🔆
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا میبینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما میبینم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا میبینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما میبینم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
Forwarded from معمای عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستانم ✨ صبح به خیر 💖
۰
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃
🤍
در عشقِ تو
هر حیله که کردم هیچ است
هر خونِ جِگَر که بیتو خوردم
هیچ است
از درد تو
هیچ روی درمانم نيست
درمان که کُنَد مرا؟
که دردم هیچ است ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
در عشقِ تو
هر حیله که کردم هیچ است
هر خونِ جِگَر که بیتو خوردم
هیچ است
از درد تو
هیچ روی درمانم نيست
درمان که کُنَد مرا؟
که دردم هیچ است ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🤍
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است آن را در آسمان نیز نخواهد یافت! خانهی خدا نزدیک ماست و تنها اثاث آن، عشق است.
#امیلی_دیکنسون شاعر آمریکایی ۱۰ دسامبر ۱۸۳۰–۱۵می ۱۸۸۶
🍏🍎🍃
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است آن را در آسمان نیز نخواهد یافت! خانهی خدا نزدیک ماست و تنها اثاث آن، عشق است.
#امیلی_دیکنسون شاعر آمریکایی ۱۰ دسامبر ۱۸۳۰–۱۵می ۱۸۸۶
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گام های فردا به عشق و شادی ❤️🌹