عشق
قرار بود
به دور از شناسنامه شویم!
به شوق لحظهی
تغییر نام به : عشق
چگونه می شود
از قلب خود جدات کنم؟
منی که باز رسیدم از
" انتقام " به "عشق" !
چقدر خاطره
در شهر مانده از چشمت!
که می خورم سر هر
کوچه ای مدام به عشق
بپوش کفش دلم را،
ضمانتش با من!
که دارد این دل صد پاره ام
دوام به عشق! ))
#محمد_علی_نیکومنش
آذرماه ۱۴۰۲
🍏🍎🍃
❤2👌1
Solenzara
Francis Goya
🎼❤️🎼
سر ز مستی بر نگیرد
تا به صبح روز حَشر
هر که چون من در اَزل
یک جُرعه خورد از جام دوست
حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
سر ز مستی بر نگیرد
تا به صبح روز حَشر
هر که چون من در اَزل
یک جُرعه خورد از جام دوست
حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
🙏1👌1
Track 5
ترانه های خیام - فریدون فرح اندوز
اجزای پیالهای که درهم پیوست،
بشکستنِ آن روا نمیدارد مست،
چندین سر و
ساقِ نازنین و کفِ دست،
از مِهرِ که پیوست و
به کینِ که شکست
🎼 ترانههای خیام
●بخش پنجم
●صدا: فریدون فرحاندوز
●موسیقی: محمدرضا علیقلی
●تهیه: سهراب اخوان
●بر اساس کتاب ترانههای خیام اثر صادق هدایت
🍏🍎🍃
بشکستنِ آن روا نمیدارد مست،
چندین سر و
ساقِ نازنین و کفِ دست،
از مِهرِ که پیوست و
به کینِ که شکست
🎼 ترانههای خیام
●بخش پنجم
●صدا: فریدون فرحاندوز
●موسیقی: محمدرضا علیقلی
●تهیه: سهراب اخوان
●بر اساس کتاب ترانههای خیام اثر صادق هدایت
🍏🍎🍃
👌4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
مرابهتاریخخودمببر !
تاریخے ڪه درآن رقاصه اے زیبا مےرقصد....
تاریخے ڪه بوسه هاے ناب دارد!
برهنڪَے هاےپاڪ...
آوازهاے زیبا ...
پشتِ رودخانه هاے خروشان...
مرا به تاریخ خودت ببر....
به تاریخے ڪه ...
زنان در جهان حڪومت ڪنند...
و مردان ملتے سر به زیر باشند...
و مردان فقط عاشق شوند...
مرابهتاریخخودمببر !
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
مرابهتاریخخودمببر !
تاریخے ڪه درآن رقاصه اے زیبا مےرقصد....
تاریخے ڪه بوسه هاے ناب دارد!
برهنڪَے هاےپاڪ...
آوازهاے زیبا ...
پشتِ رودخانه هاے خروشان...
مرا به تاریخ خودت ببر....
به تاریخے ڪه ...
زنان در جهان حڪومت ڪنند...
و مردان ملتے سر به زیر باشند...
و مردان فقط عاشق شوند...
مرابهتاریخخودمببر !
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
👌4
❌✅
هرگز منتظر فردای خیالی نباش .
فراموش نکن !
مقصد ،
همیشه جایی در انتهای مسیر نیست !
مقصد ،
لذت بردن از قدمهایی است که بین مبدا و مقصد برمی داریم.
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش.
از گندمزار من و تو ...
مشتی کاه می ماند؛ برای بادها...
✅#هاجر فرهادی ✅✅
❌#نیمایوشیج ❌❌
🍏🍎🍃
هرگز منتظر فردای خیالی نباش .
فراموش نکن !
مقصد ،
همیشه جایی در انتهای مسیر نیست !
مقصد ،
لذت بردن از قدمهایی است که بین مبدا و مقصد برمی داریم.
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش.
از گندمزار من و تو ...
مشتی کاه می ماند؛ برای بادها...
✅#هاجر فرهادی ✅✅
❌#نیمایوشیج ❌❌
🍏🍎🍃
👏2❤🔥1🥰1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
در این مکتب که رمزِ عاشقی
آموخت استادم
منممجنون تر از مجنون و
عاشق تر ز فرهادم
بسان تکدرختی تشنه لب در
دامنِ صحرا
گهی سوزد تن از گرما و
گه بر سر زند بادم
منم آن سرنشینِ قایق موج
دل دریا....
که هر دم می رسد
بر ساحل آرام فریادم
خدا را...رحمتی ای آشنایان
سوختم از غم
که همچون طایر بشکسته پر
در دام صیادم
من از سیل غم عشقِ جمالِ
یار می ترسم
که این بیدادگر، آخر کَند
از بیخ بنیادم
نباشد بیمِ سر بر دار گردیدن
صداقت را
که چون منصور از قید هوای
نفس، آزادم...
#ح_صداقت📕اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
در این مکتب که رمزِ عاشقی
آموخت استادم
منممجنون تر از مجنون و
عاشق تر ز فرهادم
بسان تکدرختی تشنه لب در
دامنِ صحرا
گهی سوزد تن از گرما و
گه بر سر زند بادم
منم آن سرنشینِ قایق موج
دل دریا....
که هر دم می رسد
بر ساحل آرام فریادم
خدا را...رحمتی ای آشنایان
سوختم از غم
که همچون طایر بشکسته پر
در دام صیادم
من از سیل غم عشقِ جمالِ
یار می ترسم
که این بیدادگر، آخر کَند
از بیخ بنیادم
نباشد بیمِ سر بر دار گردیدن
صداقت را
که چون منصور از قید هوای
نفس، آزادم...
#ح_صداقت📕اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
❤3🙏1😍1