نشانی از تو میبینم- ویولن
صادق نوجوکی
🎼❤️🎼
و او به شیوهٔ باران
پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور
منتشر میشد
همیشه کودکی باد را
صدا می کرد.
همیشه رشتهی صحبت را
به چفت آب گره میزد..
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
و او به شیوهٔ باران
پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور
منتشر میشد
همیشه کودکی باد را
صدا می کرد.
همیشه رشتهی صحبت را
به چفت آب گره میزد..
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
👍2❤1
○
چهقدر آدمها بیراهه میروند. از کنار گل بیاعتنا میگذرند. میروند تا شعر گل را در صفحهی یک کتاب پیدا کنند و بخوانند.
روبهروی زندگی نمیایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمینشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست، در نقاشیها جوشش زندگی گم شدهاست.
چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار بر بسیاری از آهنگها برتری میدهم.
میدانی، ما را ترساندهاند.
ما را آموختهاند.
وگرنه چرا میترسیم بگوییم اگر پای سنجش بهمیان آید، اثری که صدای قورباغه در ما میگذارد، شاید همتراز تاثیر ژرفترین برخوردها در زندگی ما باشد.
✍#سهراب_سپهری
📕#برهنه_با_زمین
🍏🍎🍃
چهقدر آدمها بیراهه میروند. از کنار گل بیاعتنا میگذرند. میروند تا شعر گل را در صفحهی یک کتاب پیدا کنند و بخوانند.
روبهروی زندگی نمیایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمینشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست، در نقاشیها جوشش زندگی گم شدهاست.
چرا نگویم که من صدای قورباغه را در بهار بر بسیاری از آهنگها برتری میدهم.
میدانی، ما را ترساندهاند.
ما را آموختهاند.
وگرنه چرا میترسیم بگوییم اگر پای سنجش بهمیان آید، اثری که صدای قورباغه در ما میگذارد، شاید همتراز تاثیر ژرفترین برخوردها در زندگی ما باشد.
✍#سهراب_سپهری
📕#برهنه_با_زمین
🍏🍎🍃
👍1👌1
Be Name Man
Dariush
🎼❤️🎼
🎼«به نام من»
در کدامین
شب بی ماه؛
بال پرواز پرنده ،
در قاب خالی ِ آینه شکست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼«به نام من»
در کدامین
شب بی ماه؛
بال پرواز پرنده ،
در قاب خالی ِ آینه شکست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👍1
Dis-moi qui tu es
Amel Bent
🎼❤️🎼
به مرگ چاره نجستم
که در جهان مانم
به عشق زنده شدم
تا که جاودان مانم
✍استاد_شهريار
🍏🍎🍃
به مرگ چاره نجستم
که در جهان مانم
به عشق زنده شدم
تا که جاودان مانم
✍استاد_شهريار
🍏🍎🍃
❤1
○
__در این کوره ره هایِ باریک؛
باید، که صبحِ باران شد
برویِ بغضِ ستون هایِ
بی ستونِ خانه ها؛ بارید
و با دو بالِ آتشینِ خیال
پرنده شد،
تا تمنایِ آرزو پرید__
_و طلسمِ گنگِ این همه شب را
به مشکِ نافِ آهوانِ دشتِ امید
عاشقانه بُرید .. عاشقانه پَرید!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روزتان به روشنایی و نور
🍏🍎🍃
__در این کوره ره هایِ باریک؛
باید، که صبحِ باران شد
برویِ بغضِ ستون هایِ
بی ستونِ خانه ها؛ بارید
و با دو بالِ آتشینِ خیال
پرنده شد،
تا تمنایِ آرزو پرید__
_و طلسمِ گنگِ این همه شب را
به مشکِ نافِ آهوانِ دشتِ امید
عاشقانه بُرید .. عاشقانه پَرید!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روزتان به روشنایی و نور
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایت رضا رفیع از جشن تولد استاد شفیعی کدکنی
در روز بزرگداشت حافظ در یک مرکز خیریه، کیک تولد استاد را که آوردند، ملت هر کار کردند، استاد شمع روی کیک را فوت نکردند و گفتند: من در طول عمرم از این کارها نکرده ام!... به آقای حسام الدین سراج به شوخی گفتم: شما نائب الفوت شوید و به نیابت ایشان فوت بفرمایید!
بعد در گوش صاحب هوش استاد شفیعی گفتم: چون شما سالها در عرصه فکر و فرهنگ و ادب، فقط شمع روشن کردهاید، عادت به خاموش کردن شمع ندارید. استاد عزیز خندیدند و .....
🍏🍎🍃
در روز بزرگداشت حافظ در یک مرکز خیریه، کیک تولد استاد را که آوردند، ملت هر کار کردند، استاد شمع روی کیک را فوت نکردند و گفتند: من در طول عمرم از این کارها نکرده ام!... به آقای حسام الدین سراج به شوخی گفتم: شما نائب الفوت شوید و به نیابت ایشان فوت بفرمایید!
بعد در گوش صاحب هوش استاد شفیعی گفتم: چون شما سالها در عرصه فکر و فرهنگ و ادب، فقط شمع روشن کردهاید، عادت به خاموش کردن شمع ندارید. استاد عزیز خندیدند و .....
