○
__در این کوره
ره هایِ باریک؛
باید، که صبحِ باران شد
برویِ بغضِ ستون هایِ
بی ستونِ خانه ها؛ بارید
و با دو بالِ آتشینِ خیال
پرنده شد، تا تمنایِ آرزو پرید
باید اما؛ چو چشمِ خیسِ نسیم
به رویِ گونه هایِ تردِ سحر
حریرِ شبنم شد
و طلسمِ گنگِ این همه شب را
به مشکِ نافِ آهوانِ دشتِ امید
عاشقانه بُرید ... عاشقانه پَرید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم💖 صبح اولین روز هفته تان به عشق و شادی و لبخند
__در این کوره
ره هایِ باریک؛
باید، که صبحِ باران شد
برویِ بغضِ ستون هایِ
بی ستونِ خانه ها؛ بارید
و با دو بالِ آتشینِ خیال
پرنده شد، تا تمنایِ آرزو پرید
باید اما؛ چو چشمِ خیسِ نسیم
به رویِ گونه هایِ تردِ سحر
حریرِ شبنم شد
و طلسمِ گنگِ این همه شب را
به مشکِ نافِ آهوانِ دشتِ امید
عاشقانه بُرید ... عاشقانه پَرید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم💖 صبح اولین روز هفته تان به عشق و شادی و لبخند
❤2👌1
Gol Vajeh
Ebi
🎼❤️🎼
ای عشق!
جان من از بیدردی
درد میکند!
زین پیش، هرچه بودهام...
عاشق نبودهام!
ای اجتناب ناپذیر!
باید تو را سرشار کرد...
به قدر آفتاب!
تو را باید بی ذرهای تعقید نوشت.
✍#سلمان_هراتی
🍏🍎🍃
ای عشق!
جان من از بیدردی
درد میکند!
زین پیش، هرچه بودهام...
عاشق نبودهام!
ای اجتناب ناپذیر!
باید تو را سرشار کرد...
به قدر آفتاب!
تو را باید بی ذرهای تعقید نوشت.
✍#سلمان_هراتی
🍏🍎🍃
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
قلب انسان ، رازی تاریک و تسلیم ناپذیر است .سبویی با دهانی همیشه باز . همه رودهای جهان را که در آن بریزی ، باز هم خالی و عطشان باقی میماند. بزرگترین امیدها ، آن را پر نکرده بود. آیا اکنون ، بزرگترین نومیدی ها آن را پر میکرد؟
✍#نیکوس_کازانتزاکیس
📕#گزارش به خاک یون
🍏🍎🍃
قلب انسان ، رازی تاریک و تسلیم ناپذیر است .سبویی با دهانی همیشه باز . همه رودهای جهان را که در آن بریزی ، باز هم خالی و عطشان باقی میماند. بزرگترین امیدها ، آن را پر نکرده بود. آیا اکنون ، بزرگترین نومیدی ها آن را پر میکرد؟
✍#نیکوس_کازانتزاکیس
📕#گزارش به خاک یون
🍏🍎🍃
👍1👌1
○
بگو دوستم داری؛
تا عقربه هایِ ساعت
بر مدارِ عشق بچرخند
بگو؛ دوستم داری
تا زمان در ساعت عشق بخوابد
و چشمانِ من در مردمکِ
چشمانِ تو ... سبز شود
و آفتابِ عشق؛
از پنجره یِ نگاه تو بتابد
تا همه یِ هستی در بهتِ زمان
تا ابد عاشق بماند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
بگو دوستم داری؛
تا عقربه هایِ ساعت
بر مدارِ عشق بچرخند
بگو؛ دوستم داری
تا زمان در ساعت عشق بخوابد
و چشمانِ من در مردمکِ
چشمانِ تو ... سبز شود
و آفتابِ عشق؛
از پنجره یِ نگاه تو بتابد
تا همه یِ هستی در بهتِ زمان
تا ابد عاشق بماند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
Ay Leili || Daniyal Javan
@ketabkhaneadabi1398
🎼❤️🎼
🎵#آی لیلی/گیلکی
🗣#دانیال_جوان
✓ تنظیم: حامد حمیدی
------------------------------
تو عطرِ تمامی ِ
گل هایِ جهان را
با خود داری؛
چشم هایِ تو
بوسه گاهِ
تقدسِ عشق است؛
ترانه یِ افیونِ مجنونی
در گوشِ جانِ لیلی_ ....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎵#آی لیلی/گیلکی
🗣#دانیال_جوان
✓ تنظیم: حامد حمیدی
------------------------------
تو عطرِ تمامی ِ
گل هایِ جهان را
با خود داری؛
چشم هایِ تو
بوسه گاهِ
تقدسِ عشق است؛
ترانه یِ افیونِ مجنونی
در گوشِ جانِ لیلی_ ....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
🕊1
○
ای غمت ؛
سنگین ترین حدّ از مجازات ِ خدا
" پلّه پلّه"
با تو هستم " تا ملاقات خدا
هر کتابی
ناگهان افتاد از چشم همه
تا که چشمت چاپ شد
در انتشارات خدا
سال ها گفتند و...
کافرتر شدم ، اما چه خوب
پیش تو آورده ام
ایمان به آیات خدا
عشق؛ خطّ مستقیمی
در قطار زندگی است
مثل ریل راه آهن در موازات خدا
مهره ها با چشم
زیبای تو حرکت می کنند
من؛ همان شطرنج بازی
که شدم مات ِ خدا
من ؛ همان پیغمبر
بی جبرئیلی که مدام
سوره نازل کردم
از قلبت در اثبات خدا
از سفر برگشته ام
در دستهایم دست توست
از سفر آورده ام
اینبار سوغات خدا!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
ای غمت ؛
سنگین ترین حدّ از مجازات ِ خدا
" پلّه پلّه"
با تو هستم " تا ملاقات خدا
هر کتابی
ناگهان افتاد از چشم همه
تا که چشمت چاپ شد
در انتشارات خدا
سال ها گفتند و...
کافرتر شدم ، اما چه خوب
پیش تو آورده ام
ایمان به آیات خدا
عشق؛ خطّ مستقیمی
در قطار زندگی است
مثل ریل راه آهن در موازات خدا
مهره ها با چشم
زیبای تو حرکت می کنند
من؛ همان شطرنج بازی
که شدم مات ِ خدا
من ؛ همان پیغمبر
بی جبرئیلی که مدام
سوره نازل کردم
از قلبت در اثبات خدا
از سفر برگشته ام
در دستهایم دست توست
از سفر آورده ام
اینبار سوغات خدا!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
انسان اغلب به آنچه خود معتقد است تبدیل می شود، اگر به خود بگویم که نمی توانم کار خاصی بکنم، ممکن است که واقعا نتوانم کاری انجام دهم بر عکس، اگر معتقدم که می توانم کاری انجام دهم، بدون شک ظرفیت آن را به دست خواهم آورد، حتی اگر در ابتدای کار آن را نداشته باشم.
#مهاتما_گاندی
📕#رومن_رولان
🍏🍎🍃
انسان اغلب به آنچه خود معتقد است تبدیل می شود، اگر به خود بگویم که نمی توانم کار خاصی بکنم، ممکن است که واقعا نتوانم کاری انجام دهم بر عکس، اگر معتقدم که می توانم کاری انجام دهم، بدون شک ظرفیت آن را به دست خواهم آورد، حتی اگر در ابتدای کار آن را نداشته باشم.
#مهاتما_گاندی
📕#رومن_رولان
🍏🍎🍃
👍1👌1