Didaar Ba Khayaam
Majid Bakhtiary
🎼❤️🎼
🗣#مجید_بختیاری
🎼#عشق اهورایی
------------------------------
من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
اراده یِ جوشان،
از سرچشمه یِ زلالِ کبریایی__
_من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
لبخندِ طلوعِ باورِ صبحی اهورایی ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#مجید_بختیاری
🎼#عشق اهورایی
------------------------------
من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
اراده یِ جوشان،
از سرچشمه یِ زلالِ کبریایی__
_من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
لبخندِ طلوعِ باورِ صبحی اهورایی ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
Je te souhaite
Natasha St-Pier
🎼❤️🎼
نمیتوانی زخمهایَم را پاک کنی
یا گذشتهای را که آزارم میدهد
بازنویسی کنی...
فقط مَرا مُحکم در آغوش بگیر
و بگو: همه چیز درست خواهد شد.
#مایکل_فودیت
🍏🍎🍃
نمیتوانی زخمهایَم را پاک کنی
یا گذشتهای را که آزارم میدهد
بازنویسی کنی...
فقط مَرا مُحکم در آغوش بگیر
و بگو: همه چیز درست خواهد شد.
#مایکل_فودیت
🍏🍎🍃
👍1👌1
.
●
حکایت بر دار آویختن #منصور_حلاج
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.
پس در راه که میرفت میخرامید، دست اندازان و عیار وار میرفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه میروم.
چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.
هر کس سنگی میانداخت؛ شبلی را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او سختیم میآید که او میداند کهک نمیباید انداخت.
پس دستش را جدا کردند خندهای بزد، گفتند: خنده چیست؟
گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد، قطع کند.
پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.
گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.
گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوءِ آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ میانداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد...
#عطار_نیشابوری
#تذکرة_الاولیا
🍏🍎🍃
●
حکایت بر دار آویختن #منصور_حلاج
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.
پس در راه که میرفت میخرامید، دست اندازان و عیار وار میرفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه میروم.
چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.
هر کس سنگی میانداخت؛ شبلی را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او سختیم میآید که او میداند کهک نمیباید انداخت.
پس دستش را جدا کردند خندهای بزد، گفتند: خنده چیست؟
گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد، قطع کند.
پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.
گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.
گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوءِ آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ میانداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد...
#عطار_نیشابوری
#تذکرة_الاولیا
🍏🍎🍃
👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
●
🎥 #انیمیشن «E» اثری درخشان از کارگردان بزرگ و صاحب سبک اهل چکسلواکی برتیسلاو پوژار
------------------------
"هانا آرنت" در کتاب "توتالیتاریسم" میگوید: انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمیدهد. بخاطر اینکه بواسطه "ایدئولوژی" ، ۲ چیز در آنها مُرده:
۱.خودانگیختگی
۲.خصایص انسانی
وقتی خودانگیختگی از بین میرود، آن بخش از مغز که مسئول "تفکر انتقادی" ست، انگار خاموش میشود. وقتی قابلیت تفکر نقادانه از بین میرود، فرد نمیتواند بر اساس ارزشهای اخلاقی و انسانی درونزای خودش اتفاقات را بسنجد.
در واقع ترازوی ذهنی این آدمها، فقط با ایدئولوژی حکومت، خوب و بد را می سنجد.
🍏🍎🍃
🎥 #انیمیشن «E» اثری درخشان از کارگردان بزرگ و صاحب سبک اهل چکسلواکی برتیسلاو پوژار
------------------------
"هانا آرنت" در کتاب "توتالیتاریسم" میگوید: انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمیدهد. بخاطر اینکه بواسطه "ایدئولوژی" ، ۲ چیز در آنها مُرده:
۱.خودانگیختگی
۲.خصایص انسانی
وقتی خودانگیختگی از بین میرود، آن بخش از مغز که مسئول "تفکر انتقادی" ست، انگار خاموش میشود. وقتی قابلیت تفکر نقادانه از بین میرود، فرد نمیتواند بر اساس ارزشهای اخلاقی و انسانی درونزای خودش اتفاقات را بسنجد.
در واقع ترازوی ذهنی این آدمها، فقط با ایدئولوژی حکومت، خوب و بد را می سنجد.
🍏🍎🍃
👌1