🍏🍎🍃
👌1
Audio
حافظشناسی /۲
#دکتر_دادبه
اگر روم ز پی اش
فتنهها برانگیزد
ور از طلب بنشینم
به کینه برخیزد
و گر به رهگذری
یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم
چو باد بگریزد
و گر کنم طلب
نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش
چون شکر فروریزد
من آن فریب که در
نرگس تو میبینم
بس آب روی که
با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان
عشق دام بلاست
کجاست شیردلی
کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری
که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این
طرفهتر برانگیزد
بر آستانه
تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی
روزگار بستیزد
🍏🍎🍃
#دکتر_دادبه
اگر روم ز پی اش
فتنهها برانگیزد
ور از طلب بنشینم
به کینه برخیزد
و گر به رهگذری
یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم
چو باد بگریزد
و گر کنم طلب
نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش
چون شکر فروریزد
من آن فریب که در
نرگس تو میبینم
بس آب روی که
با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان
عشق دام بلاست
کجاست شیردلی
کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری
که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این
طرفهتر برانگیزد
بر آستانه
تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی
روزگار بستیزد
🍏🍎🍃
👌1
●
من ده بار سوختم
تا اینکه غبار من و گریهام مرا ترک کرد
و تارهای عنکبوت از من دور شد
همان تارهایی که زنان معمولاً
عواطف ملودرامی خود را از آن میبافند.
پس خورشید سیاه من
همواره از زخم من طلوع میکند،
و رخوت ترس و کندی را میسوزاند.
و آنگاه که بپنداری من مُردهام،
من چونان جنگل رازآلود
بیدار شدن را آغاز میکنم
پیش از آنچه انتظار داریم یا میدانیم.
و آنگاه که پنداری من گریستن را آغاز کردهام
من کشف کردهام که چگونه
با تمامی لبان زخمم، بخندم!
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
من ده بار سوختم
تا اینکه غبار من و گریهام مرا ترک کرد
و تارهای عنکبوت از من دور شد
همان تارهایی که زنان معمولاً
عواطف ملودرامی خود را از آن میبافند.
پس خورشید سیاه من
همواره از زخم من طلوع میکند،
و رخوت ترس و کندی را میسوزاند.
و آنگاه که بپنداری من مُردهام،
من چونان جنگل رازآلود
بیدار شدن را آغاز میکنم
پیش از آنچه انتظار داریم یا میدانیم.
و آنگاه که پنداری من گریستن را آغاز کردهام
من کشف کردهام که چگونه
با تمامی لبان زخمم، بخندم!
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
●
-او نیهیلیست است.
نیکلای پترویچ با تعجب پرسید: «چطور؟»
پاول پترویچ کاردی را که قدری کره به سر آن بود بلند کرد و لحظهای بیحرکت ماند. آرکادی تکرار کرد: «بله، بله، او نیهیلیست است.»
نیکلای پترویچ پس از قدری تأمل گفت: «نیهیل، تا آنجا که من میدانم، از ریشهی لاتین است که به معنی هیچ است. پس این کلمه قاعدتاً باید دربارهی شخصی به کار رود که.... که به هیچ چیز ایمان نداشته باشد.»
پاول پترویچ جملهی نیکلای پترویچ را تصحیح کرد و گفت: «بگو کسی که به هیچ چیز احترام نمیگذارد» و باز مشغول کره مالیدن به روی نان شد.
آرکادی در دنبالهی سخنان عموی خود گفت: «کسی که به همه چیز با دیدهی انتقاد مینگرد.»
پاول پترویچ پرسید: «مگر فرقی هم میکند؟»
«البته که فرق میکند. نیهیلیست کسی است که در مقابل هیچ اقتداری زانو خم نمیکند. کسی است که به هیچ اصلی ایمان ندارد، گرچه آن اصل از طرف همه مورد احترام باشد.»
پاول پترویچ سخنان آرکادی را قطع کرد و گفت: «و به نظر شما این کار مطبوع است؟»
«تا شخص که باشد. یکی از آن لذت میبرد و دیگری رنج.»
✍#ایوان_تورگنیف
📕#پدران و پسران
🍏🍎🍃
-او نیهیلیست است.
نیکلای پترویچ با تعجب پرسید: «چطور؟»
پاول پترویچ کاردی را که قدری کره به سر آن بود بلند کرد و لحظهای بیحرکت ماند. آرکادی تکرار کرد: «بله، بله، او نیهیلیست است.»
نیکلای پترویچ پس از قدری تأمل گفت: «نیهیل، تا آنجا که من میدانم، از ریشهی لاتین است که به معنی هیچ است. پس این کلمه قاعدتاً باید دربارهی شخصی به کار رود که.... که به هیچ چیز ایمان نداشته باشد.»
پاول پترویچ جملهی نیکلای پترویچ را تصحیح کرد و گفت: «بگو کسی که به هیچ چیز احترام نمیگذارد» و باز مشغول کره مالیدن به روی نان شد.
آرکادی در دنبالهی سخنان عموی خود گفت: «کسی که به همه چیز با دیدهی انتقاد مینگرد.»
پاول پترویچ پرسید: «مگر فرقی هم میکند؟»
«البته که فرق میکند. نیهیلیست کسی است که در مقابل هیچ اقتداری زانو خم نمیکند. کسی است که به هیچ اصلی ایمان ندارد، گرچه آن اصل از طرف همه مورد احترام باشد.»
پاول پترویچ سخنان آرکادی را قطع کرد و گفت: «و به نظر شما این کار مطبوع است؟»
«تا شخص که باشد. یکی از آن لذت میبرد و دیگری رنج.»
✍#ایوان_تورگنیف
📕#پدران و پسران
🍏🍎🍃
👌1